آرشيو

بررسی خشونت علیه زنان در افغانستان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 



چکیده
در سرتا سر جهان خشونت علیه زنان یکي از مشکلات اجتماعي  بشمار می رود و بعد از کودکان، زنان بزرگترین رقم قربانی هاي خشونت را تشکیل می دهند که اکثرا عاملان این خشونت ها بدون مجازات باقي می ماند. در بیشتر نقاط جهان این عمل تحت نام هاي مختلف مثل فرهنگ و مذهب مورد تحمل وچشم پوشي قرار می گیرد. خشونت های خانوادگي یا خشونت علیه زنان در خانواده  به این دلیل که ریشه و اساس سایر خشونت ها علیه زنان، از جمله محرومیت از دسترسي به تعلیم و تربیت اشتغال، مشارکت سیاسي وامثال آن را تشکیل میدهد، بیشتر مورد نظر بوده است.
 در سرتاسر جهان گزارش های فراوان در رابطه به این نوع خشونت ها وجود دارد؛ اما نباید فراموش کرد که خشونت علیه  زنان صرفآ در محیط خانواده و به وسیله اعضاي خانواده صورت نمی گیرد؛ بلکه خشونت در تمام اشکال جسمی و روحی، نهان و آشکار آن رفتاری نادرست تلقی می گردد که ممکن است از هر فردی در دوسطح خانواده و جامعه سر بزند. به طوري كه در بیشتر مواقع فرد زورمند به فرد ضعیف تر آسیب بیشتری وارد می کند.شایان ذکر است که نباید هر گونه سخت گیری را از مصادیق خشونت بشمار آورد.برای نمونه گاهی والدین برای تربیت کودکان خود آن ها را کنترل می کنند و یا رفتاری سخت برای آن ها در نظرمی گیرند. اسلام دارای دستورهای بسیاری در زمینه باز داشتن افراد از خشونت در دو حوزه خصوصی و اجتماعی است که برخی از آن ها اخلاقی- فردی است که در درون فرد باید نهادینه شود و برخی دیگر حقوقی است که باید به کمک حاکمیت قانون اعمال گردد.چرا كه خشونت فرد می تواند هم تحت تاثیر عوامل طبیعی (زیستی _روانی) و هم وضعیت فرهنگی يا ساختاری جامعه بروز کند.در هر حال نكته اساسي كه داراي اهمیت است این مي باشد که خشونت علیه زنان با وجود بشریت گره نخورده است و میتواند متوقف گردد. (علاسوند، 1392: 157)
کشور اسلامی افغانستان پس از سه دهه التهاب خونین، در حال گذر از بحران می باشد و زنان در این کشور بخش عظیمی از جمعیت را تشکیل می دهند که در طول سال ها خون و آتش، سخت ترین شرایط زیست محیطی را پشت سر نهاده اند.آنان قربانیان اصلی هر نوع خشونت بوده اند. آنان مصادیق فراوانی از خشونت نظیر غیبت چندین ساله همسر، فقر خانواده، مرگ و میر فرزندان خردسال، آتش جنگ، تخریب منازل مسکونی و ....را تحمل نموده اند. اکنون که در این کشور قانون اساسی تصویب، مجلس ملی دایر، انتخابات ریاست جمهوری برگزار و کشور به سوی سازندگی حرکت می کند، انتظار می رود که وضع زندگی زنان بهبود یابد. اما بر اساس گزارش های منتشر شده خشونت ها از نظر کمیت و کیفیت رو به فزونی است . به طوری که معضلات ریشه دار فرهنگی و اجتماعی در برابر حقوق زنان در بسیاری از مناطق این کشور هنوز فراروی آنان قرار دارد و تعداد کثیری از زنان و دختران اين كشور از خواندن و نوشتن محرو اند و اکثر آنان قربانی خشونت های خانوادگی و نقض حقوق و آزادی های اساسی خود می باشند. بی تردید اصل رعایت و حمایت از حقوق زنان یک خواست حقوق بشری است که در چهارچوب قانون و احکام اسلامی به رسمیت شناخته شده است که مسکوت ماندن و بی اعتناعی به آن پیامدهای ناگواری خواهد داشت.از همین رو توجه به خشونت و پیامدهای آن از اهمیت بسياري برخوردار است. بدین سان شناخت خشونت و ریشه های آن از ارزش و اھمیت مضاعفی برخوردار می گردد که ما در این پژوهش آن ها را مورد بررسی قرار خواهيم داد.
واژگان کلیدی: خشونت، زنان ، افغانستان، آموزه های دینی، رسوم سنتی
مقدمه
جامعه از طیف های مختلفی تشکیل می شود که هر کدام برای خود مسائل، مشکلات و حقوقی دارد. ضروری است که برای هر کدام شیوه های خاصی اتخاذ گردد و حل مسائل آن از همان طریق تدبیر شود. مسائل، مشکلات و حقوق زنان هر جامعه ای جزء موضوعات مهم بشمار می رود كه برای حل معضلات آنان راهکارها تکاپو و پیشنهاد ها صورت می گیرد.البته این مهم گاهی به شکل ملی می باشد و گاهی به دلایل و بهانه های زیادی شکل فرا ملی می یابد. بر این اساس جامعه بین المللي تلاش های گسترده ای را براي تضمین حقوق زنان و شامل ساختن حقوق زنان به حیث عنصر غیر قابل انفکاک در عرصه حقوق بشر انجام داده است. از جمله اقدامات فراوان در جهت تفسیر اسناد و تعهدات بین المللي بر مبناي برابري جنسیتي به شمول تصویب، کنوانسیون رفع کلیه انواع تبعیض علیه زنان سال 1981، اعلامیه محو خشونت علیه زنان مصوب 1991 ، استخدام گزارشگر ویژه ملل متحد براي گزارش دهی و نظارت از موارد خشونت علیه زنان سال 1994 و سند زمینه هاي عملي مصوب سال 1995 در  چهارمین  کنفرانس (Platform for Action)سازمان ملل در مورد زنان؛ اتخاذ شده است. با وجود این اقدامات، خشونت علیه زنان به عنوان یکي از چالش های اساسي در راستاي تطبیق کامل حقوق بشر قرار دارد.
خشونت علیه زنان که نیمی از پیکره جامعه افغانستان را تشکیل می دهند نیز یکي از موارد عمده نگراني را در گستره موضوعات مربوط به حقوق بشر تشکیل می دهد و مساله ی زنان یکی از بنیادی ترین مسایل سیاسی – اجتماعی این کشور محسوب می شود.. هر چند در قانون اساسی افغانستان آمده است که  اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون دارای حقوق و تکالیف مساوی اند. اما واقعیت گویای امر دیگری است. در افغانستان زنان از تبعیض رنج می برند و برای تصمیم و اقدام مستقلانه به فرصت های محدودی دسترسی دارند. امروزه خشونت علیه زنان یکی از معضلات اصلی حقوق بشر در افغانستان است و گزارش های منتشره توسط نهادهای ملي و بین المللي نگرانی های  فزاینده را در این مورد ابراز کرده است. بر اساس گزارش منتشره کمیسیون مستقل حقوق بشرافغانستان، موارد ثبت شده خشونت علیه زنان در سال 207 به 59 مورد می رسید در حالی که بر مبناي گزارش منتشره این کمیسیون که فقط مربوط به ربع اول سال 2008است، ارقام ثبت شده خشونت علیه زنان را 23 مورد نشان می دهد که به این ترتیب در میزان خشونت علیه زنان،حداقل 45 % افزایش صورت گرفته است. (نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال افغانستان، 1387: 12)«شوهران، برادران و پدران عمده ترین مرتکبین خشونت علیه زنان را در افغانستان تشکیل می دهند اما نورم هاي اجتماعي و سنتي موجود چه در قالب نظام حاکم و یا هم ساختارهای قبیله ای و عرفي به این قدرت ها مشروعیت می بخشند. افراد نظامي غیرمسئول نیز از جمله مرتکبین خشونت علیه زنان به شمار می روند. در بعضي از قضایا زنان در خانواده نیز نقشي در ارتکاب خشونت از سوي مردان علیه زنان، نقش داشته اند و در شماري از قضایا شامل  فهرست مرتکبین خشونت نیز می باشند.اما به هر حال مردان در اجتماع و در خانواده اکثریت مطلق، مرتکبین خشونت علیه زنان را تشکیل می دهند.».(گزارش سازمان عفو بین الملل، 2005)
روند روز افزون اَشكال گوناگون خشونت و تبعيض عليه زنان و پيامدهاي زيانبار آن در افغانستان سبب شده است، اين كشوربه  طور جدّي در مقام مقابله با اين پديده برآيد. با وجود دستاوردهای مهمی که افغانستان در سال های اخیر، در عرصه های مختلف حقوق زنان از قبیل آموزش زنان و دختران یا مشارکت آنان در فعالیت های سیاسی و مدنی و ایجاد مراکزی برای حمایت از زنان آسیب دیده بدست آورده است، اما همچنان این کشور  به عنوان یکی از ناامن ترین مناطق برای زندگی یک زن در جهان محسوب می گردد. به این ترتیب خشونت علیه زنان یک پدیده گسترده در افغانستان است و هر سال زندگی دختران و زنان را متاثر می سازند، ارقام اساسی گزارش شده )اکثراً توسط کمیسیون مستقل حقوق بشر( از ازدیاد در قضایای خشونت علیه زنان را در سراسر افغانستان حکایت می نماید.در این وضعیت مهم ترین سوالی که مطرح می باشد این است که اعمال و رفتارهای خشونت آمیز علیه زنان در جامعه افغانستان چیست؟ و زنان افغان با چه طیفی از خشونت  مواجه هستند؟ با توجه به عوامل موثر در بروز خشونت ها چه راه کارهایی می توانیم داشته باشیم؟ جهت پاسخ دادن به سوالات فوق ابتداد خشونت تبیین و پیشینه اعمال خشونت بررسی می شود سپس با ذکر حمایت های قانونی حاکم و عوامل بروز خشونت ، راهکارها شناسایی می گردد.
