آرشيو

سایه وهابیت بر حقوق بشر زنان (1)

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

چکیده

زن و حقوق زنان در کشورهای گوناگون بارها و بارها مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است.در طول تاریخ نقش زن و جایگاه او تحولات بیشماری را تجربه نموده است.گاهی زن را فوق انسان دانسته و گاهی او را به شی مانند کرده و سعی در تملک آن داشته اند. با گذشت زمان ،ظهور ادیان به ویژه دین اسلام و حمایت همه جانبه اسلام از مقام و منزلت زن و همچنین پیشرفت بشر در عرصه های گوناگون اجتماعی،سیاسی،فرهنگی نگرش به زن تغییر نمود. به طور خاص نقش زن در کشورهای اسلامی مورد توجه قرار گرفت به طوری که آنچه جوامع غربی پس از جنگ جهانی دوم تحت عنوان اسناد حقوق بشری در صدد حمایت از حقوق بشر و به ویژه حقوق زنان بودند قرن ها قبل اسلام به رسمیت شناخته بود.اما در این میان ظهور ادیان خودساخته مانند وهابیت ( آیین) در عربستان و حمایت حکومت ال سعود از این آیین موجب شد حقوق ذکر شده در دین اسلام در مورد حقوق زنان در این کشور کمرنگ شده و عربستان تحت تسلط وهابیون به دوره جاهلیت بازگشت نموده و در بیشتر مسائل حقوقی و اجتماعی و آموزشی به شی انگاری زن روی اورند.سوال اینجاست که چگونه نهادهای حقوق بشری در مورد زنان عربستان صرفا به تهیه گزارش روی اورده ( گزارش دوره ای جهانی در سال های 2009 و 2013)و در طلب حق زنان عربستان هیچگونه اقدام جدی انجام نمی دهند. این مقاله به روش کتابخانه ای گرداوری شده است.

کلمات کلیدی : حقوق زنان ، وهابیت ، اسناد حقوق بشری

مقدمه : 

در سال 1115 هجری قمری در شهر عیینه از شهرهای نجد کودکی به نام محمد ( محمد بن عبدالوهاب)به دنیا امد که سال ها بعد بر اساس اصول و عقاید او یعنی وهابیت یک رژیم سیاسی مبتی بر نظام پادشاهی توسط فهد عبدالعزیز پایه گذاری شد . تکیه عقاید وهابیت بر عدم توجه به عقل است و دارای عقاید افراطی خاصی به ویژه در مورد زنان است به عنوان نمونه حرام بودن رانندگی زنان ، دیدن مردان در شبکه های ورزشی حرام است ، پوشیدن شلوار لی برای زنان حرام است و ... حمایت آل سعود از این آیین موجب ماندگاری و تاثیر پررنگ عقاید و اصول این آیین بر تمام عرصه های زندگی در عربستان به ویژه حقوق زنان گردیده است .وجود تبعیض جنسیتی و محرومیت در سطوح مختلف  اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اشتغال و نظام قضایی و فقدان هویت مستقل از جمله نابرابری های علیه زنان عربستان است. اگرچه عربستان به معاهدات بین  المللی حقوق بشری پیوسته مانند کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان (حق شرط) اما همچنان تحت تاثیر عقاید وهابیت نمی تواند به تعهدات بین المللی خود پایبند باشدو به همین دلیل نهادهای حقوق بشری به ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد گزارش های مختلفی را در مورد نقض حقوق بشر در عربستان سعودی ( گزارش 2009 ،2013) و عدم رعایت حقوق بشر در تمام عرصه ها به ویژه حقوق زنان تاکید نموده است اما متاسفانه به دلیل حمایت کشور های قدرتمند مانند امریکا و انگلستان از این کشور هیچ گونه اقدام جدی برای احقاق حقوق شهروندان عربستان از طرف مجامع بین المللی اتخاذ نگردیده است و تاکنون پژوهشگران بیشماری در زمینه حقوق بشر در عربستان سعودی و عقاید وهابیت مطالعه نموده و سعی در شفاف سازی عدم رعایت حقوق بشر در عربستان داشته اند که تاکنون به جز موارد خاصی این مطالعات ثمره نداشته است. 

وهابیت یا سلفی گری 

از جمله عناوین والقابی که وهابیان و گروهی از جماعت های اسلامی بر خود گذاشته وبر آن افتخار می کنند عنوان ((سلفیه  یا سلفی گری)) است. این عنوان به نوبه خود بیان گر یک ایده و روش در بر خورد با مسائل دینی است . آنان میگویند : بهترین عصر عصر سلف صالح است ; عصریکه به پیام بر اکرم (ص) و زمان نزول وحی نز دیک تر است چون مسلمین صدر اسلام سنت پیامبر (ص) وقرآن کریم را بهتر در ک می کردند لذا فهم انان برای ما حجت است. 

اخیرا" مشاهده می کنیم که وهابیان از اطلاق عنوان وهابی به خود پر هیز می کنند ودر صدد تعویض آن یه عنوان سلفیه بر آمده اند. میگویند : ما تابع یک شخص ( محمد بن  عبدالوهاب ) نیستیم بلکه تابع یک خط فکری به نام ((سلفی گری )) هستیم . ( رضوانی ، 1388 : 9) بنا براین جادارد که این موضوع را بررسی نماییم :

مفهوم لغوی سلفی

سلفی از ریشه سلف به معنای پیشین است .این منظور میگوید: سلف –یسلف- سلفا";  یعنی پیشی گرفت سالف; یعنی پیشی گیرنده. ابن فارس می گوید:  ( سلف : س ل ف –اصلی  است که دلالت بر تقدم وسبقت دارد . پس سلف کسانی هستند که گذشته اند )جوهری نیز مینویسد :(( سلف-یسلف- سلفا" به معنای ((مضی )); یعنی (( گذشت )) آمده است . وسلف الرجل ; یعنی پدران 

گذشته مرد)). از خلال این عبارات استفاده میشود که سلف که در لغت به معنای تقدم زمانی است لذا هر زمانی نسبت به زمان آینده سلف ونسبت به زمان گذشته خلف است .( رضوانی ، 1393 : 10)

مفهوم اصطلاحی سلفی 

سمعانی میگوید  :(( سلفی نسبتی به سلف است واین نسبت شناخته میشوند )).

مفهوم اصطلاحی سلفی 

در معنای اصطلاحی سلف اختلاف زیادی است : 

1-دکتر محمد سعید رمضان بوطی می گوید :(( سلف در اصطلاح بر کسانی اطلاق می  شود که در سه قرن اول اسلام می زیسته اند )). 

2-برخی دیگر آن رابر خصوص صحابه وتا بعین تابعین اطلاق نموده اند . 

3-دکتر یوسف قر ضاوی در مفهوم اصطلاحی سلفیه می گویند :(( سلف عبارت است از همان قرن های اول که بهترین قرن های این امت است. قرن هایی که در آن ها فهم اسلام – ایمان – سلوک والتزام به آن تحقق یافت . سلفی گری نیز عبارت است از : رجوع به آنچه که سلف  اول در فهم دین ; اعم از عقیده وشریعت  وسلوک داشتند)).

4-احمدبن حجر آل ابوطامی میگوید: (( مذهب سلف عبارت است از : آنچه صحابه – تابعین اتباع آنان  وائمه فقه بدان معتقد بوده اند )).                   

