آرشيو

تفرقه بینداز و حکومت کن

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


چکیده:
در طول تاریخ بشر،همواره قدرتهای دیکتاتور و استعماری برای وصول  اهداف خویش  با نقض حقوق بشر، اقدام به سیطره بر نواحی و مناطق مختلف جهان نموده اند. نمونه بارز این قدرتها،استعمار بریتانیا در مناطق مختلف آسیا در طی قرون 19 و 20 می باشد. در این میان  ایران نیز با توجه به ویژگی های ژئوپلیتیکی و منابع طبیعی خاص مورد توجه این  امپراطوری بوده است. البته تاریخ دخالت و استعمار انگلیس را نمی توان تنها به پیش از انقلاب محدود کرد. بلکه بعد از انقلاب اسلامی نیز این کشور با قدرت نرم خویش و از طریق رسانه های مختلف و همچنین ایجاد  شبکه های جاسوسی سعی در سیطره بر ایران داشته است. که دخالت در امور داخلی یک کشور را می توان از موارد نقض حقوق دولت ها دانست. در این مقاله با اشاره به قدرت استعماری بریتانیا، به مصادیقی از استعمار روباه پیر اشاره شده است.
واژگان کلیدی: بریتانیا،حقوق،بشر،ایران،استعمار.

مقدمه
نقض حقوق بشر در سطح ملي و كشوري با نقض حقوق بشر در سطح بين المللي و جهاني يك رابطه مستقيم داشته است. به گونه اي كه مي توان نقض حقوق بشر توسط قدرت هاي استعماري بزرگ را يكي از علل ظهور ديكتاتوري ها در سطح ملي دانست.
تاريخ حقوق بشر در قاره هاي اروپا و امريكا فصلي تاريك در تاريخ تمدن بشر است. در طول دو قرن گذشته، كشورهاي استعماري غرب مانند انگليس، امريكا، هلند، اسپانيا، ايتاليا، آلمان، بلژيك و... هميشه از طريق اعمال سياست هاي استعماري و ظالمانه خود در رديف پايمال كنندگان حقوق بشر بوده اند. كشتن مردم بومي و بي گناه امريكا (سرخپوستان) به دست مهاجران اروپايي و دولت ايالات متحده، نابود كردن زبان و فرهنگ مردم بومي امريكاي لاتين توسط اسپانيايي ها و پرتغالي ها، حمله وحشيانه هلندي ها به مردم جزاير اندونزي، ظلم و ستم انگليسي ها به مردم هند، قتل هزاران آفريقايي توسط اروپايي ها- به ويژه بلژيكي ها- در نتيجه اشغال كشورهاي آفريقايي مانند كنگو، تيرباران و كشتن هزاران مسلمان توسط استعمار فرانسه در شمال آفريقا، مغرب، تونس و الجزاير، حملات وحشيانه ايتاليايي ها در ليبي و ساير نقاط مسلمان نشين درياي مديترانه و نيز كشتار هزاران نفر از مردم فيليپين، كوبا، مكزيك و هاوايي در اواخر قرن نوزدهم توسط امريكايي ها فصول بسيار تاريكي از نقض حقوق بشر از سوي حكومت هاي اروپايي و امريكايي است.
سياست هاي استعماري غرب در قرن بيستم سبب شكل گيري بزرگترين ديوانگي تاريخ بشريت يعني برافروختن آتش دو جنگ جهاني و كشته شدن ده ها ميليون نفر گرديد. تا پيش از پايان جنگ جهاني دوم موضوع حقوق بشر هيچ گاه در دستور كار سازمان هاي بين المللي قرار نگرفت. كشورهاي غربي با شعار «متحد كردن شرق» بزرگترين جنايت ها را در آسيا، آفريقا و امريكاي لاتين مرتكب شدند و با وجود گذشت چند دهه از پايان جنگ جهاني دوم مسئله حقوق بشر را در سياست خارجي خود مطرح نكردند و اين در حالي بود كه مدت زيادي از تاسيس سازمان ملل متحد و تصويب منشور حقوق بشر در اين سازمان مي گذشت.(مولانا،ص1)
بنابراین با نگاهی گذرا به تاریخ کشورهای جهان سوم، ملاحظه می‌شود که اکثر این کشورها در دوره‌های مختلف تحت سلطه قرار گرفته، پیامدهای استعمار را چشیده‌اند. استعمار پدیده‌ای شوم برای این کشورها بود که عموماً از قرن هفدهم میلادی رشد شتابانی پیدا کرد؛ دو عاملی که در این رشد شتابان و پیروزی دولت‌های استعمارگر تأثیری عمده و سرنوشت‌ساز داشت؛ یکی قدرت نیروی دریایی برای از بین بردن رقیبان و دیگری تولید و فراهم آوردن کالاهای صنعتی برای حمل به مستعمره با کشتی بود. در این میان هرچند هلند، پرتغال و اسپانیا در اکتشاف و تسلط سیاسی بر سایر مناطق جهان، پیشگام دیگر کشورهای اروپایی بودند؛ اما دیری نگذشت که انگلستان سرآمد دولت‌های استعمارگر شد و بزرگ‌ترین امپراتوری استعماری را به وجود آورد. در این نوشتار، نگاهی اجمالی به دامنه‌ی استعمار بریتانیا در جهان و شگردهای استعمارگری این کشور داریم. (تفتیان،1393،ص1) که در ادامه ابعاد استعمار این کشور در ایران قبل و بعد انقلاب اسلامی نیز مورد بررسی قرار می گیرد.