1- تاریخچه خشونت علیه زنان
خشونت و اعمال آن از معضلات رو به رشد در تمامی جوامع است. این پدیده اشکال گوناگونی دارد و وسعت آن به گستردگي تاريخ بشر است.اگرچه اعمال خشونت علیه انسان ها در تمام ادوار تاریخ - با شدت و ضعف - وجود داشته است؛ اما زنان و دختران در مقابل خشونت، آسیب پذیرتر می باشند؛ زیرا آنان دارای روحی لطیف و از نظر جسمانی نسبت به مردان ضعیف هستند. اثرات مخرب این آسیب ها بر زنان، از نظر روحی و روانی در خانواده و جامعه کاملاً محسوس می باشد.در جوامع  مختلف زنان تمامی گروه های سنی تحت تأثیر خشونت قرار می گیرند و آنان در طول زندگی روزمره خود با زشت‌ترین نماد تبعیض و نابرابری در حقوق روبه‌رو هستند. بنابر این خشونت علیه زنان مرز نمی شناسد و محدود به جوامع عقب مانده نیست. زنان جهان در کشورهای مختلف با تفاوت هایی، آماج خشونت ‌های گوناگون نظير سرکوب دولتی، ضرب و شتم در جامعه و خانواده، تحقیر، ختنه جنسی و محرومیت اقتصادی گرفته و قتل‌ های ناموسی‌ هستند. سازمان بهداشت جهانی در اولین مطالعه خود درباره خشونت علیه زنان نتیجه گرفته است كه در هر 18 ثانیه یك زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار می گیرد. شوراي عمومي سازمان ملل متحد از سال1981، 25 نوامبر هر سال (چهارم آذر) را به عنوان «روز جهاني رفع خشونت عليه زنان» نام گذاري كرده است. (مافي، مهوش و نسرين اكبرزاده، 1384: 71- 86)
متأسفانه از قرن 19 به بعد که جو حاکم بر کشورها به سمت سکولاریستی و اومانیستی پیش رفت، آرام آرام خشونت علیه زنان بیشتر شد. بدین سان در سال 1993م. برای نخستین بار جامعه بین المللی حقوق بشر، رسماً خشونت علیه زنان را - حتی در زندگی خصوصی خانواده ها- به عنوان یکی از موارد نقض بنیادین حقوق بشر به رسمیت شناخت. در طول سال 1993م. در کنفرانس جهانی حقوق بشر در وین، حقوق زنان و دختران به عنوان جزء لاینفکِ حقوق بشر اعلام شد و خشونت جنسی و همه اشکال خشونت،آزار و بهره کشی جسمی، جنسی و روانی ناشی از تبعیض، تعصب فرهنگی و قاچاق بین المللی زنان، مغایر با کرامت و حرمت انسان شناخته شد.
تبعیض و مفاهیم جانبی آن مثل خشونت، همواره در فرهنگ اسلامی مطرود و باطل بوده و پیشینه مبارزه با این مفاهیم در اسناد دینی به جا مانده از قرن ها پیش بسی طولانی تر از مبارزه غربیان در اسناد حقوقی شان است. اسلام در رفتارهاي فردي_ اجتماعي و مراودات معمولي خشونت را جايز ندانسته واز آن نهي كرده است. سفارش اسلام به اصلاح ذات البين، رعايت اخلاق خانواده، سفارش همسايگان، احترام به حقوق اقليت‌هاي مذهبي وحفظ كرامت انسان و انسانيت و پرهيز از هر گونه خشونت در روابط اجتماعي، نشان دهنده آن است كه اسلام براي مدارا و حذف خشونت اهميت ويژه قائل است. پيامبر اسلام (ص) نيز در رفتارهاي فردي واجتماعي، پيام آور صلح  بود. برهمين اساس است كه خداوند يكي از ويژگيهاي پيامبر اسلام (ص) را رأفت ومهرباني دانسته است و در این مضمون می فرماید: فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غليظ القلب لانفضوا ...به رحمت الهي، با آنان نرمخو وپرمهر شدي. اگر تند خو وسخت دل بودي بي‌شك از تو پراكنده مي‌شدند.(آل عمران: 159) پيامبر(ص) نیز فرمود: مهرباني وسازگاري با مردم از ايمان است ونرمي با آنان نيمي از بركت زندگي. (کلینی، 1365: 117)
خشونت، مقوله‏ای است که پیوندی اساسی با فرهنگ دارد. از همين رو هویت وریشه یابی خشونت ورزی راباید در ساختار فکری فرهنگی جامعه جستجو کرد. به اين ترتيب خشونت گرچه در مناسبات اجتماعی و فردی انسانها بروز می یابد اما بیش از آن در الگوی رفتاری و ساختار فرهنگی جامعه به رسمیت شناخته و مبتنی بر انسان شناسی و فلسفه اجتماعی هر جامعه و البته تجربیات تاریخی یک تمدن خاص بنا می شود. در کشور اسلامی افغانستان نیز پس از سقوط رژیم طالبان جایگاه و حقوق زنان در سیاست به رسمیت شناخته شد و زنان یکبار دیگر وارد عرصه های مختلف گردیدند.همچنین مادۀ 22 قانون اساسی جدید افغانستان برای نخستین بار زنان و مردان را به گونۀ شهروندان دارای حق مساوی اعلان کرد و 25 درصد از کرسی های پارلمان را به زنان اختصاص داد. به طوری که زنان افغان بطور فعال در بازسازی کشور سهم جدی داشته و در بخش قضایی نیز حضور یافته اند. در پناه حکومت جدید، زنان در عرصه  های مختلف اجتماع نظیر قضات، متشبث، خبرنگار و فعالان جامعه مدنی فعالیت می نمایند. وضعیت حقوقی زنان نیز بهبود یافته است و میکانیزم ها و قانون محو خشونت علیه زنان امیدهای را به میان آورده است که حکومت افغانستان اقداماتی را برای تقویت طبقه اناث افغانستان در نظر خواهد گرفت. در سال 2003 ، حکومت افغانستان کنوانسیون محو تمامی انواع تبعیض علیه زنان (CEDAW) را تصویب نمود و در سال 2011 رئیس جمهور وقت افغانستان به موجب فرمانی از وزارت امور خارجه خواست تا نخستین پلان ملی کاری کشور را برای تطبیق قطعنامۀ 1325 شورای امنیت ملل متحد را که راجع به زنان،صلح و امنیت بود، تهیه نماید. با وجود تلاش ها در سطح ملی و بین المللی، همچنان زنان افغان از خشونت و تبعیض گسترده رنج می برند. در سال 2014 وزارت امور زنان جمهوری اسلامی افغانستان، گزارشی را در بارۀ قضایای خشونت علیه زنان که توسط مقامات تهیه شده بود به نشر رساند و آنرا نخستین گزارش از تطبیق قانون محو خشونت علیه زنان در افغانستان نامید. این گزارش نشان می داد که انواع بسیار عام خشونت علیه زنان که در افغانستان به ثبت رسیده است. وجود گرایش ها، رفتارها و البته عوامل دیگری مانند شورش و نظامی گری، نبود اجرای قانون و عدم تعقیب قانونی موجب افزایش موارد خشونت علیه زنان در افغانستان می گردند.( ذوالفقار، وژمه فروغ، 2014:  15 )
2-تعریف خشونت
در تبیین مفهوم خشونت (violnce)دیدگاه های متعددی از سوی جرم شناسان، روانشناسان و جامعه شناسان مطرح شده است.خشونت در لغت به معنای درشتي و زبري،وضع خشن، تندی، پرخاش گری و سخت گیری آمده است.( حکمی،1381: 538) دانشمندان جامعه شناس وحقوق‌دانان، هر كدام تعريف جدا گانه‌اي از خشونت داشته و تعريف جامعي ارائه نشده است. برخي خشونت را به عمل فرد معین که به جان، مال یا شرف دیگران تعرض و حمله می کند تفسير كرده‌اند(سالاری فر، 1389: 96) وبرخي ديگر خشونت را به اشکال افراطی رفتار پرخاشگرانه که ممکن است آسیب های مشخصی به قربانی وارد سازد معنا كرده‌اند.(اعزازی،1380: 25-24)
برخي ديگر گفته اند: هر حمله غير قانوني به آزادي‌ها كه جامعه رسماً يا ضمناً براي افراد خود قائل گرديده، خشونت است (مصفا وديگران1365: 47-46.) گاه خشونت به معناي قاطعيت و عدم چشم‌پوشي از خطاهاي متهمان و مجرمان به كار مي‌رود. اين كاربرد در مقابل رفتار سهل‌انگارانه مجريان قانون به كار مي‌رود. كاربرد ديگر واژه خشونت، معادل با نابردباري مذهبي وتحمل ناپذيري فكري و عدم مماشات با رقباي سياسي …) در قبال (بردباري مذهبي يا سياسي)، (ديگر پذيري) به كار مي‌رود (فصلنامه كتاب نقد، 1379: 393) خشونت يعني: تحميل يا حذف ديگران به دلايل و روش‌هاي غير قانوني و غير منطقي.( همان: ص 343)با توجه به تعاریف ارائه شده  می توان گفت که خشونت رفتاری است که به قصد آسیب رساندن رخ می دهد.البته آسیب شامل آزارهای روانی نظیر تحقیر، توهین و فحاشی نیز می گردد(آذربایجانی، 1382: 297 ) که با قصد همراه است.از دیدگاه جرم شناسی، قصد رکن سوم هر رفتار مجرمانه می باشد که بدون آن شکل رفتار از جنایت، جنحه  خارج و قباحت آن از بین می رود. به بیان دیگر قصد عنصر معنوی جرم بشمار می رود که از نظر حقوقدان ها وجود آن در کلیه جرایم الزامی است.(گلدوزیان، 1384: 72)