5-محمد ابو زهره می نویسد :(( مقصود از سلفیه کسانی هستند که در قرن چهارم ه.ق ظاهر شدند . آنان تابع  احمدبن حنبل بوده وگمان می کردند که   تمام آرایشان به احمدبن حنبل منتهی می کردد ; کسی که عقیده سلف رازنده کرد وبرای آن جهاد نمود . آن گاه در قرن هفتم ه.ق  توسط شیخ الاسلام ابن تیمیه احیاشد  اوشدیدا" مردم را به این روش دعوت کرد وبا اظافه کردن مسائلی به آن  مردم عصرش را به تفکر واداشت . آن گاه در قرن دوازدهم آرای او درجزیره   العرب توسط محمد بن عبدالوهاب احیا شد که تا کنون وهابیان آن را زنده نگه داشته اند )). 

6-دکتر سید عبدالعزیز سیلی مینویسد : سلف از چند جهت مورد بحث است: 

الف) از ناحیه لفظی : بر جماعتی که در گذشته بوده اند اطلاق می شود .

ب) از نا حیه اصطلاحی : بر کسی اطلاق میشود  که مذ هبش در دین تقلید شده واثرش متابعت میشود; همانند ابوحنیفه – مالک- شافعی واین حنبل که اعیان سلف ما هستند وصحابه وتابعین نیز برای آنان سلف اند. ج) از ناحیه تاریخی : برخی سلفی رابه کسانی اطلاق می کنند که در قرن پنجم ه.ق زندگی می کرده اند. عده ای دیگر بر کسانی اطلاق می کنند که در قرن چهارم ه.ق می زیسته واز حنا بله بوده اند   د) از ناحیه اعتقادی : مراد از آنها صحابه وتابعین  وتابعین است; کسانی که به اصول سنت وراه ها ی  آن آگاهند . آنان که پاسداران عقیده وحامیان شریعت اند. ( رضوانی ،  1393: 11)   

سلفیون  کسانی هستند که میگویند : ما ایمان داریم به آنچه که مسلمانان پیش از صحابه رسول (ص) وائمه دین به آن ایمان آورده اند )).

7- دکتر عبدلرحمان بن زید زنیدی می گوید : (( سلفی منسوب به سلف است ; زیرا((یاء)) در این کلمه برای نسبت بوده وسلفی به کسی اطلاق می شود که خودش یا دیگری اورا به جماعت پیشینیان نسبت می دهد . وسلفیه نسبت موئنث به سلف است ; همانند سلفی برای مذکر . وجه دیگری نیز دارد وآن خاصیت پیش بودن پیشینیان است )

احمدبن حنبل رئیس خط سلفی گری 

از روسا واحیا کنندگان سلفی گری را میتوان احمد بن حنبل شیبانی صاحب کتاب حدیثی به نام المسند  وموسس فقه حنبلی دانست . اواولین کسی بود که هنگامی که با هجوم فلسفه ها و فر هنگ های بی گانه ; از قبیل هند – یونان وایران به حوزه های اسلامی ومخلوط شدن آن باعقاید اسلامی مواجه شد به این فکر افتاد که حدیث رااز این هجمه نجات دهد . لذا به تفریط  شدیدی گرفتار شده وبه طور کلی عقل گرایی وعقلانیت را انکار کرده وراه ورود آن  را به احادیث بست . بنابر این اگرچه  می خواست از بر خی مشکلات رهایی یابد ولی در عوض به مشکلاتی بسیار دشوار تر گرفتار شد که در ذیل به آن ها اشاره خواهیم کرد : 

روش احمدبن حنبل در عقاید 

تکیه  اساسی  احمدبن حنبل به عنوان رئیس خط (( سلفی گری )) بر سماع وشنیدن است ; یعنی توجه کردن به ظاهر آیات  واحادیث نبوی در عقاید وعدم توجه به عقل .احمدبن حنبل برای عقل در مسائل اعتقادی هیچ ارزشی قاعل نبود . عقل را کاشف وحجت نمی دانست . او می گفت : 

(( ماروایت را همان گونه که هست روایت می کنیم وآن را تصدیق مینماییم )) 

شخصی از احمد بن حنبل در مورد احادیثی سوال کرد که می گوید : خداوند متعال هر شب به آسمان دنیا می آید دیده می شود وقدمش را در آتش می گذارد و امثال این احادیث . در جواب گفت :  ما به تمام این احادیث ایمان داشته و آن ها را تصدیق می کنیم وهیچ  گونه تا ویلی برای آن ها  نمی کنیم .ابن تیمیه نیز که ادامه دهنده خط فکری احمدبن حنبل در سلفی گری بود چنین فکری  داشت . شیخ محمد ابوزهره در این باره می گوید  : (( ابن تیمیه معتقد بود که مذهب سلف اثبات هر معنا و صفتی است که در قر آن برای خداوند ثابت شده است  ; مانند فوقیت – تحتیت – استواری بر عرش – وجه – دست – محبت – بغض  ونیز و آنچه که در روایات به آن اشاره  شده است . البته بدون هیچ گونه تا ویل . { آن گاه میگوید :} قبل از این تیمیه حنابله نیز همین فکر وعقیده را  در قرن چهارم ه.ق نسبت به صفاتی  که در قر آن وروایات راجع به خداوند آمده داشتند . آن ها مدعی بودند که مذهب سلف همین بوده است ; در حالی که علمای عصر آنان به مخالفت  بر آمده ومعتقد بودند که این گونه اعتقاد منجر به تشبیه وجسمیت خداوند متعال می شود )) 

جایگاه عقل نزد سلفیون بامراجعه به نظرات سلفیون ; از قبیل احمدبن حنبل ابن تیمیه ودیگران پی میبریم که آنان هیچ ارزشی برای عقل قائل نبودند .( رضوانی ، 1393 : 16)

این تیمیه می گوید : (( کسانی که ادعای تمجیت از عقل دارند در حقیقت ادعای تمجیت از بتی دارند که آن را عقل نامی ده اند .هر گز عقل به تنهایی در هدایت وارشاد کافی نیست وگرنه خداوند رسولان را نمیفرستاد )) . 

آثار سوء منبع تدوین حدیث

مستبصر معاصر استاد شیخ معتصم سید احمد می گوید : (( کسی که در کتاب های حنا بله نظر کند به یک سری عقاید که با یک دیگر متناقض  بوده یا مخالف با عقل وفطرت انسان است پی می برد )) . سید رشید رصا می گوید : (( تقلید آنان را به جایی کشانده که به ظواهر هر چه اخبار موقوفه – مرفوعه ومصنوعه رسیده اعتقاد پیدا می کنند  اگر چه شاذ – منکر عریب ویا از اسرائیلیات باشد ;  مثل روایاتی که از کعب  الاحبار ووهب بن منبه رسیده است.همچنین با قطعیات و یقینیات عقل مخالفت کرده وهر کسی که با عقایدشان مخالف باشد تکفیر وتفسیق می کنند )). 

