آرشيو

احقاق حقوق زنان يا امحاي حقوق آنها

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 



چکیده:
بررسی تاریخ پیدایش  فمینیسم نشان می دهد ،عمده ترین تلاش این جریان در حمایت از زنان در تقابل با مردان بوده است. افراط در این زمینه ،جنبشی مرد ستیز را رشد داده که از نتایج آن تضعیف بنیان خانواده ،مرد ستیزی و تحقیر جایگاه مادری می باشد.
در این نوشتار سعی شده تا با بررسی مفهومی فمینیسم و الگوهای فکری این جریان به این نتیجه نائل شد که این پدیده زمینه ساز احقاق حقوق زنان در اجتماع گردیده یا تضعیف نقش های دختری و مادری را در پی داشته است.

واژگان کلیدی: فمینیسم،حقوق، مردستیزی، جنبش

مقدمه

فمينيسم سال هاست كه داعيه دار تلاش براي بازيابي حقوق پايمال شده ي زنان و رساندن آنان به وضعيت مطلوب زندگي است. جنبش و نظريه اي كه گرچه از دامن تحولات خاص اجتماعي سياسي حاكم بر برخي جوامع اروپايي و آمريكايي در قرن نوزده و بيست سربرآورده تا پس از چندي داعيه ي جهانشمولي به خود گرفت و شعارها و مطالبات خود را بر تمامي زنان جهان تسري داد، گرچه بزرگنمايي فمينيسم و ارائه ي چهره اي قدرتمند از آن با توجه به ركود و افول نظريات و عمليات فمينيستي، دور از واقعيت به نظر مي رسد اما از آنجا كه ورود فمينيسم در عرصه ي جوامع به تغييراتي فرهنگي منجر شده است و اساسي ترين واحد اجتماع يعني خانواده را دستخوش تغيير و تحول نموده، لذا نقد نظريات فمينيستي ضرورتي انكارناپذير است(محبی،34:1388 )
سردمداران فمنیسم امرزه با تلقین دروغی آشکار به قشر زنان سعی دارند به صورت مدرن آن ها را فریب دهند و طوری مشتبهه نمایند که زنان خود را انسان های درجه دومی بپندارند و در راستای حذف جنسیت خود و نقش و مقام والای الهی که تبلوری از جمال الهی هستند، در قربانگاه انسانیت، کرامت را ذبح نمایند. و امروزه در تمام دنیا زنان جامعه با اتحاد صوری با طبیعت حقیقی و فطرت خویش در جنگ هستند و تلفات این جنگ روانی جز مخدوش شدن هویت زنان و فروپاشی خانواده ها و افول حیات جنین ها قبل از آن که با بودنشان تعریف شوند همزمان با تشخیص مادرانشان بیرحمانه سقط شوند چیزی نیست؟
در این نبرد زنان برای رسیدن به منافعی اندک در مجموع به زیان هایی رسیدند که شاید جبران آن دشوار باشد ... فمنیسم ها و رهبران دورنمایی برای زنان جامعه تصویر کردند از جمله برابری دستمزد در مقابل کار مساوی و برابری فرصت های شغلی برای زن و مرد، حقوق برابر زن و مرد و...(روزنامه جوان)