3- تعریف خشونت علیه زنان
خشونت عليه زنان به معناي هر نوع رفتارخشن وابسته به جنسيت است كه موجب احساس تهديد، اجبار، سلب مطلق اختيار و آزادي یا حمله ای در جمع يا در خفا گردد و اثرش نارحتی یا تحقیر زن یا دختر باشد یا او را در برقراری تماس نزدیک و صمیمانه ناتوان نماید. (پاملا و كلر، 1380: 244)«تجاوز به عنف، ایجاد فضای تحریک آمیز یا تحقیر آمیز برای زنان با صور قبیحه(پورنوگرافی)، انواع متلک های جنسی که موجب تحقیر و سلب امنیت روانی زنان و دختران شود، سوء استفاده از زنان و دختران در تجارت فحشا و قاچاق آن ها برای این منظور، همه در ذیل تعریف خشونت جنسی قرار می گیرد.»(علاسوند،1392: 160)شایان ذکر است که گاه این نوع خشونت ابعاد وسیعی را در بر می گیرد و به منزله یک استراتژی در حمله به یک ملت  مورد استفاده قرار می گیرد.مانند تجاوز سازمان یافته به عنف برای تغییر دادن نژاد یک ملت.(همان)
در ماده اول اعلامیه اصطلاح رفع خشونت علیه زنان، خشونت این گونه تعریف شده است: «هر آن نوع عملي می خواند که ُاضرار فیزیکي، جنسي، و رواني را براي زنان به بار آورد و یا تهدیدي در این زمینه  تلقي شود، به شمول تهدید و یا اقدام به محرومیت از آزادي، چه در حوزه زندگي خصوصي و یا زندگي اجتماعي».( http://www.un.org/rights/dpi1772e.htm) سازمان بهداشت جهاني در قطعنامه اي، خشونت عليه زنان، را چنين تعريف كرده است: «هر نوع رفتار خشن و وابسته به جنسيت كه موجب آسيب جسمي، رواني يا رنج زنان مي‌شود، چنين رفتاري مي‎تواند با استفاده از تهديد، اجبار يا سلب مطلق اختيار و آزادي در جمع يا خفا رخ دهد.»( همتی، 1383)
4- گسترش و دامنه شیوع خشونت 
در تمام عصار خشونت در جهان انسانی وجود داشته و همیشه نیز ادامه خواهد داشت . به این دلیل که خشونت در صورت‌های مختلف خود ریشه در یک واقعیت دارد و آن این‌است که طبیعت انسان به جهت آنکه خواستار آزادی‌های مطلق و بیشتر است، بدین سان سلطه دیگری را نمی پذیرد و خویش را رها از هر حاکمیتی می خواهد. هنگامی که این طبیعت اولیه با فطرت درونی خود که سرچشمه‌اش یگانه‌پرستی و پیوند با آسمان است،‌ رقم بخورد،‌ این روح سرکش را منطبق با فطرت ساخته و تا آنجا که فضائل و فطرتش اجازه دهد خود را به مدارا مأمور می‌کند. (http://rasekhoon.net)
در بروز خشونت درجامعه، عوامل مختلفی را می‌توان برشمرد که برخی به جنبه‌های زیست‌شناختی انسان، از دست رفتن اعتماد به نفس افراد، تراکم جمعیت و... مرتبط است؛ ولی قسمت عمدة خشونت‌ها در جامعه، وابسته به شرایط اجتماعی و فرهنگی است که به خاطر احساس بی‌عدالتی، فقر، عدم توازن در ساختارها، ناهماهنگی در مدیریت جامعه، اجتماعی شدن نامناسب و از دست رفتن ارزش‌های فرهنگی بروز می‌یابد. زیست در طبیعت خشن کوهستانی، حاکمیت آداب سنتی و تعصبات آموزه های دینی، روحیات تکبر مآبانه و غرور مدارانه در افغانستان موجب بروز انواع خشونت شده است که بیشترین قربانیان آن را زنان تشکیل می دهند.( WWW.BSHARAT.COM) در حالی که ارتقای سلامت زنان در همه ابعاد آن(جسمی و روانی) مطمئن ترین راه جهت دستیابی به سلامت و بهبود سطح کیفی زندگی زنان است.با توجه به نقش پر رنگ زنان در خانواده و مادری، سعادت و سلامت زنان نه تنها اثرات مثبتی را برای زندگی آنها و نسل های آینده به ارمغان می آورد بلکه می تواند موجبات رشد و توسعه جامعه را نیز فراهم آورد.به همین دلیل در این میان باید معضلات عميق فرهنگي که همواره ريشه در لايه هاي پنهان و ذاتي يك ساختار ظالمانه دارد، را بیشتر مورد توجه قرار داد که شايد مدافعان حقوق بشر و زنان  در این کشور كمتر به آن توجه نموده‌اند.
5- انواع خشونت علیه زنان در افغانستان
زنان در زندگی خود اشكالي از خشونت نظير خشونت فيزيكی، روانی يا اقتصادی و جنسی را در سطح خانواده و جامعه تجربه می كنند. از نظر شنه خشونت انواعی دارد.وی در اثر خود پنج نوع خشونت یعنی خشونت مجرمانه، تصادفی، جمعی، نهادی و رسمی را مورد توجه قرار می دهد و معتقد است که خشونت شکل افراطی تهاجم است. خشونت علیه زنان در جامعه افغانستان بسیار متنوع بوده و در اشکال مختلف اعمال می گردد. بر اساس آمار منتشر شده از سوی نهادهای رسمی شایعترین نوع خشونت علیه زنان موارد ذیل می باشد.
5-1- خشونت جسماني( فيزیكي)
 خشونت فيزيكی هر نوع رفتار خشنی است که از روی قصد و نیت منجر به آسیب و صدمات جسمانی شود . بر اساس گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان از مجموع 4865 مورد خشونت اعمال شده بر زنان در سال 1390، 1554 مورد آن یعنی 32% خشونت فیزیکی در قالب ضرب و جرح، كشيدن  و کندن مو، سوزاندن، قطع اعضای بدن، مسموم کردن و...بر زنان تحمیل می گردد.همچنین عمده ترین قربانیان منازعات مسلحانه نظیر حملات انتحاری و مین گذاری کنار جاده ها در این کشور زنان می باشند.(گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان،1390: 15)
5-2- خشونت رواني(کلامی)
از لحاظ مفهومی نوعی خشونت که حیثیت، شرافت و اعتماد به نفس زن را خدشه دار می کند.(رنجبران و دبیرزاده، 1390: 44)به عبارت دیگر خشونت روانی رفتار و گفتار خشنی است که سلامت روحی و روانی فرد را با خطر مواجه نماید. اين نوع خشونت شامل هر نوع رفتار قلدرانه برای تحقير زن، تهديد به آزار و يا كشتن وی يا افراد خانواده اش، دشنام، استهزاء، ممنوعيت ملاقات با دوستان و زندانی كردن در منزل مي گردد. فراوانی این نوع خشونت طبق گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر در افغانستان طی سال 1390، 1213 مورد رسیده است که شامل تهدید به ازدواج مجدد،توهین به خاطر نداشتن طفل، تمسخر، تهدید به طلاق و گرفتن طفل، استفاده از حرف های رکیک، تهدید به اخراج از خانه، تهدید به قتل و تهدید به تجاوز به اقارب است.استفاده از اين نوع خشونت موجب بروز روحيه پوچی و يا خودنابودسازی، گريز از مشاركت اجتماعی و اضطراب در زنان می شود.(گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشرافغانستان،1390: 21)
5-3- خشونت اقتصادي(مالي)
 هر نوع رفتار خشنی است که از روی قصد و نیت، زن را در امور مربوط به اشتغال، اقتصاد و دارایی تحت فشار و آزار و تبعیض قرار دهد .این نوع خشونت بیشتر از وابستگی مالی زن به مرد حاصل می گردد. بر اساس ارزیابی سازمان جهانی کار، این نوع خشونت در افغانستان یکی از گسترده ترین انواع خشونت علیه زنان است. زیرا اکثر زنان این کشور به دلیل پایین بودن سطح آموزش و تخصص، موانع فرهنگی و اجتماعی، زمینه های ناچیز شغلی،نبود امنیت، دسترسی ناچیز به اطلاعات در مورد بازار کار و نبود حمایت های قانونی از مشارکت در بازار محروم هستند. طبق گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در سال 1390، 785 مورد خشونت اقتصادی علیه زنان از جمله عدم پرداخت نفقه،، دریافت اجباری حقوق زن، ندادن حق ارث به زن و صدمه زدن به وسايل مورد علاقه اعمال شده است.(همان: 22) . در جامعه‌اي که مردان در آن به طور رسمي و يا غيررسمي به منابع اقتدار بيش‌تري دسترسي دارند امکان بروز خشونت اقتصادي به وفور یافت می شود.