کاتب سودانی معتصم  می گوید : (( اگر بنا ست تا این حد انسان نسبت به احادیث منفعل باشد باید ععقاید اسلامی را اسیر هزاران حدیث جعلی واسرا ئیلیاتی  دانست که یهود آن هارا در عقاید اسلامی وارد کرده است )). ( رضوانی ، 1393: 18)

عامل تاریخی پیدایش خط سلفی گری: شهرستانی می گوید: ((سلف از اصحاب حدیث وقتی مشاهده کردند که چگونه معتزله در مسائل کلامی فرورفته و با دخالت عقل در مسائل  اعتقادی با سنتی که از سلف رسیده مخالفت می کنند لذا متحیر شدند که با آیات متشابه و اخبار پیامبر امین (ص) چه کنند. احمدبن حنبل و داوودبن علی اصفهانی وجماعتی از ائمه سلف بر آن شدند که در مسائل اعتقادی به روش پیشین اصحاب حدیث ;مانند : مالک بن انس ومقاتل بن سلیمان عمل کنند .آنان گفتند : مابه آنچه که در قر آن وسنت وارد شده ایمان می آوریم بدون آن که معترضتاویل شویم )) . شیخ عبدالعزیز عزالدین سیر وان  نیز می گوید : (( گویا عامل اساسی برای این تمسک شدید – که از احمدبن حنبل مشاهده می کنیم – آن است که او در عصر خود فتنه ها وخصومت ها و مجادله های کلامی را مشاهده نموده  واز طرفی نیز افکار غریب وعقاید گوناگون  وتمدن هارا ملاحظه کرد که چگونه در حوزه های علمی اسلامی وارد شده است  . لذا برای نجات اعتقادات  اسلامی به سلفی گری شدید  روی آورد )) 

برخی از افکار واعتقادات سلفیان وهابی : افکار سلفیان وهابی در چند نقطه خلا صه می شود که به طور فهرست وار عبارت اند از 

1-اعتقاد به جسمانیت   خداوند وتشبیه او به خلق . 

2- بی احترامی ودشمنی نسبت به  اهل بیت پیامبر ( ص) .

3- نسبت دادن شرک وکفر وبعت گذاری به مخالفین خود .

4- دشمنی با فرقه های دیگر اسلامی ومخالفت باتقریب بین مذاهب وادیان .

5-مخالفت با تصوف اسلامی ومظا هر ان از قبیل مجالس ذکر دست جمعی و مخالفت با زیارت قبور اولیا .

6- بی اعتناییبه مفسران وکتاب های تفسیری ومخالفت شدید با تاویل ومجاز  که از اصول فهم لغت عربی واسلوب آن به حساب می آید 

7-تمایل به استدلال به حدیث و دوری و تنفر از استدلال به قرآن .

8-بازی کردن با حدیث  نبوی وتنا قض گویی در حکم بر آن – آن گونه که از البانی رسیده است به این نحو که تصحیح وتضعیف وحدیث را مطابق اقتضای مذهب خود انجام می دهند .

9-مخالفت با عقل وعقلانیت وگفت وگو .

10-عدم اعتراف به اجماع مگر در مسائلی که موافق با مراد آنان  است .( رضوانی ، 1393: 31-32)

زندگانی پایه  گذار مسلک وهابیت

مسلک وهابی منسوب به شیخ  محمد فرزند عبدالوهاب نجدی است که این نسبت از نام پدر او عبدالوهاب گرفته  شده است . وبه گفته بر خی از دانشمندان علت اینکه  این  مسلک  را به نام خود شیخ محمد نسبت نداده اند یعنی محمدیه نگفته اند این است که مبادا  پیروان این مذهب نوعی شر کت با نام پیامبر صلی الله علیه و آله پیدا بکنند واز این نسبت سوء استفاده نمایند . ( سبحانی ، 1386 : 24)  شیخ محمد در سال 1115 هجری قمری  در شهر عیینه از شهر های نجد تولد یافت . پدرش در آن شهر قاضی بود . شیخ از کودکی به مطا لعه  کتب تفسیر وحدیث وعقائد سخت علاقه داشت وقفه حنبلی را نزد پدر خود که علما ء حنبلی بود آموخت وی از آغاز جوانی  بسیاری از اعمال مذهبی مردم نجد رازشت می شمرد . در سفری که به زیارت خانه خدا رفت بعد از انجام  مناسک به مدینه رهسپار شد در آن جا توسل مر دم را به پیامبر در در نزد قبر آنحضرت انکار کرد . سپس به نجد مراجعت نمود واز آنجا به بصره رفت  به این قصد   که از بصره به شام رود مدتی در بصره ماند وبا بسیاری از اعمال مردم به مخالفت پرداخت ولی مر دم بصره وی را از شهر خود بیرون راندند . در راه میان بصره و شهر زبیر چون اورا در لباس  روحانیت دید در نجاتش کوشید جرعه ای آب به او نوشانید وبر مر کبی  سوار کر د وبه شهر زبیر برد . وی می خواست  از زبیر به شام سفر کند  ولی چون توشه  وخرج  سفر به  قدر کافی نداشت  مقصد را عوض کرد  ورهسپار شهر احسا شد واز آنجا آهنگ شهر حریمله از شهر های نجد را نمود . در این هنگام که سال 1139 بود پدرش عبد الوهاب از عیینه به حریمله انتقال یافته بود . شیخ محمد ملازم پدر شد وکتابهائی رانزد او فرا گرفت وبه انکار عقائد مردم نجد پر داخت به این مناسبت میان او وپدرش نزاع  وجدال در گرفت . همچنین بین او ومردم نجد منازعات سختی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت تا این که د ر سال 1153 پدرش شیخ عبدالوهاب از دنیا رفت ( سبحانی ، 1386 : 25)شیخ محمد پس از مرگ پدر به اظهار عقاید خود وانکار قسمتی از اعمال  مذهبی مردم پر داخت( alwahbiyah.com) وجمعی از مردم حریمله از او پیروی کردند وکار وی شهرت یافت . وی از شهر حریمله به شهر عیینه رفت . رئیس عیینه در آن وقت عثمان بن حمد بود عثمان شیخ را پذیرفت واورا گرامی داشت ودر نظر گرفت وی را یاری کند . شیخ محمد نیز در مقابل  اظهار امید واری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد اطاعت کنند . خبر دعوت شیخ محمد وکار های او به امیر احسا رسید . وی نامه ای برای عثمان نوشت که نتیجه اش این شد که عثمان شیخ را نزد خود خواند . عذر اورا خواست . شیخ محمد به او پاسخ داد که اگر مرا یاری کنی تمام نجد را مالک می شوی . اما عثمان از او اعراض کرد واورااز شهر عیینه بیرون راند . شیخ محمد در سال 1160 پس از آن که از عیینه بیرون رانده شد رهسپار درعیه از شهر های معروف نجد گردید . در آن وقت امیر درعیه محمدبن مسعود جد آل سعود بود . وی به دیدن شیخ رفت و عزت ونیکی را به او مزده داد . شیخ نیز قدرت و غلبه بر  همه بلاد نجد را به وی بشارت داد وبدین ترتیب ارطباط میان شیخ محمد آل سعود  آغاز گردید . در آن وقت که شیخ محمد به درعیه آمد وبا محمد بن سعود توافق کرد مردم آنجادر  نهایت تنگ دستی واحتیاج بودند . آلوسی از قول ابن  بشر نجدی نقل می کند که من ابن بشر در اول کار شاهد تنگ دستی مردم درعییه بودم سپس آن شهر را در زمان سعود شاهد کردم در حالی که مردم آن از ثروت فراوان بر خوردار بودند و سلاحهای ایشان با زرو سیم زینت یافته بود بر اسبان اصیل ونجیب سوار می شدند و جامه های فاخر در  بر می کر دند واز تمام لوازم ثر وت بهره مند بو دند به حدی که زبان از شرح و بیان آن قاصر است . 

البته ابن بشر شرح نداده است که این ثر وت هنگفت از کجا پیدا شده بود ولی از سیاق تاریخ معلوم می شود که از حمله به مسلمانان قبائل وشهر های دیگر نجد به جرم موافقت نکردن با با عقاید وی  وی به غنیمت گرفتن و غارت کردن اموال آنان به دست آمده بو ده است . وروش شیخ محمد در مورد غنائم جنگی که از مسلمانان آن دیار می گرفت  این بود که آن را هر طور مایل بود به مصرف می رسانبد گاهی تمام غنائمی را که در جنگی نصیب او شده بود ومقدار آنهم خیلی زیاد بود تنها به دو یا سه نفر عطا می کرد . وغنائم هر چه بود در اختیار شیخ قرار داشت  وامیر نجدهم با اجازه او می توانست سهمی ببرد . 