مفهوم شناسی فمینیسم

فمینیسم، جنبشى سازمان یافته براى دست یابى به حقوق زنان و ایدئولوژی ای براى دگرگونى جامعه است؛ که هدف آن، صرفا تحقق برابرى اجتماعى زنان نیست، بلکه رؤیاى دفع انواع تبعیض و ستم نژادى را در سر مى‏پروراند.
همه گرایش‏هایى که زیر چتر گسترده این جنبش گرد آمده‏ اند، در این باورند که زنان با بی ‏عدالتى و نابرابرى روبه‏ رو شده‏ اند؛ اما درباره علل ستم بر آنان، تحلیل‏هاى مختلفى ارائه می ‏دهند و بر همین پایه، راهبردهاى متفاوتى نیز پیشنهاد مى‏کنند.
نخستین بار، واژه فمینیسم (Feminisme) در یک متن پزشکى به زبان فرانسه، براى تشریح گونه‏ اى وقفه در رشد اندام‏ها و خصایص جنسى بیماران مردى به کار رفت که تصور می ‏شد از خصوصیات زنانه یافتن بدن خود در رنج بود. سپس الکساندر دوما، نویسنده فرانسوى، این واژه را در جزوه‏ اى با عنوان «مرد و زن»، درباره زنای محصنه و زنانى به کاربرد که به گونه‏ اى ظاهرا مردانه رفتار مى‏کردند.
فمینیسم به عنوان یک اصطلاح سیاسى، از سال 1837 م. وارد فرهنگِ فرانسه شد. این واژه هر چند در ارائه چهره ‏اى کلى و منهاى مشخصه‏ هاى یک مکتب سیاسى- اجتماعى، واژه‏ اى گویا است؛ اما با دارا بودن این کلیت مفهومى، از مؤلفه‏ ها و شناسه‏ هاى معرفى یک تفکر خاص، تهى می ‏باشد. براى فهم معناى خاصِ ارایه شده از فمینیسم، به پسوند آن نیاز است و این پسوندها هستند که تعیین کننده نوع گسترش، مشخصه‏ ها و اهداف خاص آن می ‏باشند و بدین ترتیب است که مثلاً فمینیسم رادیکال از فمینیسم سوسیالیست متمایز می ‏گردد.
در مباحث آکادمیک، فمینیسم به معناى اعم، شامل هر گونه مطالبات حقوقى و اجتماعى زنان است؛ اما آن‏چه امروز به عنوان فمینیسم مطرح مى‏شود، فمینیسم به معناى اخص است که جنبشى کاملاً سیاسى - ایدئولوژیکى و حمایت شده از کانون‏ هاى خاص در جهان است. (غریب آبادی،1:1388)
فمينيسم رويكردي است نوظهور كه با تكيه بر تأثير مستقيم عنصر جنسيت بر معرفت در جامعه غربي متولد شد و غايت آن رفع ظلم و ستم عليه زنان به وسيله نفي تفاوت ها و مطرح كردن مسئله جنسيت برتر مي باشد.
رويكردهاي ليبرال، ماركسيست، راديكال، سوسيال هركدام با توسل به معرفت شناسي هاي پيش از خود، به گونه اي موضوع تأثير جنسيت را بر امر شناخت مورد بررسي قرار داده اند اما اين رويكردها مباني عصر نوين را، به نوعي مبناي كار خود قرار داد. ازآنجا كه فمينيسم نوعي آزادي خواهي است شناخت مباني اومانيسم و سكولاريسم به فهم اين مكتب كمك مي كند.
اين مكتب مؤثر از دو انقلاب: انقلاب صنعتي اروپا و انقلاب كبير فرانسه مي باشد. چون ريشه بسياري از تزاحم ها و درگيري ها در جامعه مكتب فمينيسم است لذا نقد و بررسي آن حائز اهميت است و نيز بيان آثار فردي و خانوادگي و اجتماعي اين جنبش تا حد زيادي در نقد آن ياري‎رسان است(. www.islamshia-w.com)
نظریه های فمینیستی
واقعیت این است که فمینیسم افراطی غربی هدفی جز ایجاد اختلاف و ناسازگاری ما بین دو جنس و تشدید بحران عدم تفاهم بین آن دو ندارند. فمینیست ها با نادیده گرفتن نقش ها و ماهیت متفاوت زنان و مردان، سعی در ایجاد یک همانندی مصنوعی و بعضا انقیاد مردان توسط زنان دارند.
بعضی از فمینست ها با تقسیم ارزش های مطلق اخلاقی به زنانه و مردانه، خواهان رد کامل تمام ارزش های مردانه هستند. عده ای از فمینیست ها نیز با رد کامل ارزش های اعتباری و ذهنیت مردانه، دنیا و زندگی آن را بر اساس ارزش های زنانه طلب می کنند.
در واقع می توان گفت: اساسا مبنای نظری فمینیسم که مبتنی بر تقسیم ارزش ها به زنانه و مردانه است، دیدگاهی اومانیستی است. این دیدگاه نوعی رابطه مبتنی بر تضاد خصومت و رقابت در دو جنس برقرار می کند.
بنابر آنچه گذشت، می توان گفت که در حقیقت، نظریه فمینیستی از دو منظر به مسایل زنان می نگرد:
1. نگرش آسیب شناسانه: در طول تاریخ و در ضمن این آسیب شناسی بسیاری از نظریات فمینیستی شکل می گیرد که مهم ترین آن، نظریات «تفاوت » ، «نابرابری» و «ستمگری » است که در روند آن فمینیست های مارکسیسم و لیبرالیسم نگرش آسیب شناسانه خود را از زن بیان می کنند و هسته مرکزی این آسیب شناسی، نظام پدرشاهی است.
2. نگرش راه حل طلبانه: که مبتنی بر ارایه طریق فمینیست های مارکسیسم و لیبرالیسم، رادیکالیسم و سوسیالیسم برای رهایی زن از قیود نظام مردسالاری است. این روش ها بر محور «آزادی » ، «بی قیدی » و «لاابالی گری » زن نسبت به هر گونه توصیه ای است که طبیعت، دین، ساختارهای جامعه، خانواده و روابط بین زن و مرد ارایه می دهد. در حقیقت، نقطه آسیب پذیر فمینیسم از همین جا شکل می گیرد; زیرا نقش مادری، همسری، روابط طبیعی جنسی و ساختاری مذهب و خانواده را به عنوان نمودهای پدرشاهی و بی اعتبار معرفی می کند و کلیه ارزش های جامعه و خانواده را نفی می نماید.
در میان نظریه های گوناگون فمینیستی، سه نظریه مهم و گسترده قابل توجه است که بر «تفاوت جنسی » ، «نابرابری جنسی » و «ستمگری جنسی » تاکید دارد و هر یک با توجه به موقعیت و شرایط خاص اجتماعی صاحب نظران و پیروان آن بوجود آمده است.
1. نظریه تفاوت جنسی: جایگاه و تجربه زنان در بیشتر موقعیت ها با جایگاه و تجربه مردان در همان موقعیت ها تفاوت دارد.
2. نظریه نابرابری جنسی: بر اساس این نظریه، نه تنها جایگاه زنان با مردان متفاوت است که کم ارزش تر و نابرابر نیز هست و لذا زنان در مقایسه با مردانی که از جایگاه اجتماعی برابری برخوردارند، از منابع مادی، منزلت اجتماعی، قدرت و فرصت های کمتری برخوردار می باشند.
3. نظریه ستمگری جنسی: در این دیدگاه، زنان علاوه بر تفاوت و نابرابری جنسی با مردان، تحت ستم نیز قرار دارند; یعنی تحت انقیاد، تابعیت، تحمیل و بدرفتاری مردان به سر می برند. (شمیم یاس،1381)