5-4- خشونت جنسي
خشونت جنسی یکی دیگر از انواع خشونت عليه زنان به شمار مي‌رود که عبارت است از مقاربت جنسی اجباری، بارداری اجباری، سقط جنین اجباری، درخواست اعمال نامشروع و نامتعارف جنسی، اجبار به فحشا، اجبار به تماشای فیلم های پورنو و اعمال  رفتاری که زنان به لحاظ جنسیت تحقیر و توهین می گردند. بر اساس گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان از مجموع 4865 مورد خشونت اعمال شده بر زنان در سال 1390، 400 مورد خشونت جنسی ثبت شده است. (همان: 16) اثرات این نوع خشونت  بسيار گسترده‌تر از انواع ديگر است. هزینه های خشونت مبتنی بر جنسیت در همه کشورها بسیار بالاست،زيرا تحمیل هزینه های اضافی به اقتصاد جامعه نظیر تحمیل هزینه مراقبت های پزشکی فراهم می سازد. زنان در اين نوع خشونت قربانياني بي‌دفاع‌اند. چرا که گاهي اين مسأله براي هميشه محرمانه باقي مي‌ماند. استفاده قهرآميز و بدون رضايت زن، اجبار در روابط زناشويی غيرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسائل پيشگيری از حاملگی ناخواسته و بی توجهی به نيازهای جنسی زن از نمونه های خشونت جنسی عليه زنان شمرده مي شود .بنابراين خشونت جنسي به هرگونه رفتار غيراجتماعي اطلاق مي‌شود که از لمس کردن تا تجاوز کردن را دربرمي‌گيرد با وجود آن که زنان عمدتا در خطر خشونت از سوی همسران یا دیگر افراد خانواده شان قرار دارند، اما خشونت جنسی از سوی مردان دیگر نیز امری نسبتا عادی است
6- عرصه های بروز خشونت علیه زنان در افغانستان
خشونت بر حسب زمان وقوع می تواند قبل از تولد، نوزادی، کودکی، جوانی و کهولت باشد. خشونت همچنین می تواند در سطح جامعه و خانواده بروز نماید.از همین رواعلامیه رفع خشونت علیه زنان در سال ۱۹۹۳ بیان می‌کند که خشونت عليه زنان ممکن است توسط افرادی از همان جنس، اعضای خانواده،و حکومت اعمال شود.( http://www.un.org/rights/dpi1772e.htm)   در ذیل خشونت را در دو سطح جامعه و خانواده مورد توجه قرار می دهیم.
6-1- خشونت خانوادگی
خانواده نهادی است که شدت، عمق و گستردگي روابط و تعاملات درآنجا از هر جایي دیگري بیشتر است.پس نهاد خانواده زماني می تواند مکان پر از امن و عطوفت باشد که دچار آشفتگي و نابساماني نباشد. خشونت از عواملي است  که سلامت و امنیت خانواده را تهدید مي کند.خشونت خانوادگي یا خشونت علیه زنان در خانواده، شایع ترین شکل خشونت علیه زنان است. (نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال، 1387: 36)در حقیقت خشونت خانوادگی (Family Violence) به نوعی پرخاشگری اشاره دارد که عضوی از خانواده به عضو دیگر اعمال کند.(عضدانلو، آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه شناسی،1384: 283). اگرچه گاهی ادعا می شود که زنان به اندازه مردان با همسر یا کودک های خود خشن هستند، اما واضح است که خشونت زنان محدوتر است و به احتمال بسیار اندک موجب آسیب جسمانی بادوام می گردند.(علاسوند، 1392: 161)   رفتار پرخاش گرانه ، خشم آلود و خشن از بدو تولد دختر در خانواده های افغانستانی آغاز می گردد. مردان این سرزمین علاقمندی خود را با تولد جنس مذکر بروز می دهند و شادمانی می نمایند.اما با تولد جنس مونث افروخته، افسرده و غمگین می شوند.بی شک این نوع رفتار ریشه در فرهنگ دارد. به طوری که عموم مردان این کشور معتقدند جنس دختر کمکی به بقای ایل نمی کند. زیرا «در دید ذهنی مردم هزاره پسر از آن فامیل و خادم همیشه خدمت کار پدر و مادر خواهد بود، اما در تولد نوزاد دختر اندک دلواپسی دیده می شود و تولد دختر در پندار مردم هزاره غم آفرین و عقده زاء بوده و دختر را مال مردم می شمارند.» (لعلی، 1372: 176) به این ترتیب اولین واکنش از سوی پدر خانوادهبروز می کند و بعد از آن برادران در محیط خانواده، با حس طغیانگری خود دختر را مورد بی لطفی قرار می دهد. این امر حتی فراتر از محیط خانواده از سوی جنس مذکر رخ می دهد. اگرچه در سنین کودکانه چندان محسوس نیست، اما در سنین بالاتراز سوی دختران شکایت هایی را به همراه دارد و هرگز فراموش نخواهد شد. این فرهنگ در افغانستان آن قدر عمیق است که در لایه های زیرین اجتماع نهفته است. به گونه ای که حتی افراد تحصیل کرده ا ین جامعه، احترام به جنس زن را رعایت نمی کنند .
 بر اساس قانون مدنی افغانستان (ماده 46) زمانی که دوره نوجوانی به پایان می رسد و به هجده سال تمام می رسد، او می تواند مشخصات خاص خود را در دفتر سجلات ثبت کرده و از حقوق خاص خود بهره ببرد. در این سنین زن با ازدواج وارد زندگی جدید می شود.در این دوران خشونت در روابط زوجین رخ می دهد. از همین رو خشونت خانوادگی گاهی اوقات تحت عنوان همسر آزاری (Spousal Abuse)، خشونت زناشویی (Marital Violence)، زن آزاری (Conjugal Violence)، شریک آزاری (Partner Abuse ) و عبارات دیگر توصیف شده است.در این مرحله تمام تکالیف خانه شوهر بر عهده زن افغان می باشد و او تنها زمانی که شوهرش اراده کند می تواند به دیدن بستگان خود برود.در صورتی که او در مسئولیت های خود دارای ضعف باشد از طرف شوهر و اطرافیانش مورد آزار زبانی و خشونت های فیزکی قرار خواهد گرفت. در برخ موارد نیز مورد سوء ظن های واهی قرار گرفته و مورد رفتاررها خشونت بار به عنوان غیرت دینی و ناموسی قرار می گیرد. در حالی که دامن دین از این قبیل افترائات پاک و مطهر است.زیرا شریعت اسلام در چنین مواردی سوء ظن را جایز نمی داند و حکم به برائت می دهد. در منابع روایی اهل سنت آمده است که رسول خدا(ص)، می فرماید:«لا تضربوا اماء الله» یعنی کنیزان خدا را مورد شکنجه قرار ندهید، این روایت کنایه از عدم جواز آزار بدنی زنان می باشد.(نسائی، 1411 ه.ق: 5/371)
همان طور که مشاهده می کنیم حفظ احترام زن در خانه شوهر جزء تکالیف شرعی، قانونی و بشری هر مردی تلقی می گردد که در خانواده های افغانستان به دلیل آموزه های غلط و سوء استفاده های غلط از محتوای دین، به راحتی از سوی مردان نادیده انگاشته می شود و حتی مردان مرتکب انواع خشونت در حق زنان می گردند و این گونه خشونت خانگي-که سازمان هاي مدافع حقوق زنان از مدت ها پيش در ارتباط با آنان به دولت ها هشدار داده بودند-  در سطح جهاني به چنان درجه اي از وخامت می رسد که بايد از اين پس آن را يک تجاوز عمده به حقوق فرد انساني، توأم با امر خطير بهداشت عمومي تلقي نمود.
6-2- خشونت اجتماعی
خشونت در اجتماع علیه زنان تحت تاثیر عوامل متعددی بروز می کند. این نوع خشونت از نظر  آلن پرفیت، رییس کمیته مامور مطالعه در  امر خشونت و بزهکاری فرانسه تنها به جرایم ارتکابی(جنحه، جنایت) اطلاق نمی شود بلکه گاهی خشونت به شکل ماهرانه ای در رفتار عمومی مردم با یکدیگر به چشم می خورد، بدون این که موضوع الزاما به رفتار مجرمانه ای منجر گردد. به گونه ای که جایی در رفتار عمومی مردم باز می کند.(محسنی، 1378: 33)  از نظر گانگستریسم در شرایط کنونی هواپیما ربایی، تیراندازی بی هدف، انفجارها و تجاوز به عنف از مصداق بارز خشونت در ملاء عام بشمار می روند. علاوه بر این تحقیقات گوناگون در ارتباط با فیلم های مبتذل جنسی بر رفتار خشونت بار نشان داده است که پخش کننده های ویدیویی مبتذل نیز کرامت و احترام خانواده هارا ازبین برده و هرزه نگاری را در جامعه ترویج می نماید و باعث می شود تا خشونت های باور ناکردنی را علیه زن به وجود آورد.(نجفی ابرند آبادی و هاشم بيگي، 1377: 351) متاسفانه رسانه های تصویری در این اواخر نیز جنبه های خانوادگی و اخلاقی خانوادگی را مراعات نکرده و برنامه های نا سنجیده را پخش و نشر می نماید که روی روحیه و روابط خانواده تاثیر می گذارد تا بدان جا که موجب بروز معضلاتی برعلیه زنان در اجتماع می شود. همان طور که قبلا اشاره شد اکثر زنان کشور افغانستان به دلیل پایین بودن سطح آموزش و تخصص، موانع فرهنگی و اجتماعی، زمینه های ناچیز شغلی،نبود امنیت، دسترسی ناچیز به اطلاعات در مورد بازار کار و نبود حمایت های قانونی از مشارکت در بازار و حتی اجتماع محروم هستند. در صورتی هم که وارد عرصه های اجتماعی می شوند به دلیل دید گاه های سنتی و نظام فرسوده اجتماعی ، حضور زنان را به یک امر نادرست تبدیل کرده است که همواره خشونت هایی نظیر آزار و اذیت جنسی، مزاحمت‌ها در محیط کار و... در اجتماع به دنبال داشته است.