ویکی از بز رگترین نقاط ضعف برنامه زندگی شیخ همین است که با مسلمانانی که از عقاید کذائی او پیروی نمی کر دند معامله کافر حربی می کرد . وبرای جان وناموس آنان ارزشی قائل نبود وکوتاه سخن این که محمدبن عبدالوهاب به توحید اما توحی غلطی که او می گفت دعوت می کرد  هر کس می پذیرفت  خون ومالش سالم می ماند وگرنه خون مالش مانند کفار حربی حلال و مباح بود.( سبحانی، 1386: 28) جنگ هائی که وهابیان در نجد وخارج از نجد از قبیل یمن وحجاز واطراف سوریه وعراق  می کر دند بر همین پایه قرار داشت هر شهری که با جنگ وغلبه بر آن دست می یافتند  بر ایشان حلال بود اگر می توانستند آنرا جزو متصرفات و املاک خود قرار می دادند والا به غنائمی  که به دست آورده بودند اکتفاء می کر دند . کسانی که با عقاید  او موافقت می کردند ودعوت اورا می پذیرفتند باید با او بیعت نمایند واگر کسانی به مقابله بر خیزند باید کشته شوند واموالشان تقسیم گردد . طبق این رویه مثلا از اهالی یک قر به به نام فصول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند . 

شیخ محمد بن عبد الوهاب در سال 1206 در گذشت و پس از شیخ محمد هم پیروان او به  همین روش ادامه دادند . مثلا در سال 1206 امیر سعود وهابی سپاهی مرکب از بیست هزار مرد جنگی تجهیز کرد وبه شهر کربلا حمله ور شد  کر بلا در این ایام در نهایت شهرت وعظمت بود وزائرین ایرانی وترک وعرب بدان روی می آوردند سعود پس از محاصره شهر سر انجام وارد آن گردید و کشتار سختی  از مدافعین و ساکنین آن نمود . سپاه وهابی آن چنان رسوایی در شهر کر بلا به بار آ ورد که به وصف نمی گنجد پنج هزار تن یا بیشتر تا بیست هزار هم نوشته اند را به قتل رسانیدند . پس از آن که امیر سعود از کار های جنگی فراغت یافت به طرف خزینه های حرم  امام حسین علیه السلام متوجه شد این خزائن از اموال فراوان واشیاء نفیس انباشته بود وی هر چه در آنجا یافت برداشت وبه غارت برد کربلا پس از این حادثه به وضعی در آمد که شعرا برای آن مرثیه می گفتند . وهابیان در مدت متجاوز از دوازده سال گاه وناگاه به شهر کربلا واطراف آن وهمین طور به شهر نجف حمله می بر دند وغارت می کردند که نخستین این حملات هجوم در سال 1216 بود که شرح داده  شد . واین هجوم به نوشته عموم نویسندگان شیعه در روز عید غدیر آن سال سر انجام گرفته است .( سبحانی ، 1386 :29) مرحوم علامه سید محمد جواد عاملی در آخر مجلد هفتم از کتاب فقهی پراج خود مفتاح الکرامه چنین می گوید این جزء از کتاب بعد از نیمه شب نهم رمضان المبارک 1225 به دست مصنف آن خاتمه یافت در حالی که دل در نگرانی وتشویق بود زیرا  اعراب عنیزه که وهابی هستند اطراف نجف  اشرف  و مشهد حسین علیه السلام را احاطه کرده اند راه هارا بسته و زوار حسین علیه السلام را که از زیارت نیمه شعبان به وطن های خود باز می گشتند غارت نموده اند وجمع کثیری از آنان وبیشتر از زوار ایرانی را به قتل رسانیده اند گفته می شود عدد مقتولین در این بار یکصدوپنجاه تن بوده است . البته  کمتر از این هم گفته اند .توحیدی که شیخ محمد وپیروان او م دم را به آن دعوت می کردند که هر کس نمی پذیرفت جان ومالش مباح میشد این بود که به پیروی از ظاهر پاره ای از آیات واحادیث برای ذات باری تعالی اثبات جهت می کر دند واورا دارای اعضاء وجوارح میدانستند  . آلوسی در این باره گفته  است که وهابیان به پیروی از این تیمیه به احادیثی که فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا آسمان اول دلالت می کند تصدیق دارند ومی گوین خدا از عرش به آسمان دنیا فرود می آید  ومی گوید هل من مستغفر  یعنی آیا استغفار کننده ای هست که از گناهانش طلب آمرزش کند . عقاید وگفته های باطل وهابیان باعث شده که برخی که اسلام را از دیدگاه آنان مطالعه کرده اند بگویند اسلام دین خشک و جامدی است که به درد همه زمان ها نمی خورد .لوتروپ ستودارد می گوید وهابیان در تعصب به راه افراط رفته ند ودر اثر این عمور گروهی نکته گیر بر خاسته روش وهابی را بر دهان قرار داده اند که حقیقت  وطبیعت اسلام با مقتضیات زمانها جور نیست وبا احوال تر قی وتبدیل جامعه موافق نمی شود وبا تغیر  زمان نمی سازد . از همان وقت که شیخ محمد بن عبدالو هاب عقاید خود ر ا ابراز و مر دم را به پذیرفتن آنها دعوت کرد گروه زیادی از علمای بزرگ به مخالفت برخاست پدرش عبد الوهاب وسپس برادرش شیخ سلیمان بن عبدلوهاب بودند که هر دو از علمای حنبلی محسوب می شوند .شیخ سلیمان کتابی تحت عنوان الصواعق الا لهیه فی  الرد علی الوهابیه  تالیف کرد ودر آن عقاید برادرش را رد کرد .زینی دحلان گوید : پدرش شیخ محمد مردی صالح از اهل علم بود . برادرش شیخ سلیمان نیز از اهل علم محسوب می شد وچون شیخ عبدالوهاب وشیخ سلیمان در ابتدای امر یعنی از زمانی که شیخ محمد در مدینه به تحصیل اشتغال داشت  از سخنان وکار های او در یافته بودند که چنان داعیه ای دارد او را سر زنش می کردند ومردم را از وی بر حذر می داشتند.  