ویژگی‌ها و ترفندهای استعمارگر پیر
 
استعمارگران و به‌ویژه بریتانیا با ترفندها و روش‌های مختلف به استعمار مناطق مختلف جهان پرداختند. آن‌ها سرزمین‌های تازه‌کشف‌شده را به نام خود ثبت می‌کردند و به سرکوب بومیان و تاراج منابع و ثروت آن‌ها می‌پرداختند، اما در کشورهایی که دارای دولت‌های نیرومند و جمعیت زیاد بودند، استعمارگران ابتدا به تأسیس نمایندگی‌های تجاری مبادرت ورزیدند یا اینکه مسیون‌های مذهبی ایجاد می‌کردند و در ادامه نفوذ اقتصادی خود را تحکیم می‌بخشیدند و کم‌کم آن را به نفوذ و سلطه‌ی سیاسی و حضور نظامی تسری می‌دادند.
 
سرزمین‌هایی که به استعمار بریتانیا در آمد یا حتی سرزمین‌های که تحت نفوذ این کشور قرار گرفتند، جدای از ویرانی‌های نیروی نظامی انگلیس، تجربه‌های تلخی از نیرنگ‌های این استعمارگر پیر دارند، انگلیسی‌ها نه تنها به وعده‌های خود به سران این کشورها پایبند نبودند، بلکه حتی موافقت‌نامه‌هایی را که با آن‌ها به امضا می‌رساندند زیر پا می‌انداختند؛ نمونه‌ی این مسئله را می‌توان در زمان جنگ جهانی اول و در موافقت‌نامه‌ی «مک ماهون‌ـ‌حیسن» دید، در این موافقت‌نامه، بریتانیا به اعراب تحت سلطه‌ی امپراتوری عثمانی وعده داده بود که در مقابل شورش علیه عثمانی، بعد از جنگ، استقلال آن‌ها را به رسمیت بشناسد؛ اما با پایان جنگ، این موافقت‌نامه از سوی انگلیس و دیگر قدرت‌های استعمار‌گر انکار و امید‌های اعراب در خصوص خودمختاری، قربانی منافع بریتانیا و فرانسه شد.
ترفند دیگر بریتانیا در مستعمرات را می‌توان در شعار انگلیسی «تفرقه بینداز و حکومت کن» دید. این مسئله به‌خصوص زمانی که مقاومتی ملی یا مذهبی علیه سلطه‌ی استعمار شکل می‌گرفت، نمود می‌یافت. انگلیسی‌ها با ایجاد تفرقه بین مردم و قیام‌کنندگان، آن‌ها را پراکنده و در نهایت سرکوب می‌کردند. تاریخ ایران به وفور شاهد اجرای این سیاست انگلیسی‌ها بوده است؛ ردپای استعمار انگلیس را می‌توان از وقایعی چون تفرقه در دربار پادشاهان قاجار و ماجرای قتل امیرکبیر تا تفرقه و شورش شعبان بی‌مخ و ناکامی نهضت ملی شدن نفت پی گرفت. مشابه چنین اتفاقاتی را می‌توان در ناکامی قیام‌های مردم هندوستان علیه بریتانیا دید.
 جاسوسی و کسب اطلاعات دقیق از طبقه‌ی حاکم، افراد مؤثر و خصوصیات جامعه‌شناختی کشورهای تحت استعمار نیز از دیگر ترفندهای استعمار بریتانیا بود. آیت‌الله مدرس دراین‌باره می‌گوید: «مأمورینی که از خارج به ایران می‌آیند من که یک نفر آخوند هستم و با کسی، کاری ندارم از محل تولد من و زندگی من و حتی خوراک بدوی من در کوهستان که شلغم بوده اطلاع دارند.»
 پرداخت رشوه به درباریان فاسد، فرماندهان ارتش و دیگر افراد بومی که می‌توانستند منافع استعمارگر پیر را تأمین کنند از دیگر نیرنگ‌های بریتانیا در مستعمرات بود. به‌عنوان مثال، در جریان مقابله‌ی شجاع‌الدوله و شاه عالم در مقابل نفوذ کمپانی هند شرقی در هند، انگلیسی‌ها با توطئه و پرداخت رشوه به فرماندهان سپاه شجاع‌الدوله موفق به شکست وی گردیدند.
 در پایان، با توجه به آنچه گفته شد، بد نیست اشاره کنیم که ادیب پیشاوری در شرح شگردهای ظریف و ترفندهای موذیانه‌ی انگلیس از تعابیر و تماثیل گویا و گوناگونی استفاده کرده و در قالب هر یک از آن تعابیر یک یا چند خصلت این قدرت استعماری را بیان کرده است؛ القابی چون روباه پیر، خارپشتی که خارش مکر و کید است، زاغ شوم، بوزینه‌ی بی‌چشم و رو و بازیگر، افعی عالم‌گزای، مار کردار طاووس رنگ و... برخی از این تعابیر هستند. در میان این تعابیر، لقب روباه پیر بیش از همه در بین عموم مردم ایران رایج گشته و برای نامیدن انگلیس مصطلح گردیده است.(تفتیان،ص1)
 