انواع گرایشات فمنیستی
در میان جریانهای فمنیستی معاصر، هشت گرایش عمده وجود دارد:
1. فمنیسم لیبرالی
این گرایش در میان نظریه‌های فمنیستی معاصر در اقلیت قرار دارد. گرایشات لیبرالی فمنیستی عمدتاً با پذیرش نقشهای از پیش تعیین شده برای زنان و مردان در محیط خانواده و جامعه مخالف‌اند این جریان بر رد ایفاء نقش مادری و همسری زنان به عنوان یك تكلیف اصرار داد. این نظریه پردازان معتقدند كه در ازدواج همة بهره‌مندیها و رشدها برای مرد و همة عقب‌ماندگیها برای زن است و لذا پیشنهادات غیر بنیاد و بر هم‌زننده‌ای را ارائه می‌دهند كه بر اساس این پیشنهادات، زن باید آزاد باشد تا از میان ساختارهای مختلف زندگی جنسی اعم از: خانواده هسته‌ای و ازدواج، خانواده بدون ازدواج، سقط‌جنین، همجنس بازی و... هر كدام كه دلخواه اوست، انتخاب كند. آنان برای تغییر وضع موجود و تأمین فرصتهای برابر اقتصادی و... بسیج زنان را طالب‌اند.
2. فمینیسم ماركسیستی
این دیدگاه با نظرات«ماركس‌» و «انگلس‌» آغاز شد و بر پایه ستمگری اجتماعی بنا گردید. توجه اصلی این نظریه پردازان به ستمگری اجتماعی طبقاتی بود، اما به ستمگری جنسی نیز تو جهاتی از خود نشان دادند. مضمون اصلی این نظریه عبارت است از:
الف. تابعیت زنان، از تنظیم های اجتماعی سرچشمه می‌گیرد.
ب. مبنای رابطه، تابعیت زنان در خانواده است و خانواده در واقع چیزی نیست جز نظامی از نقش های مسلط و تحت تسلط كه در چارچوب این نظام، زنان بیرون ازخانه شغلی ندارند و در نتیجه، از استقلال اقتصادی محروم‌اند.
ج. مشروعیت نظام خانوادگی به عنوان نهادی قدیمی و بنیادی بی‌اساس است؛ زیرا در دوران ما قبل تاریخ، ساختار خانواده وجود نداشته است و پیوند خویشاوندی از طریق تبار زنان ایجاد می‌شده است و قدرت زنانه از طریق تنظیمات اشتراكی، اجتماعی، پرورش فرزند و تصمیم‌گیری آزادانه و... اعمال می‌شده است. عوامل ملی این نوع نظام اجتماعی را نابود كرده و شكست تاریخی و جهانی جنس زنان را به وجود آورده است.
فمنیسم ماركسیستی در دوران معاصر روابط جنسی را در چارچوب نظام طبقاتی سرمایه‌داری بررسی می‌كند و معتقد است زنان در موقعیت و طبقه یكسان با مردان از منافع كمتری برخوردارند و در حقیقت منبع بی دردسر سود برای طبقات حاكم به شمار می‌روند.