عباس محمود عقاد می گوید : بزرگترین مخالفان شیخ سلیمان صاحب کتاب الصواعق الا لهیه است . عقاد همچنین گفته است که شیخ سلیمان برادر شیخ محمد که از بزرگترین مخالفان اوبود در ضمن این که سخنان برادرش را به شدت رد می کند می گوید : اموری که وهابیان آن را موجب شر ک وکفر می دانند و آن را به بهانه مباح شدن مال وجان مسلمانان می پندارند در زمان ائمه اسلام  به وجود آمده بود ولی از هیچیک از ائمه سلام شنیده وروایت نشده است که مر تکبین این اعمال را کافر یا مرتد دانسته ودستور جهاد با آنان را داده باشند ویا این که بلاد مسلمانان به همان گونه  که شما می گویید بلاد شرک ودارالکفر نامیده باشند.( سبحانی ، 1386: 33) ابوالعباس احمدبن بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه از علمای حنبلی که در 728 هجری  قمری در گذشته است چون عقائد وآرائی بر خلاف معتقدات عموم  فر قه های اسلامی اظهار می داشت پیوسته مورد مخالفت علمای دیگر قرار داشت وبه عقیده محقفقین همین عقائد ابن تیمیه است که بعدا" اساس معتقدات وهابیان را تشکیل داده است . غائله ابن تیمیه با مرگ او در سال 728 در زندان شام فروکش کرد وشاگرد معروف او ابن القیم هرچند به تر ویج افکار و آراء نبود. ولی آنگاه که فرزند عبدالوهاب تحت تاثیر افکار ابن تیمیه قرار گرفت  وآل سعود برای تحکیم پایه های امارت خود در منطقه نجد به حمایت از او بر خاستند  بار دیگر عقاید مورثی از ابن تیمیه در مغز برخی از مردم نجد جوانه زد وبه دنبال تعصب های خشک ومتاسفانه به نام توحید سیل خون تحت عنوان جهاد با کافران ومشرکان به راه افتاد وهزاران هزار از مرد وزن وکودک قربانی آن شددند وبار دیگر فر قه جدیدی در جامعه مسلمین پدید آمد و تاسف از روزی افزایش یافت که حر مین شریفین در قبضه این گروه در آمد ونجدی های وهابی بر اثر سازش با برتانیا ودیگر ابر قدرت های وقت بر اساس متلاشی شدن امپراطوری عثمانی وتقسیم کشور های عربی میان ابر قدرت ها بر مکه ومدینه وآثار اسلامی دست یافتند ودر هدم آثار اصالت ها وویران گری قباب وقبور وبیوت الهی پیش از حد کوشش کردند .( سبحانی ،1386: 33)

 

نظر آلکسی واسیلیف در مورد وهابیون

وهابیون کیستند ؟

آلکسی واسیلیف در مورد وهابیون میگوید : بیش از 30 سال پیش من یکی از اولین محققان روسی وخارجی بودم که در سطح علمی به مسئله وهابیت پر داختم . عنوان رساله فوق لیسانس من ( وهابیت ) اولین دولت سعودی در عربستان بود . وهابیت اواسط قرن هجدهم در منطقه مرکزی عربستان در استان  نجدبه به وجود آمد .وقتی که مهرابن عبدالوهاب موسس ابن جنبش مذ هبی با ( این سعود )یکی از حاکمان کوچک عربستانی ائتلاف تشکیل داد .مبارزه آن ها در راه  ایسار دولت واحد شروع شد .این دولت به وجود آمد وتحت فشار دستان از بین می رفت ولی مجدا" احیا می شد . بالاخره مبارزه طولانی در راه تعین سرنوشت خود به موفقیت رسید ودر قرن بیستم پادشاهی عر بستان در بخش اعظم شبه جزیره عربستان ایجاد شد .آلکسی واسیلف در مورد ماهیت وهابیت می گوید وهابیت به معنای احیای نسبتا" دقیق مذهب حنبلی است. حنبلیون به تند رویدن مکتب تعلق دارند که غیر از قر آن وسنت نبوی چیزی را قبول ندارند .( الکسی واسیلیف ، 1378: 197) 

عربستان و وهابیت

به دنبال فتح ریاض توسط محمد عبدالعزیز در 15 ژانویه 1902 و تداوم مبارزه کسب قدرت که تا 1932 برای فتح کامل سرزمین عربستان ادامه یافت، یک رژیم سیاسی مبتنی بر نظام پادشاهی در قالب قبیله ای و با تکیه بر اصول وهابیت در سرزمین حجاز استقرار یافت. رژیم سیاسی عربستان که به گفته بهجت کواتر متخصص جهان عرب، در چارچوب نظام های استبدادی قبیله ای سلسله ای طبقه بندی می شود، همواره خالی از مقوله مشارکت شهروندان در قدرت سیاسی بوده است. (مجید بزرگمهری، 1384 و 1385 : 42) نظام حقوقی عربستان صعودی اصالتاٌ مبتنی بر اصول مذهب حنبلی  است ، با عقاید وهابیت ترکیب شده و  بافت جدیدی را ایجاد کرده است. این بافت جدید به نحو اعجاب آمیزی، ضمن حفظ اصول نهادی اعتقادات اسلامی، با بافت نظام قبیله ای عربستان و نظام پادشاهی هم خوانی یافته است. (بزرگمهری ، 1384و1385: 43) در ارتباط با ساختار قبیله ای دولت در عربستان بهجت کورانی نظام صعودی ها مشابه نظام دولت – شهرهای قدیم می داند او است که نظام مذکور فاصله ای طولانی با ساختار دولت – ملت مدرن دارد. کورانی مدعی است که یک حالت پدرسالاری جدید به نحوی که پادشاه پدر همه قبایل تلقی می شود بر نظام سیاسی عربستاان حاکم است. (بزرگمهری ، 1384 و 1385: 44) اگر همه عربستان سعی در حفظ ساختار سنتی و قبیله ای خود نمود اما عواملی وجود اصلاحات را ضروری ساخت که عبارتند از

 1. عوامل درونی اقتصادی و کاهش نرخ رفاه عمومی : با این  توضیح که موج افزایش قیمت نفت و افزایش ثروت دولت عربستان در اوایل دهه هفتاد میلادی باعث تغییرات اساسی در نظام اقتصادی و و وضعیت اجتماعی شهروندان عربستان شد. تغییر سریع جامعه عربستان که یک جامعه مصرفی کالاهای وارداتی از غرب و خوگرفتن  شهروندان عربستان یک زندگی تجملی که با افزایش نرخ رشد جمعیت همراه بود، به تدریج شرایط ویژه ای را برای جامعه عربستان ایجاد کرد. علاوه بر افزایش بدهی های داخلی عربستان رشد فزاینده نرخ جمعیت جوانی در عربستان نیز ار جمله بحران های محسوس است. طی سه دهه گذشته جمعیت عربستان سه برابر شده است. 7 درصد از جمعیت فعلی عربستان زیر 21 سال دارند که اکثریت آنها نیز امکان بهره مندی از ثروت و رفاه خانواده سلطنتی را نددارند. بیکاری به بالای 30 درصد رسیده است. بحران های سیاسی مذکور بازتاب تدریجی بر میزان وفاداری سیاسی شهروندان نسبت به دولت و خانواده سلطنتی خواهد داشت.

2 . رشد طبقه متوسط 

ظهور طبقه جدید متوسط به عنوان محصول فرآیند درازمدت مدنیزه شدن جامعه صعودی و گسترش زندگی شهرنشینی، دولت ها برای مقابله با این طبقه نوظهور دچار مشکل کرده است و نمی تواند میل این طبقه به تغییر را در هنجارهای سنتی نادیده بگیرد. 

تعارض محسوس مدرنیته و سنت گرایی خود را از چند زاویه آشکار ساخته است. تقاضای مشترک بیشتر در فعالیت های اجتماعی از سوی زنان بالا رفتن سن ازدواج مردان و  زنان از ضرورت تغییرات قطعی در الگوی سنتی جامعه حکایت می کند. در سال 2002 در جریان یک اقدام هماهنگ 45 نفر از زنان عربستان در خیابان های اصلی ریاض در حالی که انفرادی رانندگی می کردند در شهر کاروان راه انداختند، که در اخبار جهان موضوع انعکاس یافت. نظر این گروه از زنان شکستن تابوی رانندگی و حرمت آن برای زنان بود. استدلال زنان بسیار ساده بود. چرا یک زن مسلمان می تواند در یک خودرو به عنوان مسافر با یک مرد نامحرم (راننده) مسیری را، حتی در خارج از عربستان که راننده مسلمان نیست تنها طی کند، ولی رانندگی خود زن ایراد دارد. با این زنان به علت تلاش برای بدعت گذاری در فرهنگ عمومی برخورد شد و جملگی از مشاغل خود برکنار شدند. (بزرگمهری ، 1384 و 1385: 46 )

 3. شکسته شدن انحصار دولتی

 در اطلاعات و اخبار، از سال 1991، فرهنگ سیاسی کشور شاهد تغییرات اساسی است. امکان از شبکه ماهواره به ویژه شبکه الجزیره و دسترسی به اینترنت باعث شده که رشداگاهی های  عمومی در سطوح مختلف جامعه شده است نهادهای اطلاع رسانی رسمی در برابر فعالیت رقبای خاجی امکان رقابت ندارند و از اثرگذاری آنها بر افکار عمومی به شدت کاسته شده است.