مصادیق استعمار «روباه پیر» در جهان

1-تاسیس کمپانی هند شرقی و آغاز استعمار نوین
تاریخ آغاز استعمار - نوین - را می‌توان از قرن 15 و 16 میلادی دانست که امپراتوری بریتانیا در سال 1599 با تاسیس کمپانی هند شرقی اين كمپاني پايه‌‏هاي سلطه استعماري بريتانيا بر مناطق زرخيز جنوب آسيا را تحكيم كرد و از آن پس، كليه عمليات استعماري و روابط سلطه‏‌گرانه انگليس با ملل جنوب آسيا، از طريق كمپاني هند شرقي انجام مي‏شد. نفوذ و سلطه عميق بریتانیا بر هند، پس از گذشت سه قرن از تأسيس اين كمپاني، موجب شد تا هند به عنوان بخشي از امپراتوری بریتانیا اعلام شود و ملكه ويكتوريا به عنوان امپراتوري هند و انگليس، تاج‏گذاري نمايد. اين دوران، دوران غارت مردم هند توسط انگلستان محسوب مي‏شود كه در پوشش روابط اقتصادي و تجارت و بازرگاني، زمينه‏‌ساز نفوذ سياسي در اين سرزمين گرديد.

ویل دورانت درباره هند و به طور کلی شرق در برابر غرب می نویسد: «به خاطر داشته باشیم که مردم شمال هند یعنی نیمه مهمتر هند با یونانی ها، رومی ها و خود ما هم نژاد هستند یعنی از همان نژاد هند و اروپایی یا آریایی هستند.» زبان سانسکریت ریشه زبان اروپایی است.

وی یادآور می شود که ریاضیات هندی چگونه توسط اعراب وارد غرب گردید و همچنین پرداختن به مسائل دیگری چون فلسفه، مذهب و تمدن در هند و به طور عام در شرق، که در جای خود قابل توجه است. در ادامه وی به این نکته اشاره دارد که چگونه هندوستان توسط دزدان دریایی انگلیسی و فرانسوی مورد تهاجم و غارت قرار گرفت و استعمار و استثمار چگونه در این کشور غلبه یافت و مردم این سرزمین را در خود فروکشاند. وی می نویسد که انگلیسی ها همه چیز را در هندوستان به فروش می رساندند آنها حتی حاکمان ایالت ها را با دریافت رشوه به قدرت می رساندند، و هندوها را وادار می کردند گران بخرند و ارزان بفروشند و این سیاست امپریالیستی بود که سبب گردید ۳۰ میلیون هندی در کلکته به اوج بدبختی برسند. (مشرق نیوز،178465)

2-کشتار فلسطینی‌ها برای تغییر ساختار جمعیتی در فلسطین
هر چند نظام قیمومیت انگلیس بر فلسطین رسما در سال 1920 در کنفرانس سان رمو در ایتالیا وضع شد، اما سلطه این کشور بر فلسطین از سال 1918 با ورود نیروهای انگلیسی به این سرزمین آغاز شده بود. از این رو تاریخ قیومیت انگلیس بر فلسطین، سه دهه را در بر می گیرد که از تاریک ترین دوران تاریخ فلسطین به شمار می‌‌آید. طی این دوران که از سال 1918 تا سال 1948 یعنی هنگام اعلام موجودیت اسرائیل به طول انجامید، تمامی ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فلسطین تخریب شد و جنبش صهیونیسم طی این سه دهه با یاری انگلیس، پایگاه‌های متعددی در فلسطین ایجاد کرد.
لوید جورج، نخست وزیر وقت انگلیس پس از صدور اعلامیه «بالفور» و وعده انگلیس به یهودیان برای تشکیل دولت یهود در فلسطین گفت که یهودیان باید در فلسطین به اکثریت برسند تا بتوانند جامعه مشترک المنافع صهیونیسم را تشکیل دهند.  به این ترتیب، این کشور با تجهیز یهودیان به اسلحه و تاسیس آژانس مهاجرت یهود و روانه کردن سیل مهاجران یهودی به فلسطین و همزمان کشتار بی‌رحمانه فلسطینی‌ها، به تدریج زمینه تغییر ساختار جمعیتی در فلسطین و کوچ اجباری مردم فلسطین را از وطن شان ایجاد کرد. در طول این سال‌ها بسیاری از صنایع و حرفه های بومی فلسطینی نابود شد و در مقابل آن صنایع مورد حمایت صهیونیسم تشکیل شد و توسعه یافت.
اما مهمترین و موثرترین شگرد انگلیس در اجرای سیاست جمعیت زدایی در فلسطین، آموزش رسمی شبه نظامیان صهیونیست در مراکز نظامی بریتانیا بود. در سال 1918 هاگانا ارتش سری یهودیان به حمایت انگلستان تأسیس شد و به عنوان بازوی نظامی سازمان جهانی صهیونیسم در فلسطین به کار گرفته شد.
در آغاز وظیفه ارتش سری هاگانا حمایت از مستعمرات یهود در برابر فلسطینی ها بود اما به تدریج هاگانا با سازماندهی عملیات تروریستی علیه مردم مظلوم فلسطین از یکسو اقدام به کشتار فلسطینی ها و مصادره خانه ها و اموال آنان کرد و از سوی دیگر با ایجاد رعب و وحشت از طریق بمب گذاری در بازارها و معابر مردم مسلمان را به کوچ اجباری از زادگاه شان وادار کرد.
به این ترتیب، انگلیس در دوران قیومیت خود روند تشکیل دولت صهیونیستی در اراضی اشغالی را تسهیل کرد و طی 60 سالی که از تشکیل این رژیم نامشروع گذشته از هیچ تلاشی برای حمایت از صهیونیست‌ها در برابر فلسطینی‌ها فروگذار نکرده است(فارس نیوز،1393،0124001149ا)