3. فمنیسم اگزیستانسیالیستی (اصالت وجود)
این نظریه اولین بار در سال 1949 م. توسط «سیمون دوبوار‌» در كتاب «جنس دوم‌» مطرح گردید. وی در این كتاب به تفصیل «دیگر بودن‌» زن پرداخت و این سؤال را مطرح كرد كه زن چیست؟ دبوار بر اساس تفسیر اگزیستانسیالیستی كه «دیگر‌» را همیشه عامل مزاحم و برهم زننده آزادی می‌شمارد، موجودیت مرد را دوزخ برهم زننده فردیت و آزادی زنان می‌داند و برقراری هر نوع ارتباط متعادل و متناسب بین دو جنس را محال فرض می‌كند. تفسیر دبوار از رابطه دو جنس كاملاً خصمانه و منفی است. به عقیده وی نقشهای همسری و مادری، زنان را در قید اسارت نگاه می‌دارد. همچنین می‌گوید همه آرزوهای زن در شیوة زندگی محدود می‌شود و عملاً زنان را به وابستگی اقتصادی و به كار شكنجه‌آور خانه‌داری می‌گشاند.
4. فمنیسم روانكاوانه
اینان سعی دارند تا با به كارگیری نظریه «فروید‌» پدرسالاری را تبیین كنند. زنان از نظر فروید انسانهای درجه دو هستند كه سرشت بنیادی روانی‌شان آنها را برای یك زندگی نازل‌تر از زندگی مردان آماده كرده است. این گروه نیز به نوعی معتقد به نظریه ستمگری جنسی «فمنیست زیست شناختانه‌» هستند. و نظام مردسالاری را نظام انقیاد و ستم بر زنان می‌دانند. در این رهیافت، اعتقاد بر این است كه فرزندان نسبت به پرورش‌دهندگان (مادر) حالت دوگانه دارند؛ عشق و تنفر نیاز و وابستگی، عواطفی هستند كه كنار هم رشد می‌كنند. از یك سو، فرزند به مادر وابسته است و از سوی دیگر، در فرهنگی رشد می‌كند كه مردانگی دارای ارزش است؛ لذا فرزندان پسر به سرعت هویت خود را از زن جدا می‌كنند و در بزرگسالی به جستجوی زن برای تملك بر می‌آیند.


5. فمنیسم همجنس گرایانه
فمنیستهای هم‌جنس‌گرا مردسالاری را رد همه جا حاضر و ناظر می‌بینند و رابطة با مردان را امری سیاسی تلقی می‌كنند و از این رو، زنانی را كه تن به چنین روابطی بدهند، متهم به همدستی در ستم بر زنان می‌كنند. البته موضوع جداسازی زنان از مردان در نیمه دوم دهة 1970م. باعث شكاف عمده‌ای بین زنان همجنس‌گرای رادیكال و دیگر جنبشهای فمنیستی گردید.


6. فمنیسم زیست‌شناختانه
فمنیستهای زیست‌شناختی ستمگری جنسی را اساس تبعیض بین مرد و زن در نظام آفرینش می‌دانند. نقطه نظرات آنان در تقابل و تضاد با مبانی دینی است؛ زیرا با تفاوتهای ذاتی در خلقت آدمیان در ستیزند و جهان هستی را از هنگام خلقت، ظالم بر زنان می‌شمارند؛ به این علت كه طبیعت زن را با این خصوصیات فیزیكی و ناتوانی جسمی و قدرت باروری و نقش مادر به وجود می‌آورد كه نوعی ظلم طبیعت بر زنان است.