7- قانون منع خشونت علیه زن در افغانستان
 این قانون به منظور دفاع واعاده حیثیت برای زن افغانستان پس از سالها جنگ و مشقت از طرف دولت اسلامی افغانستان به تصویب رسید. این قانون (منع خشونت علیه زنان) پیرو مواد بیست و چهارم و پنجاه و چهارم قانون اساسی این کشور وضع گردیده‌است. در ماده ۲۴ قانون اساسی افغانستان پیش بینی شده‌است که آزادی حق طبیعی انسان است که فقط با آزادی دیگران و مصالح عامه محدود می‌شود، یعنی هرکس می‌تواند به هر نحوی که بخواهد از حقوق خود استفاده می‌کند مگر اینکه مانع حقوق دیگران یا مصالح باشد و هیچ کس نمی‌تواند بر آزادی دیگری تعرض نماید. دولت هم وظیفه دارد که از آزادی و کرامت انسانی حمایت نماید. تصویب این قانون نیز مسئولیتی بوده که دولت در زمینه حمایت از حقوق زنان و حفظ کرامتی انسانی آنها انجام داده‌است. قانون منع خشونت علیه زن، درسال ۱۳۸۸ در چهار فصل و ۴۴ ماده در جریده رسمی شماره ۹۸۹ منتشر شده‌است. طبق این قانون خشونت دربرابرزنان یکی از رویداد جامهه نارس، عدم اجرای قوانین، فرهنگ پائین، جهل بیسوادی، امراض مذهبی وغیره مسایل وجود می داشته باشد. عام ترین خشونت در برابر زنان افغانستان عبارتند از:۱.تجاوز جنسی۲. مجبورنمودن به فحشا
۳. اتش زدن ویا استعمال موادکیماوی۴. خود سوزی و خودکشی۵.جراحت ومعلولیت۶. لت وکتک۷. خریدو فروش زن بمنظوریا بهانه ازدواج۸.بددادن۹.نکاح اجباری۱۰. ممانعت از حق ازدواج۱۱. نکاح قبل از سن قانونی۱۲.دشنام‌گویی تحقیر و تخویف ۱۳.ازار و اذیت۱۴. تبادل با حیوانات زمین یا پول۱۵. انزوا اجباری۱۶. مجبور نمودن به اعتیاد( http://fairfamilylaw.in)
7-1- تدابیر پیشگیرانه قانون منع خشونت علیه زن
جامعه به دو صورت پیشگیری و سرکوبی از خود در برابر بزهکاری، واکنش نشان می‌دهد. پیشگیری که برخلاف سرکوبی از خصیصه غیرقهرآمیز بودن برخوردار است، یعنی جلوگیری از تبدیل اندیشه مجرمانه به عمل، یا دشوار کردن ارتکاب آن، تا اینکه هم شهروندان بهتر حمایت شوند و هم اینکه دولت، کمتر در امرِ سرکوبی و مجازات، سرمایه‌گذاری کند. (www.ruhollahhaqjou.blogfa.com) بر اساس قانون افغانستان نیز تدابیر پیشگیرانه در جهت حذف خشونت اندیشده شده است که در ذیل به آن ها اشاره می نماییم
7-1-1- وزارت امور زنان
وزارت امور زنان به عنوان وزراتخانه‌ای که فلسفه وجودی آن، ایجاد پالیسی‌های مفید و مؤثر برای پیشبرد امور زنان و توسعه حقوق و جایگاه شایسته زنان است می‌تواند بیشترین نقش را در ارتباط با خشونت علیه زنان داشته باشد. به طوری که در این قانون برای این وزارت، تکالیف مشخصی درنظر گرفته شده است. در این قانون آمده است:«وزارتخانه امور زنان مکلف است به منظور جلوگیری از خشونت علیه زنان، به همکاری سایر وزارت‌ها و ادارات دولتی و غیردولتی و مؤسسات ذی‌ربط، تدابیر پيشگيرانه و حمايتي ذیل را اتخاذ كند:1- انسجام فعالیت‌های ادارات دولتی و غیردولتی و مؤسسات عرضه‌کننده خدمات در عرصه جلوگیری از خشونت و تأمین هماهنگی میان آنها.2- بلند بردن سطح آگاهی مرد و زن از حقوق و وجایب شرعی و قانونی آن‌ها3- فراهم كردن زمینه حفاظت و نگهداری مجنی‌علیهای خشونت یا معروض به آن در مرکز حمایوی یا در صورت نبود در سایر محلات مصون مربوط، نظارت و وارسی از آن.4- تدویر سمینارها، ورکشاپ‌ها، کنفرانس‌ها و سایر برنامه‌های آموزشی جهت بلند بردن سطح آگاهی عامه و شناسایی موارد خشونت و عواقب ناشی از آن برای کارکنان ادارات دولتی و غیردولتی، مؤسسات، ساکنین محلات و روستاها و دریافت راه حل‌ها.5- توضیح و تشریح عوامل خشونت و عواقب ناشی از آن، مستند به احکام شرع و قانون از طریق نشرات مربوط.6- حصول اطمینان از تطبیق برنامه‌های آموزشی و ظرفیت کاری ادارات غیردولتی و مؤسسات ذی‌ربط.» (قانون منع خشونت علیه زن، ماده 8)
 7-1-2- وزارت ارشاد، حج و اوقاف
با توجه به نقش دین در جامعه و نقش فعالان و متولیان امور دینی و تأثیرگذاری آنان در ذهنیت دهی مردم، این قانون، وظایف مشخصی را به عهده وزارت ارشاد، حج و اوقاف که وظیفه برنامه ریزی و نظارت بر این گونه اماکن و فعالیت‌ها را به عهده دارد قرار داده است.( روحانی، 1388: 179) در این قانون آمده است؛«وزارت ارشاد، حج و اوقاف مکلف است به منظور جلوگیری از خشونت، تدابیر وقایوی ذیل را اتخاذ نماید:1- ترتیب برنامه‌های منظم جهت ایراد موعظه‌ها و خطابه‌ها در رابطه به حقوق و وجایب شرعی مردان و زنان و اجرای آن توسط ملا امامان، خطبا و واعظان مساجد و تکایا و حصول اطمینان از تطبیق آن 2- تدویر سمینارها، ورکشاپ‌ها و کنفرانس‌ها برای ملاامامان، خطبا و واعظان.3-. توضیح و تشریح عوامل خشونت و عواقب ناشی از آن، مستند به احکام شرع و قانون از طریق نشرات مربوط.» (قانون منع خشونت علیه زن، ماده 9)
7-1-3- وزارت‌های معارف و تحصیلات عالی
وزارت‌های معارف و تحصیلات عالی به عنوان دو وزارتخانه که وظیفه تعلیم و تحصیل را به عهده دارند، نقش اصلی را در محو فرهنگ خشونت و ایجاد فرهنگ تعامل و گفتگو در خانواده و اجتماع را دارند. آموزش و پرورش می‌تواند با برنامه درست و دقیق، ضمن حذف مضامین تبعیض‌آمیز و خشونت‌زا از مضامین درسی مکاتب و دانشگاه‌ها، عوامل و عواقب خشونت‌ها به‌ویژه خشونت علیه زنان را به متعلمان و محصلان آموزش دهد. (روحانی، 1388: 179) دولت‌های عضو میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از جمله افغانستان، وظیفه دارند آموزش و پرورش را به گونه‌ای پایه‌ریزی و برنامه‌ریزی کنند که هدف آن، رشد شخصیت انسانی و احساس حیثیت و کرامت و تقویت احترام به همه انسان‌ها و تثبیت روحیه تسامح و تساهل و تحکیم دوستی بین انسان‌ها باشد.( میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، ماده 13) با توجه با این نقش بی‌بدیل، این دو وزارتخانه موظف شده‌اند تا اقدامات ذیل را اتخاذ كنند:1- «گنجانیدن موضوعات مربوطه به خشونت و عواقب ناشی از آن و چگونگی جلوگیری از خشونت در نصاب درسی و تحصیلی مربوط.2-تدویر سمینارها، ورکشاپ‌ها و کنفرانس‌ها برای کارکنان، متعلمین و محصلین مربوط.3- اتخاذ تدابیر لازم به منظور جلوگیری از وقوع خشونت در محیط تعلیمی و تحصیلی مربوط.4- توضیح و تشریح عوامل خشونت و عواقب ناشی از آن مستند به احکام شرع و قانون از طریق نشرات مربوط.»( قانون منع خشونت علیه زن، ماده10)
7-1-4- وزارت اطلاعات و فرهنگ
پدیده خشونت، قبل از آنکه یک هنجارستیزی و ناهنجاری اجتماعی و قانونی باشد، یک نقص و فقدان بستر فرهنگی مطلوب است. بدین معنا که خاستگاه خشونت و جرایم علیه زنان در افغانستان، ناشی از فرهنگ و دیدگاه نادرست جامعه به زنان است و مبارزه با آن، در ابتدا نیازمند درنظر داشت اقدامات فرهنگی است. متولی امور فرهنگی و نظارت بر نهادها و رسانه‌های فرهنگ‌ساز در درجه نخست، وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان می‌باشد. به همین دلیل «قانون منع خشونت علیه زن» این وزارت را مکلف ساخته تا به منظور جلوگیری از خشونت، تدابیر وقایوی ذیل را اتخاذ كنند:1-. «تنظیم و نشر برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی در مورد عوامل خشونت و عواقب ناشی از آن و نشر مطالب مربوط در روزنامه‌ها، اخبار و جراید.2-فراهم‌كردن زمینه برای وزارت‌ها و ادارات دولتی و سایر اشخاص حقیقی یا حکمی جهت پخش و نشر مطالب مربوط به منع خشونت از طریق رسانه‌های تحت اثر.3- جلوگیری از نشر و پخش برنامه‌های ترویج‌کننده خشونت از طریق رسانه‌های همگانی.»( قانون منع خشونت علیه زن، ماده11)
7-1-5-  وزارت عدلیه