3-شرکت در جنگ عراق
پس از پایان جنگ جهانی دوم بحران های داخلی جامعه انگلستان را فراگرفت. از دست رفتن مستعمرات، ضعف روزافزون اقتصادی و بحران های اجتماعی، دولت های پس از جنگ را با مشكلات زیادی مواجه كرده است، و هیچ یك از دولت های محافظه كار و كارگر نتوانسته اند این مشكلات را حل كنند. این روند، منجر به زیر سؤال رفتن 2 حزب بزرگ انگلستان، یعنی حزب كارگر و حزب محافظه كار شد. تمایل رأی دهندگان نسبت به آنها كاهش یافته است به طوری كه نظام 2حزبی انگلیس در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. این روند موجب شده است كه تمایل به احزاب كوچك بیشتر شود. در این بین حزب كارگر انگلستان به رهبری تونی بلر، در شرایط نامناسبی قرار گرفته است انشعابات درونی حزب را در وضعیت ضعف قرار داده است. باتوجه به این مشكلات، انگلستان و حزب كارگر نیاز داشت تا با یك عملیات خارجی، دوباره وحدت را ایجاد كند و با متوجه كردن مردم به خارج از مرزها، آنها را از مشكلات داخلی منحرف كند و اعتبار حزب كارگر را در انگلستان باز به آن بازگرداند.

دلیل دیگر برای همراهی انگلستان در حمله به عراق، چشم طمع داشتن به منافع اقتصادی این حمله می باشد. انگلستان در دهه های اخیر با بحران اقتصادی مواجه شده است. اعتصابات كارگری و بیكاری پیوسته ادامه دارد. این بحران های اقتصادی در دهه 90-1980 میلادی باعث چندین شورش شهری در انگلستان شد. لذا انگلستان امید دارد با شریك شدن در حمله به عراق در منافع اقتصادی آنجا سهیم شود، برخی امتیازات نفتی بدست بیاورد و به علاوه شركت های اقتصادی و تجاری خود را در فعالیت های اقتصادی عراق درگیر كرده و كسری تراز تجاری خود را بدین شكل جبران كند.

به علاوه با قراردادن عراق به عنوان پایگاه می تواند در سایر كشورهای منطقه نیز به فعالیت اقتصادی بپردازد و با مبادله كالا با كشورهای ثروتمند و نفت خیز منطقه، سیل كالاهای خود را به سمت آنها سرازیر كند.
دلیل دیگری كه برای شركت انگلیس در طرح حمله به عراق می توان ذكر كرد. اعاده سلطه گذشته بر منطقه و حیات بخشیدن به امپراتوری قدیمی بریتانیا و نقش فعال تر بازی كردن در سیاست های منطقه خاورمیانه می باشد در سال 1968، در زمان دولت كارگری «ویلسون» نخست وزیر انگلستان اعلام شد كه انگلستان از منطقه شرق سوئز و خاورمیانه خارج خواهد شد. منطقه خاورمیانه كه به مدت 2قرن اسیر سیاست بازی های انگلستان شده بود، از شنیدن این خبر نفس راحتی كشید. همگان فكر می كردند كه خاورمیانه دیگر از چنگال استعمارگر پیر رهایی یافته است اما در آغاز قرن 21، دوباره صدای گام های بازگشتش به گوش می رسد و خاطره دوران سیاه تفرقه افكنی ها و خدعه ها و ریاها زنده شده است.

همانطور كه در زمان حكومت حزب كارگر اعلام شد كه انگلستان قصد خروج از منطقه رادارد باز در زمان همان حزب كارگر اعلام شد كه انگلستان به خاورمیانه بازگشته است و باز باید كشورهای خاورمیانه منتظر حیله گری های این روباه پیر استعمار باشند. از آغاز قرن 18 كه انگلستان سلطه خود را در منطقه گسترش داد تا دهه 1970 كه از خاورمیانه خارج شد، صحنه گردان اصلی سیاست خاورمیانه به شمار می رفت. از سیاست تفرقه بینداز و حكومت كن استفاده می كرد، كشورها و ملت ها را به جان هم می انداخت و سلطه خود را تثبیت می كرد.