7. فمنیسم فرامدرن
شاخصه اصلی دیدگاه فمنیسم فرامدرن، نسبی‌گرایی است. از این دیدگاه، هر مكتب فكری مانند: ماركسیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم و.... كه مدعی درك واقعیتها به صورت یكسان و یكپارچه باشند، نوعی طاهر فریبی است؛ زیرا واقعیت بسیار پیچیده‌تر از آن است كه در روشی واحد بگنجد. بر این اساس، تلاش برای ایجاد یك مكتب فمنیستی خاص را رد می‌كنند و معتقدند كه هویت زنان از عوامل مختلفی كه بر یكدیگر تأثیر می‌گذارند، مانند: سن، قومیت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسیت، تجربه و... شكل می‌گیرد. از منظر آنان:
هیچ تلاشی برای كشاندن این عوامل به یك اردوگاه ایدئولوژیك واحد مثمر ثمر نیست. بنابراین، مدل واحدی از فمنیسم كه بتوان آن را بر همة زنان تحمیل كرد، وجود ندارد؛ بلكه هر مدلی برای یك فرد مناسب است. پس می‌توان گفت به تعداد زنان جهان، فمنیسم وجود دارد.»
در این دیدگاه، هر فرهنگی برای رفع مشكلات پاسخهای بومی خود را دارد. باید در محدودة همان فرهنگ مورد ارزیابی قرار گیرد. مشكلات زنان شرقی و غربی و حتی كشورهای مختلف با یكدیگر متمایز و راههای برونه رفت آن نیز متفاوت است.
برخی از متفكران این گروه متأثر از روان‌شناسی رفتار گرایانه ب حفظ ویژگیهای زنانگی تأكید می‌ورزند. مطلوب آنان مانند لیبرال فمنیستها، جامعه‌ای دو جنسی است كه تشابه حقوق زن و مرد در آن تأمین شده باشد.
این گرایش در چند دهه اخیر طرفداران زیادی یافته، اما مخالفان آن نیز كم نیستند. مخالفان آنان را به ایجاد خلل در جهانی شدن جنبش متهم می‌كنند؛ چرا كه این تفكر فرصت طفره رفتن از حل مشكلات زنان كشورهای جهان سوم را به بهانه تفاوتها و مختصات فرهنگی اجتماعی فراهم می‌آورد.
همچنین می‌گویند:«نگرش چند فرهنگی می‌تواند به جدایی میان زنان و مردان در جوامع مختلف بینجامد و نوعی بی‌تفاوتی نسبت به امكان همكاری و استفاده از تجربیات دیگران به همراه داشته باشد.»
در مجموع، باید گفت: این دیدگاه تأكید بر اصل تفاوت انسان دارد و بر حفظ تفاوت و ویژگیهای زنانگی تأكید می‌ورزند. از نظر اینان، زن نیازمند همسر و فرزند است. علت زیر سلطه رفتن زنان، وجود رفتارهایی است كه از بدو تولد، میان دختر و پسر تفاوت ایجاد می‌كند و راه‌حل آن، مردان و زنانی با تعاریف جدید و نیز تشابه حقوق زن و مرد در خانواده و محیط اجتماعی است و به طور كلی، استراتژی آنان، تأكید بر تساوی حقوق زن و مردم می‌باشد.