اعمال خشونت به ویژه علیه زنان در مراکز توقیف، حجز و حبس یا عدم امکان دسترسی زنان به مراکز دادرسی یا عدم برخورداری آنان از حمایت‌ها و مساعدت‌های حقوقی، مشکلات دیگری است که متاسفانه زنان با آن مواجه‌اند. (روحانی، 1388: 181)برای کاهش این‌گونه مشکلات، به‌ویژه فراهم‌سازی مساعدت‌های حقوقی لازم برای قربانیان خشونت، وزارت عدلیه مکلف شده است تدابیر پیشگیرانه و حمایتی ذیل را اتخاذ كند:1- «بلند بردن سطح آگاهی زن و مرد از حقوق و وجایب شرعی و قانونی آن‌ها.2- فراهم كردن زمینه توضیح و تشریح مطالب مربوط به عوامل خشونت و عواقب ناشی از آن برای مردان و زنان تحت توقیف، حجز و حبس از طریق مسئولین مربوط و سایر سازمان‌های اجتماعی ذی‌ربط.3- تدویر سمینارها و ورکشاپ‌ها جهت آگاهی کارکنان ادارات حقوق و مساعدت‌های حقوقی از احکام این قانون و فراهم كردن زمینه تطبیق بهتر آن.4- توظیف مساعد حقوقی در صورت تقاضای مجنی‌علیهای خشونت.» (قانون منع خشونت علیه زن، ماده12)
7-1-6-  وزارت امور داخله
وزارت داخله به عنوان نهادی که مکلفیت تأمین نظم داخلی را در ساختار اجتماعی دارد نیز در راستای امحاء خشونت بر علیه زنان، نقش اثرگذار دارد. تأمین امنیت و ایجاد محیط امن و مناسب محلات عمومی برای زنان از دیگر اقدامات ضروری است که باید به منظور مبارزه با خشونت علیه زنان در محلات عمومی به‌ویژه خشونت‌های زبانی و روانی از سوی این وزارتخانه، اتخاذ شود. بدین منظور در این قانون آمده است:«وزارت امور داخله مکلف است به منظور جلوگیری از خشونت در تمام محلات عامه تدابیر وقایوی و حمایتی را اتخاذ و عملی نماید.»( همان، ماده13)
7-1-7-  وزارت صحت عامه
بدون شک، ارتکاب خشونت علیه زنان، آثاری را بر این قشر از اجتماع، بار خواهد کرد. در برخی موارد، آسیب‌های وارده به قربانیان خشونت به حمایت‌های پزشکی و صحی توسطِ اقدامات درمانی فوری یا حتی دراز مدت نیاز دارد. هرگونه بی‌توجهی به این موضوع و عدم دسترسی این اشخاص به مراکز درمانی یا عدم برخورداری آنان از خدمات درمانی، ممکن آسیب‌های جدی و جبران ناپذیری برجای گذارند. به همین دلیل در قانون منع خشونت علیه زنان آمده است:«وزارت صحت عامه مکلف است به منظور معالجه و تداوی عاجل و رایگان مجنی‌علیهای خشونت در مراکز صحی مربوط، تدابیر مؤثر و عملی را اتخاذ و از چگونگی آن به وزارت امور زنان گزارش دهد. (همان، ماده14)
•    پیش بینی کمیسیون عالی منع خشونت در قانون منع خشونت علیه زن
به منظور مبارزۀ مؤثر علیه خشونت بر زنان و تأمین هماهنگی میان ادارات دولتی و غیردولتی و مؤسسات ذی‌ربط، در ماده پانزده این قانون، تشکیل کمیسیونی به نام «کمیسیون عالی منع خشونت علیه زن» تحت ریاست امور زنان متشکل از معاون لوی سارنوالی، معین وزارت امور داخله، معین وزارت عدلیه، معین وزارت صحت عامه، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ، معین وزارت معارف، معین وزارت تحصیلات عالی، معین وزارت کار و امور اجتماعی، شهدا و معلولین، معین وزارت ارشاد، حج و اوقاف، عضو کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، رییس محکمه اختصاصی فامیلی ولایت کابل و رییس انجمن مستقل وکلای مدافع، پیش بینی شده است. دربارۀ وظایف و صلاحیت‌های این کمیسیون در این قانون می‌آید: «کمیسیون عالی منع خشونت علیه زنان، دارای وظایف و صلاحیت‌های ذیل است:1- «مطالعه و ارزیابی عوامل ارتکاب خشونت در کشور و اتخاذ تدابیر وقایوی جهت رفع آن. 2- طرح برنامه‌های تبلیغاتی و آگاهی عامه به منظور جلوگیری از ارتکاب خشونت.3- تأمین هماهنگی فعالیت‌های ادارات دولتی و غیردولتی ذیربط در امر مبارزه علیه خشونت.4- جمع‌آوری احصاییه و ارقام جرایم خشونت.5- ارایۀ پیشنهاد مبنی بر تعدیل احکام این قانون. 6- پیشنهاد مقرره و وضع لوایح و طرزالعمل‌های مربوط به منظور تطبیق بهتر احکام این قانون. 7- مطالبۀ معلومات در مورد قضایای خشونت از پولیس، سارنوالی و محکمه.8- ترتیب گزارش سالانۀ اجراآت در مورد خشونت و ارایه آن به شورای وزیران.9- سایر وظایفی که از طرف حکومت محول می‌شود.»( همان، ماده16)
7-2- تدابیر حمایتی قانون منع خشونت علیه زن از قربانیان خشونت
واکنش حمایتی نسبت به قربانیان خشونت از دیگر ویژگی‌های مدرن قانون گذاری در این کُدِ جزایی است. در این قانون با تکیه به رویکرد بین‌المللی به بزه‌دیدگان، برای نخستین بار در قوانین جزایی افغانستان، مفاهیم حمایت از متضرران جرم را وارد کرده اند. واکنش‌های حمایتی یاد شده، موارد ذیل‌اند: 1-به رسمیت شناختن حقوق قربانیان جرایم:حقوق شناسایی‌شده متضررین جرایم در اسناد بین‌المللی، به طور کلی در سه گزینه خلاصه می‌شوند. این سه حق عبارتند از: مشارکت در پروسه جزایی، حفاظت از متضررین جرم در برابر تهدیدها و خطرات ناشی از مرتکبان جرم و حامیان آن‌ها، و در نهایت؛ جبران خسارت قربانیان جرایم. به نظر می‌رسد که در این قانون، حقوق متضررین در هر سه بعد آن، شناسایی گردیده باشد.(علامه، غلام‌حیدر، 1388: 161)2-پیش بینی حق جبران خسارت برای قربانی خشونت.
از آنجا که در بزه دیده شناسی حمایتی، قربانی در کانون توجه جرم شناسان قرار دارد، ترمیم و جبران خسارتی که طی عمل جرمی به متضرر از جرم وارد شده است از اهداف نهایی است. در حقیقت، روند حضور بزه‌دیده در پروسۀ جزایی و دیگر حقوق وی، مجرایی است که به ترمیم خسارات اعم از خسارت‌های مالی، جسمی، روحی-عاطفی، روانی-حیثیتی، و دیگر انواع آسیب‌های وارده به قربانی می‌انجامد. در این راستا مادۀ 42 متذکر است: «مرتکبین جرایم این قانون، علاوه بر جزاهای پیش‌بینی‌شده، حسب احوال به جبران خساره وارده نیز محکوم می‌گردند.»
8- عوامل و زمینه های پیدایش خشونت در افغانستان
خشونت علیه زنان ناشی از علل و عوامل متعددی است. خشونت علیه زنان در افغانستان یک چالش چندین جانبه است که دارای پیامدهای گسترده است. در این هنگام موفقیت برای ریشه کن ساختن کامل خشونت، تنها حذف موانع و عوامل پیدایش خشونت ضروری می باشد. در جامعه افغانستان  الگوها و هنجارهای فرهنگی-سنتی فراوان وجود دارد که زمینه‌های بروز و تداوم این خشونت‌ها را مساعد می‌سازد و عوامل بروز آن را توجیه می‌کند.در ذیل به برخی از این عوامل اشاره می نماییم.
 8-1- عوامل فرهنگی-اجتماعی
شیوع خشونت علیه زنان ریشه در ساختارها و مناسبات اجتماعی و الگوهای فرهنگی جامعه نیز دارد که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
8-1-1- آداب و رسوم قبیله ای
آداب و رسوم قسمتی از قوانین نانوشته در زندگی هر گروه انسانی است. این گزاره فرهنگی که در طول زمان شکل می گیرد؛ پس از شکل گیری از استحکام و پشتوانه محکمی برخوردار  می شود. تا بدانجا که قادر است قوانین و مقرارت اجتماعی را به الش بکشد. فرهنگ و هنجارهای سنتی در جامعه افغانستان، مثل اکثر جوامع قبیله‌یی دیگر، نگرش‌های منفی فراوانی را در مورد زنان مطرح می‌کند و خصوصیات و ویژگی‌های ناپسند فراوانی را برای آنان برمی‌شمارد. زن در نگاه سنتی جامعه افغانی موجود خطاکار، ناقص‌العقل، عهدشکن و غیرقابل اعتماد پنداشته می‌شود. این تعریف منفی و اهانت‌آمیز از زنان تبعات فراوانی دارد که ارزش انسانی زنان، جایگاه اجتماعی آنان و رابطه زن و مرد را متأثر می‌سازد و سرانجام منجر به رفتار خشونت‌آمیز نسبت به زنان می‌گردد. جامعه افغانستان در بستر فرهنگ و مناسبات سنتی و الگوهای فرهنگی-اجتماعی انعطاف‌ناپذیر، خشونت، به ویژه خشونت علیه زنان را به یک رفتار عادی و معمول در روابط انسان‌ها و به یک امر نهادینه در فرهنگ این جامعه تبدیل کرده است.