ولی به علت مشكلات اقتصادی و سپس قیام های كشورهای منطقه مجبور شد كه نیروهای خود را از خاورمیانه خارج كند.و در سال های بعد نیز گرفتار مشكلات داخلی خود بود به طوری كه كمتر فرصت پرداختن به مسایل مناطق دیگر را داشت. این مشكلات به قدری انگلستان را ضعیف كرد كه دیگر به تنهایی قادر نبود به لشكركشی به سایر كشورها بپردازد.
تا اینكه، آمریكا بعد از حملات 11سپتامبر به فكر اجرای طرح های كلان و بلند مدت خود در مناطق مختلف جهان افتاد، و انگلستان نیز در این زمان فرصت را مغتنم شمرد و دنباله روی خود ازسیاست های آمریكا را اعلام كرد. و هر 2كشور با همكاری یكدیگر جنگ خیالی با تروریزم را آغاز كردند.

بعد از افغانستان، عراق را طعمه مناسبی تشخیص دادند، چند اتهام مثل حمایت ازتروریسم و تكثیر سلاحهای كشتار جمعی به آن نسبت دادند و سپس حمله خود را آغاز كردند.انگلستان كه زمانی نه چندان دور، عراق را مستعمره خود می دانست و سیاست و اقتصاد آن را دردست داشت بهتر و سریعتر از آمریكا می تواند سلطه خود را بر عراق اعمال كند. انگلستان كه در سال 1958 درپی كودتای عبدالكریم قاسم از عراق رانده شد اكنون پس از 55سال دوباره به آنجا بازمی گردد تا مستعمره سابق را با شكلی جدیدتر استعمار كند و دام های خود را در آنجا بگستراند. البته عراق، تنها هدف آنها نیست بلكه به كشورهای دیگر خاورمیانه نیز چشم طمع دارند و كشورهای آزاد منطقه راكه با سیاست های مستقل خود، غرب را ناخشنود كرده اند سعی دارند باحمله نظامی باردیگر به زیر سلطه خود درآورند.

البته باید توجه داشت كه در این بازی جدید، انگلستان بیشتر نقش دنباله رو و پشت پرده را بازی می كند و آمریكا نوك حمله و سپر بلای انگلستان است كه حتماً درصورت پیچیده تر شدن و به بن بست رسیدن طرح های جدید، خود را با مهارت كنار كشیده و آمریكا را در میان بحران ها و در بین دشمنان خود تنها می گذارد.( persiangulfstudies)

شواهد تاریخی استعمارگری انگلستان در ایران

وقتی برگ برگ حوادث تاریخ معاصر ایران را مرور می‌کنیم، با پدیده شومی روبرو می‌شویم که زخم‌های عمیقی بر استقلال، حیثیت و منافع ملی ایران وارد کرده است: استعمار. این پدیده مشؤوم، سراسر این دوره تاریخی را آلوده خود نموده است. استعماری که گریبان ایران را در چنگ خود گرفته بود، خصلتی رقابتی و چند وجهی داشت. هر چند این ویژگی ایران را از غلتیدن به دره حاکمیت بی واسطه بیگانگان (چون هندوستان) دور نگاه داشت، اما کشمکش دو قطب رقیب (بریتانیا و روسیه) در جغرافیای ایران، درصد آسیب‌های یاد شده را دوچندان کرده است.

موضوع استعمار انگلیس در ایران از جمله پدیده‌هایی است که برای مشاهده آن نیازی به اغراق و حتی بزرگ‌نمایی نیست. نقشی که این کشور سلطه‌جو در تحریک جریان‌های تجزیه‌طلب و ایجاد و تشدید اختلافات مذهبی از یک سو و تأسیس و تقویت فرقه‌های شبه مذهبی داشته، گرفتن امتیازها ریز و درشت اقتصادی، ایجاد قحطی، تاراج میراث فرهنگی و قاچاق پول‌های نقره و طلای ایران به هندوستان و بین‌النهرین، جدا کردن بخش‌هایی از خاک کشور به طور مستقیم چون بحرین و هرات و کمک به تجزیه مناطقی چون ناحیه قفقاز، طراحی و حمایت از دو کودتای 1299 و 1332 که موجب برپایی نظام‌های دیکتاتوری، سرکوب مردم و نقض مشروطیت گردید، اشغال و تجزیه ایران در دوره‌های متعدد با مشارکت قدرت‌های دیگر، تشکیل نیروی نظامی، تحریک ایلات و قبایل و سرکوب جنبش‌های آزادی‌بخش، جاسوسی و نفوذ در دولت‌ها، حمایت از احزاب و مطبوعات وابسته، سیاستگزاری در امور داخلی ایران از طریق خاندان‌ها و رجال وابسته و نیز استفاده از اهرم‌های اقتصادی همچون بانک شاهنشاهی، دخالت در سقوط و ظهور برخی دولت‌ها، کارنامه یک‌رنگ، اما سیاه استعمار انگلیس در ایران است. تنوع و تعدد دست‌اندازی‌های این کشور در دورة معاصر به اندازه‌ای است که انگلستان را در حافظه تاریخی مردم ایران تبدیل به اسطوره نیرنگ کرده،و در ادبیات سیاسی ایران سمبل تجاوز و غارت، فریب و دروغ شده است.(بهبودی ،ص1)