4 .ظهور عقاید متنوع مذهبی متفاوت با تغییر رسمی مذهب

به دلیل این که در گذشته تشکیلات متنوع جامعه مدنی مانند احزاب و تشکیلات آزاد سیاسی در این سرزمین شکل نرگفته اس. جامعه در حال تغییر عربستان، می کوشد از دریچه مذهب و ارائه تفاسیر جدید از آن و اقتباس از نظرهای روشنفکران مسلمان از تاریخ معاصر عرب، تعارض فکری خود را حل کند. گروهی ازمردم می کوشند، با توسل به ادبیان مذهبی، تعارض سیاسی دولت با اصول واقعی مذهب را آشکار سازند. برخی اعتقاد دارند که دولت عربستان در دهه 60 برای نزدیکی به مصر و جمال عبدالناصر تحت  عنوان ضرورت برادری اسلامی (الاخویه الاسلامیه) و تبلیغ چنین مفهومی  در ادبیات وهابیت باعث شد که اساساٌ مفاهیم سیاسی جای خود را در افکار و مردم متشرع عربستان باز کند. از نظر حفره الحسن، مذهب امروزه به عامل تمسخر مشروعیت حاکمیت صعودی تبدیل شده است. حکام عربستان بیش از حد از آموزه های مذهبی برای مشروعیت خود استفاده کرده اند و مردم تعارض این سیاست ها با آموزه های مذهبی را مشاهده می کنند. ظهور راه های افراطی مذهبی در عربستان در همین راستا توصیه پذیر است.( بزرگمهری ، 1384 و 1385: 47)

5 .ظهور جریان های متنوع معترض

 با توجه به سیاست سرکوب مخالفان و فقدان مراجع بین المللی و دولت های خارجی  حامی مخالفان ارائه گزارشی دقیق از وصیت گروه های تشکیلاتی مخالف امکان پذیر نیست. ولی قدر مسلم سه طیف طرفدار اصلاحات قابل تغییر می باشند.1. روشنفکران آزادی خواه که اغلب دانش آموختگان دانشگاه های آمریکا و اروپا هستند. 2. اسلام گرایان که اعتقاد دارند باید تفاسیر جدید از مذهب سنتی ارایه شود.3. شیعیان که به نحومسالمت آمیزی خواهان استیفای حقوق شهروندان خود هستند. ( بزرگمهری ، 1384 و 1385: 47)

عوامل خارجی

به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و در محاق رفتن خطر گسترش کمونیسم در منطقه خلیج فارس و تجربیات تلخی که ایالات متحده آمریکا از دفاع بی چون و چرای رزیم های استبدادی ایران (رژیم شاه) عراق (حزب بعث) کسب کرد. رویکرد دنیای غرب به ویژه، ایالات متحده آمریکا در قبال رژیم های عربی جنوب خلیج فارس تغییر کرد. از ابتدای دهه 90 آمریکا درنقش مثبتی برای تشویق اصلاحات سیاسی در مجموعه کشورهای عربی جنوب خلیج فارس به ویژه عربستان اتخاذ کرد. (بزرگمهری ، 1384 و 1385: 48). بر اساس گزارش کمیسیون بین المللی آزادی مذاهب، عربستان صعودی ناقض ترین کشوری است که اصل احترام به مذهب را زیر پا گذاشته است. 

در کنفرانس خبری که امیر عبدالله و بوش در 25 آوریل 2005 داشتند. جرج بوش برگزاری انتخابات در عربستان را مورد تقدیر قرار داد و اعلام کرد که ایالات متحده آمریکا خواستار مشارکت بیشتر مردم در امور سیاسی، البته در چارچوب برنامه اصلاحات مورد نظر دولت - عربستان است از سوی دیگر گروه مطالعه بحران های بین المللی در گزارش شماره 28 مرتبط با خاورمیانه توصیه های زیر را به دولت عربستان می کند: 1. تدوین و چاپ یک دستورالعمل رسمی شامل اجرای انتخابات 2. تدوین مقررات و لوایح مرتبط با حقوق بشر3. تشویق برگزاری انتخابات محلی4. تشویق گفتگو میان مجموعه فرق مذهبی از جمله شیعیان و اصول سنت5. افزایش اختیارات  شورا 6. تدوین یک سازو کار شفاف مالی برای بودجه کشور و هزینه ها/ خانواده ای سلطنتی از بودجه عمومی 7. جلوگیری از فساد و سوءاستفاده  مالی توسط خانواده سلطنتی 8. افزایش شایسته سالاری با کنار نهادن تدریجی اعضای خانواده سلطنتی از مقامات 9. ایجاد تعادل میان آموزش های مذهبی و آموزش های حرفه ای (بزرگمهری ،  1384 و 1385: 50)

موانع و عوامل کندی روند اصلاحات و نقش عقاید وهابیت در روند کندی اصلاحات

حفره الحسن در سخنرانی خود در مجلس اعیان انگلستان چهارعامل را مانع اصلی و باعث کندی اصلاحات در نظام سیاسی عربستان صعودی یاد می کند:

1.بافت مسن و قدیمی خانواده سلطنتی که بخش اعظم حکام دارای متوسط سن 80 سال هستند و نسل محافظه کار مذکور در مصدر مراکز اصلی تصمیم گیری قرار دارد و با تغییرات مقابله می کند

2.نهادهای مذهبی در سیاست گذاری موثر می باشند. به طور طبیعی مخالف تغییرات وسیع است. اصلاحات حالت تفوق و یک صدایی عقاید وهابیت را ضعیف می کند و ظهور تکثرگرایی را به دنبال دارد.

3. فرهنگ سیاسی جامعه عربستان صعودی دچار فقر اساسی است و علت آن را باید در حاکمیت و نظارت بلامنازع دولت به تمامی عرصه ها تا سال 1989 دانست.