8-1-2- باورهای نادرست در مورد خانواده و حریم خصوصی
جلوه‌های مختلف این نگرش و رفتار خشونت‌آمیز نسبت به زنان را در فرهنگ و مناسبات اجتماعی این جامعه می‌توان یافت. ویژگی‌هایی که برای زنان در باورها و کلیشه‌های فرهنگی جامعه تعریف شده است، رابطه خاصی را نیز میان زن و مرد برقرار می‌کند و جایگاه خاصی را برای آنان تعریف می‌نماید.این نگرش چند پیامد به هم پیوسته دارد؛ یکی بی‌ارزشی زن و ارزش‌زدایی از او، دیگری وابستگی زن به مرد یا انزوای زن از حوزه جامعه و فعالیت های اجتماعی و نهایتا نیز سلطه جنس مرد بر جنس زن است.به طوری که لت و کوب کردن زنان و کودکان از عناصر مطلوب در روابط خانواده و نشانگر اقتدار و توان بالای مدیریتی مرد محسوب می شود.(سالاری فر، 1389: 186)این باور نادرست به حدی است که مرد خشونت علیه زن را از ضروریات زندگی و یک حق طبیعی و مسلم برای خود می داند.(اعزازی،1380: 73)
8-1-3- نگرش جنسی به زنان و گزینه های اخلاقی
نگرش جنسی نسبت به زنان باعث می‫شود که نوع رابطه انسانی با زنان فقط به رابطه به خاطر رفع غرایز جنسی تقلیل پیدا کند و تصور شود که هرگاه زنی با کسی رابطه می‫گیرد و یا حتا با کسی سخن می‫گوید و یا از پیش چشم مرد خانواده دور می‫شود حتما پای مسایل جنسی و رابطه جنسی با مردی بیگانه در میان است؛ حال چه به رضایت زن باشد و یا با اجبار بر او تحمیل شده باشد. این نگرش، زنان را به عنوان یک طعمه جنسی تصور می‌کند که از یک سو خطر تجاوز جنسی را برای زنان بسیار تشدید می‌کند و از سوی دیگر کنترول و اسارت زن را به خاطر حفظ ناموس توجیه می‌نماید.
حساسیت جنسی در جامعه سنتی افغانستان ناشی از نگرش همزمان جنسی و جنسیتی نسبت به مسایلی همچون «آبرو»، «عزت» و «عفت» نیز است. یعنی اولاً نگرش جنسی به مسایلی مثل آبرو، عزت و عفت این ارزش‌های اخلاقی را اغلباً در ارتباط با مسایل جنسی مطرح می‫کند و صرفاً و در حوزه روابط جنسی معنا می‫کند. ثانیاً نگرش جنسیتی آبرو و عزت و عفت را، که اصولاً ارزش‌های اخلاقی مربوط به «نوع انسان» است، مسایل «زنانه» قلمداد می‫کند که گویا صرفاً مربوط به زنان است و در حوزه رابطه با زنان مطرح می‫گردد. در مقابل، غیرت، شرف و «ناموس داشتن» صفت‌های مردانه تلقی می‌شوند. در نتیجه مردان همیشه باید مراقب نوامیس خود باشند تا غیرت، عزت و شرافت شان محفوظ بماند.
8-2- عوامل اقتصادی
بخشی از عوامل و زمینه‌های خشونت علیه زنان ریشه در مسایل اقتصادی دارد. مهم‌ترین این عوامل و زمینه‌ها در زیر معرفی می‌شوند.
8-2-1- فقر و نداری
 فقر در افغانستان باعث می‌شود که خانواده در تحت فشار شدید اقتصادی، گرفتار آسیب‌های روانی شوند و به اثر آن دست به خشونت‌های خانوادگی بزنند. از جانبی دیگر، زنان و دختران خانواده‌های فقیر مجبور می‌شوند که در مقابل مزد بسیار کم در خانه‌های مردم به خاطر لباس شویی و یا پاک کاری خانه‌های شان و یا پیشخدمتی بروند. این زنان و دختران به مزد اندکی که دریافت می‌کند بسیار وابسته می‌شوند. در چنین شرایطی ممکن است تحت فشار قرار بگیرند و مجبور به تن فروشی شوند و یا مورد تجاوز قرار بگیرند. این مسأله گاه باعث قتل زنان توسط خانواده وی می‌شود و یا حتی در برخی موارد ممکن است در اثر سوء ظن خانواده، به قتل برساند.
8-2-2- اشتغال زنان
 فعالان حقوق زنان این مسئله که، ارائه خدمات بی اجرت زنان در خانه، در نظر مردان کار تلقی نمی شود و هم به این جهت که زنان متاهل دارای فرزند هستند کمتر فرصت می کنند که برای اوغات فراغت به بیرون خانه بروند، را نگرش مردانه به زندگی می دانند.در نظر فمنیست ها فعالیت زنان در خانه باید کار محسوب گردد و به زنان خانه دار از همین منظر نگریسته شود.(پاملا و کلر،1388: 171) اما در جامعه سنتی افغانستان سخن از این نمی رود که فعالیت های متعدد زنان در خانه یا کنار شوهر بیرون از خانه کار تلقی گردد و او شریک مرد در دارایی های زندگی بشمار رود. زنان بدون این که چیزی از دارایی های زندگی به آنان تعلق گیرد، فعالیت های بسیاری را برعهده دارند. یکی دیگر از معظلات زنان در این حوزه عدم موافقت با اشتغال زنان می باشد.این مهم در اسلام مورد توجه قرار گرفته است . به طوری که احساس رضایت و لذتی که فرد از کار و در آمد آن کسب می کند، اعتماد به نفس و منزلت اجتماعی به همراه دارد که ضریب سلامت جسمی و روحی فرد را نیز بالا می برد.(محسنی، 1390: 170)همچنین اشتغال زنان و کسب درآمد کلیدی ترین عامل زن یعنی وابستگی مالی به مرد را از بین می برد و به زن نوعی استقلال و آزادی خارج از سلطه پدر یا شوهر می دهد.(سالاری فر، 1389: 181)
8-2-3- عدم برخورداری زنان از حق ارث
 میراث ازجمله حقوق شرعی و قانونی زنان می‌باشد که با استفاده از این حق خود زنان می‌توانند از حرمت و جایگاه بهتری در خانواده شوهر خود برخوردار شوند. اما متاسفانه زنان در جامعه مردسالار افغانستان، خصوصاً در دهات از این حق محروم اند. بنابراین، زنان، به ویژه زمانی که در خانه شوهر می‌روند، از توانایی اقتصادی برخوردار نیستند و از لحاظ اقتصادی وابسته به شوهر می‌باشند و از جایگاه مناسبی در خانواده نیز برخوردار نیستند.
 9- پیشنهادات
9-1- افزایش سطح آگاهی زنان
افزايش آگاهي زنان سهم بسياري در كاهش خشونت‌هاي خانگي دارد . در بسیاری از موارد خشونت های خانوادگی نه مرتکب و نه متضرر این حقیقت را درک می نمایند که یک جرم در حال وقوع است. همچنین زنان به علت عدم شناخت كافي از حقوق خود عدم تسلط به مهارت‌هاي ارتباطي، مهارت‌هاي حل مسئله و مهارت‌هاي زندگي خشونت‌پذير مي‌شوند. لذا آموزش زنان در اين ابعاد بسيار مهم تلقي مي‌گردد.  علاوه برآن، قضایای هم وجود دارد که زنان متضرر از خشونت، خود ایشان متهم به جرایم اخلاقی شده اند. بنابرین، آگاهی دهی در مورد قانون محو خشونت علیه زنان و سایر اسناد حقوقی یک شیوه مهم و ضروری در مبارزه برای منع خشونت است.حقوقدانان معتقدند عمده‌ترين علت خشونت عليه زنان عدم آگاهي از حقوق زنان مي‌باشد. در عين حال روانشناسان معتقدند مهمترين علت خشونت، عدم آموزش قبل از ازدواج و يادگيري مهارت‌هاي ارتباطي مي‌باشد. لذا روانشناسان ضمن اهميت دادن به آموزش، معتقدند مردان آزارگر و زنان آزارديده هر دو به درمان نياز دارند.