در این میان یکی از نمونه های بارز این استعمار شاید تسلط فرهنگی و دخالت در امور سیاسی بسیار مهم جلوه می کند. در ذیل به نمونه هایی از اقدامات روباه پیر درقبل و بعد  از انقلاب اشاره می گردد:
الف)قبل از انقلاب
دخالت های سیاسی فرهنگی
1. حمایت از ترویج و قدرت گرفتن فرقه ی اسماعیلیه و آقاخان محلاتي.
2. دامن زدن به شورش های محلی در گرگان، اصفهان و کاشان برای دست برداشتن محمد شاه از هرات.
3. دخالت در شورش های شرق خراسان که توسط طوایف قادریه (نقشبندیه) واقع شد.
4-. حمایت از تشکیل فرقه ی گمراه بابیت در جنوب ایران، توسط سید علی محمد باب.
5. تشکیل مجموعه های سرّی نظیر آدمیت و فراماسون، برای جذب نخبگان و بد نام کردن آنها در بین مردم و اجرای اهداف خویش توسط آنها و تأثیر و نفوذ غیر مستقیم در امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور.
6. سعی در به انحراف کشاندن انقلاب مشروطه ی ایران، نفوذ در بین نمایندگان مجلس مشروطه و سرکوب مبارزان و محافظان مشروطه.
7. تقسیم ایران به سه منطقه و تصرف قسمت وسیعی از خاک ایران طی قرار داد 1905 و 1915.
8. تحمیل قرارداد ننگین 1919 که بر اساس آن ایران رسماً مستعمره ی انگلیس معرفی شد. مفاد بندهای این قرارداد که به امضای وثوق الدوله و هیئت انگلیسی رسید تمامیت ارضی و استقلال سیاسی و اقتصادی و نظامی ایران را به کلی از بین می بُرد. در آمد نفت جنوب، گمرکات و مدیریت اجرایی تمام امور کشوری و لشکری و تعیین فرماندهان نظامی و سایر مسئولین به دست انگلیسی ها افتاد و مجلس مشروطه کاملاً به حاشیه رانده شد; بدین ترتیب انقلابی که صدها نفر از مردم و دانشمندان در راه پیروزی آن به شهادت رسیدند با دسیسه ی استعمارگران انگلیسی کاملاً منحرف و باطل شد.
9. پس از قرار داد 1919 دخالت های استعماری انگلیسی در امور ایران افزایش یافت. آنها به راحتی توانستند علاوه بر پشت سر گذاشتن مجلس و مجلسیان مشروطه، از طریق نمایندگان حامی و دست نشانده ی خود حکومت ایران را به راحتی تغییر دهند و دست نشانده ی رسمی خود (پهلوی) را به حکومت برسانند و سال ها ایران را از پیشرفت و ترقی باز دارند.
10. با به قدرت رسیدن رضا خان میر پنج، که بی تردید عامل انگلیس بود، سرکوب قیام ها و نهضت های مردمی ایران آغاز شد و شعایر مذهبی مورد هجوم قرار گرفت و علمای وارسته ای چون مدرس، کاشانی و... منزوی شدند یا به شهادت رسیدند. محمد رضا پهلوی که پس از شهریور 1320 با حمایت انگلیس جای پدرش را گرفت، هم چنان تازیانه های خشم استعمار گران برای نابودی هویت دینی را بر سر ملت ایران کوبید و در این راه از هیچ ظلمی کوتاهی نکرد. در طول این دوران کابینه ها توسط وابستگان انگلیس تشکیل می شد; اما مردم و جوانان غیور ایران با رهبری روحانیت آگاه و اساتید متعهد حوزه و دانشگاه دست از مبارزه نکشیدند و تمام این قضایا را معلول دخالت استعمارگران انگلیس می دانستند، که با تحمیل قرار دادهای ننگین دیگر مثل «گلشائیان» و تحریک شاه به تغییر قانون اساسی مشروطه و دخالت در انتخابات مجلس و حمایت از طرف داران و وابستگان خود و سرکوب مبارزان بزرگی چون کاشانی و نواب صفوی و... مقاصد خود را دنبال می کردند. پس از پیروزی نهضت مردمی در ملی شدن صنعت نفت، روابط ایران و انگلیس در تاریخ سوم مهر ماه 1331 قطع شد و در شانزدهم آذر ماه 1332 پس از روی کار آمدن دولت زاهدی مجدداً رابطه برقرار شد که با مقاومت آیت الله کاشانی مواجه گردید. وی آن روز را عزای ملی اعلام کرد و سه تن از دانشجوایان در این راه شهید شدند; ، بدین ترتیب جرقه های انقلاب با مبارزات خستگی ناپذیر مرحوم کاشانی علیه استعمارگران، به خصوص انگلیس، از سر گرفته شد و دولت استعمارگر فعالیت های فرهنگی و اقتصادی خود را با رقابت آمریکا شدت بخشید.(حسنلو،1385)