4.حمایت خارجی از نظام دیکتاتوری عربستان صعودی به ویژه ایالات متحده از حکام در گذشته، مانع مهمی برای توسعه سیاسی کشورها بوده است. آمریکایی ها در گذشته  گمان می کردند که اصلاحات در عربستان صعودی باعث تغییر الگوی روابط با امریکا می شود و در نتیجه از اصلاحات چندان استقبال نمی کردند. هر یک از متغیرهای مذکور تأثیر خاصی در کندی روند اصلاحات بر جای می گذارند. با توجه به وصیت امیر عبدالعزیز مبنی بر جایگزینی پادشاه جدید از میان فرزندان بلافصل خود، در شرایط فعلی پادشاه عربستان همواره با مسئله کهولت سن روبرو بوده است. هر یک از اعضای خانواده سلطنتی در رأس یک وزارت خانه یا سازمان قرار گرفته است که با جناح دیگر در تعامل و یا تقابل قرار دارد و تقابل جناح مذکور خود را در جناح بندی های  سیاسی جلوه گر می سازد. دسته بندی نسبیت و ژنتیکی نییز از جمله علل جناح بندی در خانواده سلطنتی است. امیرعبدالعزیز، بنیان گذار پادشاهی با 235 زن از ازدواج کرد تا پایه های اتحاد را در میان قبایل عربستان تقویت کند. از او ظاهراٌ 45 پسر و 50 دختر بر جای مانده است. همه این اولاد بر پایه نسبت مادرشان با شیخ بزرگ و یا به عبارت اصل بیت الشیخ که همان عبدالوهاب بود طبقه بندی می شوند. مایک اسکات دوران مقررات که ملک عبدالله در جریان اصلاح طلب و لیبرال مسلک قرار دارد در حالی که امیر نایف به عقاید علمای افراطی و هابی وابستگی دارد و به شدت با  هرگونه اصلاحات غربی مخالف است. ( بزرگمهری ،1384 و 1385: 52)

علاوه بر این همانطور که حمزه الحسن اشاره می کند در بافت مذهب وهابیت و سلفی گری نوعی نگرش افراطی برای مقابله با تغییرات و میل به تکفیر حکام به اتهام بدعت گذاران در دین و انحراف از دیانت وجود دارد، که به شدت حاکمان را از نوآوری باز می دارد.

پژوهشگران متعددی در عربستان سعی کرده اند ضمن تکیه بر نظریات متخصصان غربی، چارچوب خاصی ازمفاهیم اصلاحات سیاسی، توسعه سیاسی و مشارکت سیاسی ارائه دهند که با روند تدریجی اصلاحات در این کشور سازگاری یابد. از جمله زمینه هایی که دولت عربستان سعی نموده است در آن تغییرات و اصلاحاتی ایجاد کند عبارتند از 1. تدوین قانون اساسی2 تقویت نظام مشاوره3. تقویت نظام عدم تمرکز4. افزایش محدود آزادی مطبوعات5. تصویب منشور اصلاح مقام و منزلت عرب6. اصلاحات در نظام قضایی7 حقوق بشر8. حضور زنان در فعالیت های اجتماعی9. افزایش تقاضای اصلاح طلبی در جامعه عربستان صعودی ( بزرگمهری ، 1384 و 1385: 60)

 پس از آشنایی مختصر با مذهب وهابیت و بنیانگذار آن و چگونگی ورود آیین وهابیت به عربستان و ذکر این نکته که در سال های اخیر عربستان به ضرورت بازنگری در قوانین کشور در عرصه های مختلف اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی  پی برده است به  یکی از زمینه های مهم که نیازمند بازنگری است یعنی حقوق و جایگاه زنان در عربستان  و بررسی نقش عقاید وهابیت بر حقوق زنان پرداخته می شود در این مقاله ابتدا جایگاه زنان عربستان در دوره جاهلیت و سپس جایگاه وی پس از طلوع اسلام پرداخته میشود ودر نهایت به حقوق زنان عربستان مطابق با قوانین داخلی و بین المللی اسناد حقوق بشر پرداخته می شود.

جایگاه زن عرب در عربستان قبل از اسلام 

عربستان دارای نظام های خاص اجتماعی در دوران مختلف بوده است. که به اختصار به آن اشاره خواهیم کرد.

دوران نظام مادر تباری:

برخی از محققین معتقدند که با نظام مادرسالاری در میان اقوام شبه جزیره عربی در مراحل ماقبل تاریخ روبه رو هستیم . روبرت سن در کتاب خود به این امر اشاره کرده است. و مادرسالاری را یکی از مراحل جوامع در عربستان دانسته است اگر چه اطلاعات چندی از از آن دوران در دست نمی باشد اما در بررسی جامعه عربی می توانیم شاخصه های ماندگار نظام مادرسالار را خلاف دوره طولانی نظام پدرسالار مشاهده کنیم. کلماتی مانند رحم دلالت بر قربت و نزدیکی به واسطه نسب دارد( امیری ، 1387: 40) و در مردم شبه جزیره بسیار بوده است یا کلمه بطن که اشاره بر این دارد که زن در این دوران محور و مصدر عائله بوده است. اقوام شیعه جزیره عرب برای زن حقی در تسمیه فرزندان و انتساب آنها به خود را برای مدت طولانی حفظ کردند. پس از مدت زمانی نامشخص این حق به پدر منتقل شده و خانواده از مادرسالار به پدرسالار تغییر یافت. (امیری ،1387 : 41)

آن چه بدان اشاره شد گویان آن است که شبه جزیره عربستان هم مانند همسایه اش ایران، در دوران ماقبل تاریخ خود شاهد نظام از نوع مادرسالاری بوده است. زمانه که دوران شبه زراعی و کشاورزی را سپری می  کرد و بالطبع مردان در این عصر ضعیف می شدند. اما در دوران بعد جوانان متعصبین بر نظام رایج قیام کردند. و این تغییر در ساختار اجتماعی به دلیل ازدیاد جمعیت و شروع کشاورزی می دانند. احتیاج جوامع به محصولات زراعی و نیاز زور و بازوی مردان در شخم زدن زمین ها این مهم را به وجود آورد. از این رو جامعه عربستان با یک ساختار کاملاٌ پدرسالارانه نمودار شد. به طوری که پدر به عنوان سلطان مطلق العنان بر تمامی افراد خانواده اش به حساب آمد و حق داشت فرزندش را رهن یا اجاره دهد.(امیری ، 1387 : 42)

زن در جاهلیت جزو کالاهای یک خانه به حساب می آمد، زن در این محیط به معنی (قینه) و (جاریه) است.  ( پیشوایی ، 1389 :51) اما زنانی هم بودندکه منزلتی رفیع در میان مردم داشتند. چرا که در امر تربیت اولاد با مرد مشارکت داشته و در هنگام خروج برای جنگ شعرها و غزل های او ترغیب کننده و برانگیزاننده مرد در نبرد بود. تولید مثل تربیت اطفال و شیردادن به او، پارچه بافی، اداره خیمه، آماده کردن غذا، دوشیدن شیر گوسفندان و... از جمله مسئولیت ها ی زنان بود که به این افراد زنان آزاد گفته می شد و کنیزکان در خدمت این زنان بودند که به آنها کمک می کردند. در زمان صلح و امنیت هم زن یا کشاورزی می کرد و وقت خود را در کمک به شوهر می گذراند یا آشپزی می کرد و در زمان جنگ برای برانگیختن غرور و غیرت شوهر خود در یورش ها و درگیری ها به همراه شرکت می جست. شاید این مادر سالاری بتواند نقش مهمی را که زنان در جامعه قبل از اسلام و به دنبال آن در جامعه اسلامی ایفا کردند، توضیح دهد. اما واقعیت تاریخ اجتماعی عربستان به چند موضوعی که به آن اشاره شد خلاصه نمی شود. روایت های تاریخی بسیاری که حاکی از منزلت فروتر زن در جاهلیت  است کا را با این حقیقت رو به رو می کند که موارد بالا در سطح بسیار محدود و جزئی اجرا می شد. فضای حاکم بر آن محیط در عصر جاهلیت این بود که زن نوعی کالا محسوب شود.  ( پیشوایی ، 1389 : 51) این حقیقت تلخ از انواع ازدواج های دوره جاهل می توان کسب کرد.