9-2 – بسترسازي فرهنگي
براي دفاع از زن تنها لازم نيست با مرد برخورد قانوني شود بلكه بايد زمينه فرهنگي را نیز تغيير داد. شیوع خشونت علیه زنان ریشه در ساختارها و مناسبات اجتماعی و الگوهای فرهنگی جامعه نیز دارد. جامعه افغانستان در بستر فرهنگ و مناسبات سنتی و الگوهای فرهنگی-اجتماعی انعطاف‌ناپذیر، خشونت، به ویژه خشونت علیه زنان را به یک رفتار عادی و معمول در روابط انسان‌ها و به یک امر نهادینه در فرهنگ این جامعه تبدیل کرده است. جلوه‌های مختلف این نگرش و رفتار خشونت‌آمیز نسبت به زنان را در فرهنگ و مناسبات اجتماعی این جامعه می‌توان یافت.(http://www.aihrc.org.af/home/research_report/1570)
نتیجه
یافته های پژوهش نشان می دهد که اغلب زنان جامعه افغانستان، در دوران کودکی یا بزرگ سالی مورد خشونت قرار گرفته اند و انواع مختلفی از خشونت را در طول زندگی خود تجربه کرده اند. این پدیده در زندگی مردم جامعه افغانستان یک امر طبیعی محسوب می شود و بنا بر دلایلی همچون دید گاه های سنتی و نظام فرسوده اجتماعی این بعد بسیار زشت در وجود مردان مشتعل شده و باعث آسیب پذیری در روابط خانواده و جامعه شده است. از همین رو بایدخشونت علیه زنان را به عنوان یک معضل مهم در اين كشور مورد توجه قرار داد.
خشونت علیه زنان عمدتاً در فضاهاي خصوصي خانوادگي این کشور رخ مي‌دهد که موجب بروز آسيب‌هاي جدي به ویژه به کرامت انسانی زنان شده است، به گونه اي كه جايگاه انسانی زنان در خانواده‌هاي افغان رو به تزلزل است. در بررسي هاي صورت گرفته، مشاهده شد كه اختلافات عميقي از برداشت كشور افغانستان درباره خشونت هاي خانگي عليه زنان وجود دارد. به طوری که در این کشورخشونت خانگی به عنوان یک حق عادی و .طبیعی مردان در نظر گرفته شده است.
اگرچه زنان در جامعه مردسالار افغانستان با وجود کشتارهای بیرحمانه، چالشها و مشکلات فراوانی که در ساليان گذشته با آن مواجه بوده اند، اما با تلاش های دولت افغانستان، جامعه مدنی و موسسات بین المللی، به حقوق و آزادی های نسبی دست  یافته اند که از جمله آنها عبارتند از:  قانون منع خشونت علیه زنان، قانون حمایت از خانواده، سیاست های وضع شده به نفع حقوق زنان. البته حضور زنان افغانستانی در میدان فعالیت های سیاسی – اجتماعی با افت و خیزهای زیادی همراه بوده است، زنان و دختران هنوز هم به طور ویژه و نامتناسبی تحت تاثیر خشونت های که در آداب و رسوم مضر و تحریف شده سنتی ریشه دوانیده، قرار گرفته اند. درافغانستان خشونت علیه زنان در اين مفهوم به اوج خود رسیده است که این کاستی ها، ضعف حکومت داری و حاکمیت قانون را نیز دربر می گیرد. بنا براین خشونت ها نباید از طریق شعار بلکه باید از طریق تعلیم و تربیت گمرنگ و يا حتي حذف گردند.
گفتنی است که عامل مهمی که زنان نتوانسته اند طی دهه های اخیر، نقش برجسته ای در جنبش های سیاسی-اجتماعی داشته باشند، نگاه ابزاری به زنان بوده که این نگاه ناشی از اقتدار مردانه ای است که ریشه در استبداد تاریخی داشته و نیز عواملی چون خشونت سیستماتیک و ساختاری، جنگ و فرهنگ جنگ، ناامنی، بنیادگرایی، محدودیت های اجتماعی و تفکر سنتی مسلط مردانه، دارد. مقابله با جنایات عمدی و قتلهای ناموسی، ازدواج اجباری، عادات و رسم و رواجهای ناپسند از ضروریات برای زندگی زنان امروز افغان به شمار میروند. امروزه اشتراک و حضور زنان در فعالیت های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یکی از اصلی ترین معیارهای تساوی حقوقی در جوامع مدرن می باشد
منابع
كتب
قرآن كريم
1- آذربایجانی، مسعود و ديگران، روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، تهران،پژوهشكده حوزه و دانشگاه(سمت)، چ اول، 1382
2- اعزازی، شهلا، خشونت خانگي، زنان كتك خورده، نشر سالي، تهران ،1380
3- پاملا،ابوت و كلر، والاس، جامعه شناسی زنان، ترجمه منيژه نجم عراقی، نشرني، تهران، 1380
4- حكمي، نسرين و نسترن، فرهنگ معاصر فارسي، تهران، مؤسسه فرهنگ معاصر، چ سوم، 1381
5- رنجبران، قاسم و دبیرزاده، الهه،خشونت بر زنان در قوانین کیفری ایران و اسناد بین المللی، تهران،چ اول،1390
6- سالاری فر، محمد رضا، خشونت خانگي عليه زنان، بررسي علل و درمان با نگرش به منابع اسلامي، 1389
7- علاسوند، فريبا، زن در اسلام، ج 2، مركز نشر هاجر، چ دوم، 1392
8- کلینی، ابی جعفر بن محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، انتشارات اسلامیه،1365
9- گلدوزیان،ايرج، بایسته های حقوق جزای عمومی،ج1،تهران، نشرميزان، چ يازدهم، 1384
10- لعلی،عليداد، سیری در هزاره جات،قم، احساني، چ اول، 1372
11- مافي، مهوش و نسرين اكبرزاده ، مطالعات روان شناختي، سال اول، شماره 4.5، 1384
12- مجموعه مقالات، فصلنامه كتاب نقد، شماره 15 / 14،پژوهشگاه فرهنگ  و اندیشه اسلامی، 1379
13- محسنی، محمد آصف(حکمت)،زنان در افغانستان(فرصت ها، چالش ها و راهکارها)، قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، چ اول،1390
14- محسنی،مرتضي، پاسخ ها به خشونت، تهران، كتابخانه گنج دانش، چ اول، 1378
15- مصفا، نسرين وديگران، مفهوم تجاوز، در حقوق بين‌الملل،دانشگاه تهران، 1365
16- نجفی ابرند آبادی، علي حسين و هاشم بيگي، حميد، دانشنامه جرم شناسی(انگليسي، فرانسه و فارسي)،تهران، مركز چاپ و انتشارت دانشگاه شهيد بهشتي با همكاري گنج دانش، چ اول، 1377
17- نسائی، ابي عبد الرحمن احمد بن شعيب فضائل الصحابه،السنن الکبری، بيروت، دارالكتب العلميه 1411 ه.ق
مقالات
1- ذوالفقار، وژمه فروغ،«تحقیق در مورد خشونت علیه زنان در افغانستان بر اساس گزارش ها از سال2008 به بعد، انسيتيوت زنان،صلح و امنيت(RIwPs)، اکتوبر 2014
2- روحانی، علی‌رضا، «نگاه کلی به ظرفیت های ساختاری قانون منع خشونت علیه زن»، مجله مطالعات حقوقی، شماره 13 و 14، بهار و تابستان 1388
3- علامه، غلام‌حیدر، "سیاست جنایی تقنینی افغانستان در مبارزه با خشونت علیه زن"، مجله مطالعات حقوقی، شماره 13 و 14، بهار و تابستان 1388
4- همتی، رضا، «عوامل موثر بر خشونت مردان علیه زنان»، تهران : فصلنامه رفاه اجتماعی . سال سوم شماره 12، 1383
اسناد
1- قانون منع خشونت علیه زنان افغانستان تاریخ نشر۱۰اسد سال ۱۳۸۸ نمبر مسلسل [۹۸۹] هجری شمسی وزارت عدلیه جمهوری اسلامی افغانستان http://fairfamilylaw.in
2- میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی  مصوب‌ 16 دسامبر 1966 ميلادي‌ (مطابق‌با25/9/1345شمسي‌) مجمع‌ عمومي‌ سازمان‌ ملل‌ متحد http://www.un.org
سايت و گزارشات
1- ابراهیمی، محمد علی، « خشونت و راهکارهای آن علیه زنان در افغانستان، قابل دسترس در:    WWW.BSHARAT.COM
2- حقجو، روح الله، «چرا پیشگیری از جرم؟» قابل دسترس در: www.ruhollahhaqjou.blogfa.com                                     
3-داراب زاده ، محمدنوید، « اسلام، خشونت و مدارای اخلاقی»، قابل دسترس در:                            http://rasekhoon.net
4- راپور سازمان عفو بین الملل سال 2005،«زنان افغان تحت حمله – یک ناکامي سیستماتیک براي حمایت» https://www.amnesty.org
5- سايت سازمان ملل متحد                                                              http://www.un.org/rights/dpi1772e.htm
www.aihrc.org.af                             6- کمیسیون مستقل حقوق بشر در افغانستان،«گزارش خشونت علیه زنان»، 1390      
7- نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال(WCLRF)، « خشونت علیه زنان در افغانستان»،  1387                www.wclrf.org.af    


ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

شماره 39 - فروردین ماه 1395

فراخوان پذیرش مقاله

 
فصلنامه مطالعاتی صیانت از حقوق زنان با رویکرد حقوق و کرامت اسلامی بشر، دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شماره 16051 می باشد. پایگاه های نمایه کننده مجله: نورمگز، مگیران، پرتال جامع علوم انسانی، کتابخانه اسناد ملی، سیویلیکا و ...
 
محورهای كلي مقالات با دو گرایش حقوق زنان و حقوق بشر در اين فصلنامه به اين صورت خواهد بود:
حقوق بشر
حقوق زنان
 حقوق بین الملل
حقوق خصوصی
 حقوق عمومی
حقوق کیفری
 
و سایر موضوعات حقوقی که مرتبط با اهداف و کارکردهای فصلنامه و با گرایش حقوق زنان و حقوق بشر باشد.
پژوهشگران گرامی می توانند مقالات مرتبط خود را از طریق سامانه اینترنتی به آدرس زیر ارسال نمایند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شماره‌های تماس:  02188800817   02188900837