ب)بعد از انقلاب
از زمان روی کار آمدن دولت اسلامی ایران در سال 1357 تا کنون دولت انگلیس بارها در مسائل داخلی و خارجی ایران دخالت داشته است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، کشور انگلیس منافع استعماری خویش را در ایران از دست داد; و این امر طبیعی است که آنان از طرفی کینه ی این ملت را به داشته باشند و از طرف دیگر سعی کنند وضعیت در ایران به گونه ای پیش برود که آنها مجدداً بتوانند به اهداف استعماری خویش نایل شوند. روابط این کشور با ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به ندرت سالم و بی دغدغه و با حسن نیت بوده است. انگلیس در سال 1359 رابطه ی خود را با تهران به خاطر تعطیل شدن لانه ی جاسوسی آمریکا و به خواست واشتنگتن قطع کرد و این وضعیت تا سال 67 به مدت 8 سال ادامه داشت. سپس به محض از سرگیری روابط با ایران، علناً پشت سر سلمان رشدی مرتد قرار گرفتند و با سلاح وی به مقدسات اسلامی اهانت نمودند، در نتیجه، این رابطه پس از سه ماه از بازگشایی مجدداً قطع شد. در ذیل به برخی دسیسه های این بازیگر مکار اشاره می گردد:
1-حمایت از صدام
حمایت نظامی انگلیسی ها از عراق در طول جنگ تحمیلی مسئله ای است که امروزه انگلیسی ها خود نیز به آن اعتراف و بعضاً آن را اشتباه قلمداد می نمایند. «گزارش 2000 صفحه ای قاضی اسکات به پارلمان انگلیس در سال 1375 مبین این ادعاست. در این گزارش بر خلاف تعهدات بین المللی مبنی بر عدم تأمین تسلیحات طرفین درگیر، انگلیس مقادیر زیادی اسلحه ی غیرمتعارف به ارزش میلیاردها دلار به عراق فروخته است.»
در سال 1381 مخالفان جنگ علیه عراق در لندن اسنادی را منتشر کردند که در آن برخورد آمریکا و انگلیس را در ارتباط با تسلیحات کشتار جمعی عراق فریب کارانه نامیدند. بخشی از این اسناد که «شامل گاه شمار یک سلسله رویدادهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بین سال های 1980 ـ 1988 است، نشان می دهد که در آن سال ها آمریکا و انگلیس نه تنها عراق را در جنگ علیه ایران یاری می دادند بلکه در برابر استفاده ی صدام از تسلیحات شیمیایی علیه سربازان ایران نیز سکوت می کردند.»
تونی بلر نخست وزیر انگلیس برای اولین بار در جریان یک نشست خبری نسبت به حمایت غرب از صدام در جنگ تحمیلی علیه ایران ابراز تأسف کرد. وی گفت: به طور قطع حمایت غرب از صدام حسین یک اشتباه بود.» بدین ترتیب، آنها با دخالت های غیرمستقیم نظامی، اهداف گذشته ی خویش را در ایران پی گرفتند.
2-دخالت در انتخابات
نوع اظهار نظر در نتایج انتخابات ایران نیز از مصادیق دخالت های انگلیس در ایران محسوب می شود. سیاست مداران انگلیسی همواره از نتایج انتخابات در ایران ناراضی بوده اند; به طور نمونه، بعد از انتخابات دوره ی هفتم مجلس شورای اسلامی، وزیر خارجه ی انگلیس، جک استراو، مدعی شد «انتخابات هفتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی ایران یک انتخابات ناقص بود. همه می توانند به راحتی قضاوت کنند که این انتخابات از ابتدا مشکل داشت; چرا که از همان ابتدا حداقل نیمی از نامزدهای اصلاح طلب به صحنه ی رقابتی انتخابات دعوت نشدند. وی در ادامه ادعا کرد که میزان رأی دهندگان 25 درصد کمتر از سطح رأی دهندگان در انتخابات آزاد سال 1376 بود.» در مقاله ی «انگلیس، یک بار دیگر خیانت» آمده است: «فعالیت های خصمانه ای که پس از تعیین سفیر جدید انگلیس در تهران علیه جمهوری اسلامی آغاز شده است نشان می دهد که دولت مردان انگلیس هم چنان خواب تجدید مداخلات استعمارگرانه و قدیمی خود را در ایران می بینند و برای فرمان روایی مجدد بر کشوری که از زمان قاجاریه تا آخرین روزهای حکومت رژیم فاسد پهلوی بر آن فرمان روایی می کردند، وسوسه می شوند. دولت انگلیس در سال های گذشته تلاش کرده است همان راه قدیمی خود را در پیش بگیرد و به شکل های مختلف به خیانت های خود علیه ملت ایران ادامه دهد و با انقلاب و نظام جمهوری اسلامی دشمنی و کینه توزی نمای»
3-دخالت در بمب گذری های اهواز
دخالت های انگلیس در بمب گذاری های سال 83 و 84 در اهواز به اثبات رسیده است و اسناد این قضیه در اختیار وزارت اطلاعات است و «مقامات امنیتی ایران اعلام آمادگی کرده اند که اسناد و اطلاعات مربوط به حوادث گذشته و حال اهواز را در اختیار مقامات ذی ربط انگلیسی قرار دهند.» هم چنین اطلاعیه های عوامل ضد انقلاب که مسئولیت این انفجارها را بر عهده گرفته اند از انگلیس صادر شده که مقر اصلی فرماندهی این عوامل است. انگلیسی ها علاوه بر حمایت اقتصادی و معنوی از گروهک های ضد انقلاب، به آنان آموزش می دهند تا در داخل کشور آشوب های قومی و مذهبی به را بیندازند.
4-دخالت در مسائل هسته ای
یکی از دخالت های اخیر انگلیس دخالت در مسائل هسته ای ایران است. این کشور به همراه دو کشور دیگر اروپایی یعنی آلمان و فرانسه همواره با فعالیت های هسته ای ایران مخالفت کرده اند و با دخالت های خود زمینه ی پیشرفت دانشمندان ایرانی را در این عرصه گرفته اند. علی رغم تأکید مکرر ایران بر مسالمت آمیز بودن برنامه های هسته ای اش، کشورهای اروپایی با اعمال فشار علیه ایران، خواستار لغو تمامی فعالیت های هسته ای ایران هستند. این کشورها می خواهند که ایران همواره نیازمند کمک آنان باشد و نتواند پیشرفت کند. «نگاهی هر چند گذرا به متن پیشنهادی این سه کشور که تسلیم نمایندگان جمهوری اسلامی ایران شده است به وضوح نشان می دهد که آخرین مواضع آنان ترجمان دیگری از نخستین مواضع آنان است. آنها، در یک جمله، محرومیت کشورمان از فن آوری هسته ای، حتی صلح آمیز را خواستار شده اند.»(حاجی زاده،1385)