8- فمینیسم اسلامی
طرح مباحث فمنیستی در جهان اسلام از اواخر قرن نوزدهم در پی نفوذ فرهنگ غرب در کشورهای اسلامی صورت گرفت. طرح مباحث زنان در ایران نیز به اوائل مشروطه، باز می گردد. اما تبدیل مباحث زنان به یک جریان ویژه که نگاه خود را از اصلاحات موردی به گسترش برابری در عرصه های مختلف و به نقد فرهنگ اسلامی از درون و بر اساس فرهنگ مدرن معطوف کرده است، به دوران اوج اسلام گرایی در خاورمیانه از یک سو و رواج دیدگاه تفاوت در اندیشه فمنیستی از سوی دیگر باز می گردد. از میان فمنیستها نحله ای به وجود آمد که نام فمنیستم اسلامی! بر خود نهادند.
اساسا فمنیسم به اصطلاح اسلامی برآیند فعالیت دو گروه است:
گروه اول، افرادی هستند که توجه به اسلام را به عنوان یک سیاست راهبردی برای توسعه مفاهیم فرهنگی غرب و مقابله با اصول گرایی در کشورهای اسلامی بر گزیده اند؛ زیرا در جوامع اسلامی ادبیات فمنیسم رادیکال و لیبرال به شکل عریان مقبولیت نمی یابد. به کار گرفتن ادبیات دینی در طرح دیدگاههای فمنیستی و اعمال تعدیل در این دیدگاهها تنها راه دفاع از آموزه های فمنیستی و ایجاد جنبشهای زنانه ای است که مقابله با اصول گرایی اسلامی را در دستور کار خود قرار می دهند و به ایجاد تشکل های زنانه و شرکت در مطالعات زنان اقدام می کنند.
گروه دیگر، دسته ای از روشنفکران مسلمان اند که آشنایی با فرهنگ مدرن، آنان را به یک چالش اساسی درباره رابطه میان تجدد و سنت مواجه ساخته است. آنان از یک سو به دلیل داشتن پیوندی عاطفی با دین و از سوی دیگر با پذیرش بُن مایه های فرهنگ مدرن به عنوان محصول عقل بشری، سنجش اصطلاحات دینی را با ترازوی فرهنگ مدرن، ضروری می دانند. بر این اساس، با عاریت گرفتن از مفاهیم بنیادین فرهنگ مدرن چون: آزادی، فردگرایی، برابری و عرفی گرایی، سعی در معرفی کردن دین در عرصه اجتماع، جداسازی قرآن و سنت و ... دارند.
این دو گروه با وجود زمینه های متفاوت، برنامه های کم و بیش یکسانی برای بومی کردن مدرنیسم غربی دارند. پسوند اسلامی پس از واژه فمنیسم نشانگر تفسیری فمنیستی از اسلام است، نه تلاش برای دفاع از حقوق زنان بر اساس آموزه های اسلامی؛ چنان که یکی از فمنیستهای اسلامی خارج از کشور به صراحت به این نکته اشاره دارد:
«فمنیسم اسلامی، اصطلاحی است که در سالیان اخیر به ادبیات دفاع از حقوق زنان راه یافته و در برخی از کشورهای اسلامی همچون ایران جایی برای خود بازکرده است.
به راستی آیا می توان بر اساس الگوی دینی نظریه ای فمنیستی تولید کرد؟ اگر فمنیسم را نظریه ای که برابری میان زن و مرد را در عرصه های مختلف حیات بشری پی می گیرد، بدانیم، در این صورت ترکیب میان اسلام و فمنیسم پارادوکسی ایجاد می کند که جز با تفسیر مجدد اسلام بر اساس آموزه های غربی و به قیمت تفسیر به رأی متون دینی و تحریف در آن، قابل رفع نیست.
انگیزه طرح فمنیسم اسلامی نیز شاهدی بر این مدعاست. گروهی که پس از انقلاب اسلامی می کوشیدند تا با تفکر لائیک به دفاع از حقوق زنان بپردازند، دریافتند که گرایشهای مذهبی در زنان ایرانی قوی و بنیادین است و هیچ تحول اساسی در ایران بدون در نظر گرفتن مذهب نمی تواند راهگشا باشد. بر این اساس، به طرح فمنیسم اسلامی پرداختند.
وگروهی دیگر، با دلبستگی به فرهنگ غربی به انکار آموزه های دینی پرداختند و با طبقاتی یا خرافی دانستن این اعتقادات به ترویج دیدگاههای ماتریالیستی روی آوردند. برخی دیگر نیز که هم به اسلام ایمان داشتند و هم متأثر از فرهنگ غرب بودند، دیدگاه رایج اسلامی و قوانین مدنی و جزایی جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار دادند.
آنان برای خروج از این بحران، تفسیر متون دینی را به گونه ای هماهنگ با فرهنگ جدید پیشنهاد کردند. در نتیجه، پایه گذار فمنیسم اسلامی با مشارکت روشنفکران دینی داخل و خارج کشور شدند و نهادهای بین المللی هم که در صدد تحمیل دیدگاههای خود در عرصه مسائل زنان و ایجاد الگویی جدید در روابط زنان و مردان بودند، این جریان را در دستور کار خود قرار دادند.
اینان مفاهیمی چون اومانیسم، سکولاریسم، حقوق بشر و تشابه زن و مرد را با تفاسیر متداول در جهان غرب به عاریت گرفته اند و سعی می کنند با ارائه برداشتهای جدید از آیات قرآن، قرائتی از دین ارائه دهند که با نگرشها و الگوهای غربی سازگار باشد. فمنیستهای به اصطلاح اسلامی برای تطبیق متون دینی با اعتقادات و اندیشه های پیش ساخته خود، به تأویل آیات قرآنی می پردازند؛ در حالی که روش اجتهادی تفسیر آیات قرآنی و روایات تنها در چارچوب اصول پذیرفته شده عقلانی و شرعی معتبر است. همچنین دخالتهای دین در شئونات زندگی اجتماعی از مواردی نیست که خردمندان دین آشنا در آن تردیدی داشته باشند.(مبلغان،69:1384)

مباني ارزش‌شناختي نظرية تربيتي فمينيسم


گرايش‌هاي گوناگون فمينيستي در مباحث ارزش‌شناختي نيز بايکديگر اختلاف نظر دارند، اما مهم‌ترين مباني ارزش‌شناختي مشترک ميان آنها عبارتند از:


دنياگرايي يا سکولاريزم


فمينيست‌ها، آموزه‌هاي ديني را در جهت تثبيت فرهنگ مردسالاري فوق‌العاده مهم مي‌دانند. از اين‌رو، در عرصة ارزش‌ها معتقد به ارزش‌هاي مادي و طرد ارزش‌هاي ديني هستند. حاکميت ارزش‌هاي ديني را بزرگ‌ترين مانع در جهت رسيدن به اهداف خود مي‌پندارند؛ زيرا معتقدند علاوه بر اينکه تمام پيامبران مرد بودند، اديان الهي خانواده و مادري را بسيار ارزشمند مي‌دانند و براي پاسداشت آن، اشتغال زنان در بيرون خانه، مشارکت برابر زنان با مردان در همة عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و غيره را منع مي‌کنند. اديان براي عفت زنان و سلامت نسل‌ها اهميت ويژه قايل هستند. اين ارزش، بزرگ‌ترين مانع براي آزادي‌هاي جنسي و لذت‌طلبي محسوب مي‌شود. اديان الهي بر زاد و ولد تأکيد دارند و حفظ جنين را واجب و محافظت از آن ‌را به‌لحاظ ارزشي، برابر با حفظ جان انسان سالم مي‌دانند. اين امر موجب مي‌شود که زنان به زاد و ولد گرايش پيدا کرده و از سقط جنين خودداري نمايند. در نتيجه، همچنان اسير شکم باقي بمانند.


 فردگرايي و اصالت لذت


فردگرايي، به نظريه‌‌اي اطلاق مي‌شود که انسان را در فرديتش، شالودة نظام انديشه و تبيين کنندة قاعدة رفتاري به حساب مي‌آورد و معتقد است: قدرت بيروني نبايد بر خواسته‌هاي فردي فرمان براند. اگر در اومانيسم، انسان محور قرار گرفت، در فردگرايي ادعا شد که فرد، با همة خصوصيات فردي خود معيار است. زندگي فرد به خود او تعلق دارد، نه به امور بيرون از او. از اين‌رو، او اختيار دارد که طبق خواست و ارادة خود رفتار کند.
فمينيسم در همة ابعاد سياسي، اقتصادي، اخلاقي و حقوقي، فرد و خواسته‌هاي او را ملاک و معيار قرار مي‌دهد. در انديشه فمينيستي، به‌خصوص فمينيسم ليبرال، يگانه ارزش عام آزادي انسان است. ارزش آن، مطلق و مقدم بر همة ارزش‌هاي ديگر مي‌باشد. بر اين اساس، نظام‌هاي سياسي، حقوقي و اخلاقي بايد با انسان وآزادي وي هم‌ساز شوند، نه انسان با آنها. فردگرايي به زنان امکان مي‌دهد تا اميال خود را آزادانه دنبال کنند. شعارهاي چون حق تسلط بر بدن، آزادي سقط جنين، کنترل مواليد در بستر فردگرايي، حاکم بر انديشه‌هاي فمينيستي ميسر شده‌اند.
امروزه، در اسناد و متون بين‌المللي متأثر از انديشه‌هاي فمينيستي، بر حق انتخاب زنان در نوع روابط جنسي، با همجنس يا جنس مخالف و بر موکول بودن ازدواج و رفتارهاي جنسي صرفاً با رضايت طرفين تأکيد مي‌کنند. فمينيست‌ها معتقدند: براي جبران گذشته‌ها و محو روحية تسليم و اطاعت‌پذيري زنان، آزادي‌هاي فردي براي آنان اولويت و اهميت بيشتري دارد. آنان معتقدند: چون به دختران هيچ‌گاه گفته نشده است، مي‌توانند کارهايي را که به آنها گفته شده، انجام ندهند، بايد بر آزادي‌هاي شخصي و فردگرايي بيشتر تأکيد کرد تا از اين طريق، روحية انتخاب‌گري را در آنها تقويت نمود.