با گذشت دوران مادرسالاری نوع دیگری از نظام خانواده حاکم شد. که خصیصه پدرسالارانه قوی دانست این نوع سیادت که با سلطه کامل مرد بر اعضای خانواده همراه بود، تمامی اعضای خانواده اعم از همسر و فرزندان را به مثابه ثروت خانوادگی خود می دانست ثروتی که در تصرف شخصی او هستند جایگاه مادر و زن در انتقال به وجوه پدرسالارانه از اوج به پائین کشیده شد. و زن موقعیت قبلی خود را از دست داد و تعدد زوجات مرسوم گردید. ( امیری ، 1387: 45) 

در جامعه عربستان که زنان از حداقل حقوق فردی و اجتماعی محروم بودند. شرایط سختی را در ازدواج تحمل می کردند. و انواع ازدواج در این سرزمین وجود داشت. که گاهی کمکی برای معیشت  پدر بود. مانند ازدواج شراء . گاهی برای رفع کدورت بین دو قبیله بود مانند ازدواج دوستی و گاهی ازدواج مبادله کالا به کالا بود که به ازدواج شغار معروف بود به این صورت که مرد بدون پرداخت مهریه و صداق زنی را به همسری خود در می آورد و در عوض خواهر یا دخترش را به ازدواج فرد مقابل در می آورد. یعنی دختر یا خواهر یک مرد با دختر یا خواهر مرد دیگری مبادله می شدند. (امیری ، 1387 : 49). و انواع ازدواج های دیگر که نشان از تحمیل شرایط سخت بر زنان بوده است. نظام اجتماعی عرب هیچ محدودیتی را برای مرد جهت تملک زنان قائل نبود. مرد فقط بر حسب میل و رغبش و با قدرت مال خود می توانست انواع زنان اعم از امه و یا  کنیز یا آزاد را در اختیار گیرد و در این میان زنان امه یا کنیز از حداقل حقوق زوجات برخوردار نبودند. 

طلاق در عهد جاهلیت 

طلاق نیز در جزیره العرب مانند برخی از گونه های ازدواج با سنت های ظالمانه و جاهلی و گاهی غیراخلاقی آمیخته بود. طلاق دادن در زمان جاهلیت به قدری آسان بود که اگر مرد به زن می گفت به خانه ات برگرد تمامی تشریفات طلاق انجام شده بود و نیز می توانست یکصدبار رجوع کند. ( زنجانی، 1354: 24)  مهم ترین شرط برای انجام طلاق، عمل میل و اراده بود. انواع طلاق ها در شبه جزیره می توان این برشمرد:

طلاق کنایی یا غیرصریح: در این نوع طلاق مرد با دوری از زن، منظور خود را با طور غیرمستقیم به او می فهماند. ( پیشوایی ، 1389 : 52)

طلاق صریح : در این نوع طلاق جملاتی از طرف مرد ادا می شد که بیان کننده اعلام جدایی او از همسر است. مانند الحقی با هلک 

طلاق ظهار: (توجه جای خواهر یا مادرمنی)  آیات سوره مجادله مربوط به تحریر ظهار و بیان کفاره آن است.) 

طلاق ایلاء : که همراه با ادای سوگند برای عدم نزدیک شدن مرد به زن ادا می شود.

طلاق ضرار: بدترین نوع جدایی مرد از همسرش بود چرا که که گاه مرد برای شکنجه و آزار زن مدام او را در بین طلاق و رجوع قرار می داد و بدین ترتیب زن نه حق ازدواج داشت و نه همسری که وظایف شوهری خود را انجام دهد.( پیشوایی ، 1389: 53-54)

ولی اسلام با آن به مبارزه پرداخت و ایه 232 سوره بقره در مذمت چنین رفتاری نازل شد غیر از این ها برخی مردان زورگوی عرب برای حفظ  عصمت خود و غیرت نا جایشان از ازدواج زنانی که آنها را طلاق داده بودند با دیگران ممانعت به عمل می آوردند. (زنجانی  ، 1354: 26)

مقام دختر در خانواده:

از مطالبی که نقل شد می توان تا حدودی به جایگاه دختران در خانواده پی برد. اگر چه بعضی از قبایل و افراد از انتساب به مادران خود بیمی نداشتند. با وجود این تعداد زیادی از اعراب جاهلی داشتن دختر را ناپسند دانسته و از آنان بیزار بودند. خداوند متعال به کرامت ایشان از دخترانشان اشاره کرده است. زنده به گور کردن دختران غرب گویای این کراهت است.( تقوی ، صادقی، 1381: 32) 

طلوع اسلام

ازمیان علت ها وعوامل دگرگونی چون جغرافیا، تکنولوژی، جمعیت و رهبری، درعربستان عوامل ایدئولوژیک و رهبری مهم ترین عوامل دگرگونی به شمار می آیند. علاوه بر این رهبری هم عاملی مهم در دگرگونی اجتماعی است رهبران فرهمند این توانایی را دارند که پیروان فراوانی  را به سوی تغییرات سوق دهند. پیامبر اسلام، بهترین رهبر دینی در میان همه رهبران دنیا به شمار می آیند. چرا که آئین حیات بخش اسلام در سرزمین طلوع کرد که جنبه های غیر تمدنی ان برتری دانست. اگر کورسویی از دل این ظلمت کده دیده می شود بیشتر به واسطه تأثیر تمدن های اطراف بود. نفوذ تمدن های ایران و بابل توانسته بود برخی از سنت های که شبه جزیره را کم رنگ کند. شاخصه فرهنگ عربستان نادیده انگاشتن حقوق  زنان در برخوردهای خشن و به دور از عاطفه است که در طول تاریخ این سرزمین با آن مواجه می شویم. 

اسلام در این شرایط ظهور می کند و پیامبر (ص) با سنت های کهن و ریشه داری مواجه می شود که تغییر آنها بسیار سخت و به  دور از دسترس است دنیایی بی احساس که زن را به مثابه حیوان خانگی فرض می کرد. حیوانی که تنها حقوق آن رفع حداقل مطابات طبیعی او بود تا او نیز بتواند به رفع احتیاجات و مطالبات و غرائز نفسانی مردان، جامه عمل می پوشاند. طلوع اسلام نور امیدی در دل های همه  انسان ها دمید و انوار رحمت آئین نجات بخش آن توانست سیاهی ظلم و بدبختی را از بهره همه مظلومان پاک کند و زن بیشترین بهره را از این انوار دریافت کرد و دگرگونی بسیار در جایگاه و همه وجوه زندگیش چه از بدو خانوادگی و چه مسائل سیاسی و اجتماعی پدید آمد. ( تقوی ، صادقی ، 1381 : 34)

ادامه دارد......

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

فراخوان پذیرش مقاله

 
فصلنامه مطالعاتی صیانت از حقوق زنان با رویکرد حقوق و کرامت اسلامی بشر، دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شماره 16051 می باشد. پایگاه های نمایه کننده مجله: نورمگز، مگیران، پرتال جامع علوم انسانی، کتابخانه اسناد ملی، سیویلیکا و ...
 
محورهای كلي مقالات با دو گرایش حقوق زنان و حقوق بشر در اين فصلنامه به اين صورت خواهد بود:
حقوق بشر
حقوق زنان
 حقوق بین الملل
حقوق خصوصی
 حقوق عمومی
حقوق کیفری
 
و سایر موضوعات حقوقی که مرتبط با اهداف و کارکردهای فصلنامه و با گرایش حقوق زنان و حقوق بشر باشد.
پژوهشگران گرامی می توانند مقالات مرتبط خود را از طریق سامانه اینترنتی به آدرس زیر ارسال نمایند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شماره‌های تماس:  02188800817   02188900837