نتیجه:
بریتانیا در دوران اقتدار خود،وسیع ترین امپراتوری را در اختیار داشت.و یک قرن قدرت مطلق جهان به شمار می رفت.
گسترش مناطق تحت سیطره در آسیا،اقیانوسیه و آفریقا سهم به سزایی در تبدیل آن به قدرت بلامنازع جهان داشته است.اگر چه با قدرت گیری آلمان و ایالات متحده آمریکا،در پایان قرن 19 از نفوذ این امپراطوری کاسته شد اما همواره تاریخ، استعمار این قدرت را با اقدامات ضد انسانی و خلاف حقوق بشریبه یاد خواهد داشت.در این میان باید اذعان داشت که در طی 2 قرن گذشته،انگلیس لطمات مختلفی را نیز به ایران وارد کرده است. تحمیل عهدنامه های ننگین،جدایی بخشهایی از مناطق کشور و استخراج ناعادلانه نفت تنها بخشهای کوچکی از اقدامات استعماری انگلیس در ایران بوده است.این کشور از طریق كاپيتولاسيون و شبكه‌‌هاي فراماسونري عامل اصلی بسیاری از عقب ماندگی های کشور در طول قرون مختلف بوده است. اما نکته قابل توجه تلاش این کشور در بعد از انقلاب برای نفوذ و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بوده است. که در این میان از طرق مختلف فعالیت های ضد انسانی همچون جاسوسی ،بمب گذاری و همکاری با عراق در جنگ 8 ساله را در کارنامه خود دارد. آنچه که در این مقاله اشاره شد تنها بخش کوچکی از اقدامات خلاف انسانی انگلیس در سراسر جهان و از جمله ایران می باشد. چنانچه با نگاهی کوتاه به پرونده این امپراطوری می توان لقب روباه پیر را به درستی به این کشور داد. چرا که همواره از طریق حیله و نیرنگ در پی ایجاد سلطه و دیکتاتوری در مناطق مختلف بوده است.

منابع:
1-    حسنلو،امیر علی. « تاریخ معاصر:دخالت های انگلیس در ایران». صباح - بهار 1385، شماره 19
2-حاجی زاده،یدالله.« « تاریخ معاصر:دخالت های انگلیس در ایران» صباح - بهار 1385، شماره 19
3-تاريخ حقوق بشر در غرب/ پروفسور حميد مولاناhttp://www.rohama.org/fa/content/795 
4- فاطمه تفتیان؛ پژوهشگر تاریخ معاصر/ چرا انگلستان استعمارگر «روباه پیر» لقب گرفته است؟
/http://www.borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=7883
(http://www.mashreghnews.ir/fa/news/178465/
6-استعمار پیر چگونه مدعی حقوق بشر می شود؟. http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930124001149
7-سابقه استعمار انگلیس در خلیج فارس
http://www.persiangulfstudies.com/fa/index.asp?p=pages&id=385
8-شواهد تاریخی استعمارگری انگلستان در ایران
وبلاگ > خبر وبلاگ - هدایت الله بهبودیhttp://www.khabaronline.ir/detail/271681/weblog/news

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

شماره 32 - شهریورماه 1394

فراخوان پذیرش مقاله

 
فصلنامه مطالعاتی صیانت از حقوق زنان با رویکرد حقوق و کرامت اسلامی بشر، دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شماره 16051 می باشد. پایگاه های نمایه کننده مجله: نورمگز، مگیران، پرتال جامع علوم انسانی، کتابخانه اسناد ملی، سیویلیکا و ...
 
محورهای كلي مقالات با دو گرایش حقوق زنان و حقوق بشر در اين فصلنامه به اين صورت خواهد بود:
حقوق بشر
حقوق زنان
 حقوق بین الملل
حقوق خصوصی
 حقوق عمومی
حقوق کیفری
 
و سایر موضوعات حقوقی که مرتبط با اهداف و کارکردهای فصلنامه و با گرایش حقوق زنان و حقوق بشر باشد.
پژوهشگران گرامی می توانند مقالات مرتبط خود را از طریق سامانه اینترنتی به آدرس زیر ارسال نمایند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شماره‌های تماس:  02188800817   02188900837