تأکيد بر مراقبت و مسئوليت به‌جاي عدالت


فمينيست‌ها، به‌خصوص فمينيست‌هاي پست‌مدرن، در حوزة اخلاق و ارزش‌ها اصول عام عدالت را، که شکل پدرانه و مردانه دارد، اصل نمي‌دانند، بلکه بر اموري همچون غم‌خواري و مسئوليت، که درون‌مايه‌اي زنانه دارد، تأکيد مي‌کنند. از اين‌رو، اخلاق مراقبت، که مورد توجه خاص مربيان تربيتي است، فوق‌العاده مورد استقبال فمينيست‌ها قرار گرفته است؛ زيرا مراقبت خود نوعي تربيت به شمار مي‌آيد و آن مسئوليتي است که مراقب در قبال مراقبت شونده احساس مي‌کند. نظام اخلاقي مبتني بر مراقبت، که توسط گيليگان35 مطرح شده، به نوعي در مقابل اخلاق وظيفه‌گروي کانت و سودگرايي بنتام قرار دارد. در اين رويکرد، به‌جاي «عقلانيت» و «عدالت»، «مراقبت» اساس اخلاق را شکل مي‌دهد. از پيشگامان نظرية اخلاق مراقبت، نل نادينگز36 است که در صورت‌بندي اين نظريه، نقش تعيين کننده داشته است.
فمينيست‌ها هرچند بر اخلاق مراقبت تأکيد دارند، اما معتقدند که ويژگي‌هاي زنانه مثل محبت، دلسوزي، مشارکت و تغذيه، بايستي به طور دقيق از جنبه‌هاي افراط‌آميز آن تميز داده شود؛ زيرا محبت خوب است، اما در وضعيت پدرسالاري ممکن است براي زنان به صورت قرباني شدن همه‌جانبه يا شکنجه درآيد. در نتيجه، پيروي از اخلاق مراقبت، تا زماني که زنان به ارزش‌هاي «اخلاق قرباني‌سازي» جواب «نه» نداده‌اند، نمي‌تواند و نبايد آغاز شود.(حکمت،60:1391 )


آثار تلخ اندیشه فمنیسم
 
مروری بر کارنامه جنبش فمینیسم یا نهضت دفاع از حقوق زنان پس از چندین دهه و بلکه پس از دوقرن تلاش نظری و فعالیت سیاسی و فرهنگی نشان می‌دهد این جنبش علی رغم دستاورد‌های مثبتی که برای زنان به ارمغان آورده، به نتایج موردانتظار نرسیده است. اگر افزایش آگاهی‌ها، ارتقای سطح تحصیلات و بالا رفتن میزان مشارکت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان را جزء دستاوردهای مثبت فمینیسم بدانیم، درکنار اینها باید بر تداوم انواع نابرابری‌ها و ستم‌های جنسی که در قالب‌های گوناگون و گاه با ظواهر فریبنده بر ضد زنان اعمال می‌شود به عنوان ناکامی‌های فمینیسم انگشت نهاد .(حوراء،شماره17)

بدیهی است چنین نگاهی به یکی از ارکان مهم و اثرگذار جامعه، یعنی زنان دارای پیامدهایی باشد. پیامدهایی که می‌توانند مفید یا مضر باشند. بدیهی است که در این یادداشت کوتاه نمی‌توان تمام ابعاد این تفکر را بررسی کرد و شرح نمود، اما به طور خلاصه به چند مورد اشاره می‌شود.
1) تضعیف و تخریب عنصر مهم خانواده: همان‌طور که گفته شد، یکی از مهم‌ترین شعارها و آموزه‌های جنبش فمنیستی نقد و نفی نهاد خانواده است، اگر چه مواضع فمنیستی در نقد خانواده یکسان نیست اما وجه مشترک همه آن‌ها توجه نداشتن به جایگاه مادری و همسری است که برای آن اصالت قائل نیستند و معتقدند جایگاه بهره کشی از زن است و به عنوان نقش غیر صحیح به زنان تحمیل شده است. همین نگاه مشترک می‌تواند عامل اصلی تخریب خانواده شود. برای اینکه وجود مادر و یا همسر یکی از ارکان مهم خانواده است و با حذف آن یا کم کار شدن این عنصر مهم عملاً شیرازه خانواده با مشکل مواجه می‌شود.

2) فراری شدن از ازدواج: یکی دیگر از آسیب‌های این جریان بالا رفتن سن ازدواج است و کم شدن تمایل خانم‌ها برای تشکیل حانواده است. قوانین برابر میان زنان و مردان، حضور گسترده زنان در مشاغل تمام‌وقت، تعارض تعهدات بیرون از خانه و درون خانه (مانند تعهد در برابر کارفرما) اقدام به ازدواج در کشورهای غربی را تا حدود زیادی کاهش داده است. بنا بر گزارشی درصد زنان ازدواج نکرده در سنین ۲۰ تا ۲۴ سال از ۳۶ درصد در سال ۱۹۷۰ به ۵۱ درصد در سال ۱۹۸۰ در آمریکا از ۴۶ درصد به ۵۲ درصد در فرانسه از ۴۵ درصد به ۵۷ درصد در اتریش رسیده است.
 
این ارقام در داخل کشور به صورت متقن موجود نیست اما بالا رفتن سن ازدواج به خصوص برای دخترانی که در بیرون از خانه مشغول به کار هستند بسیار بارز و قابل توجه است.
 
3) افزایش طلاق در جامعه: یکی دیگر از آسیب‌های این نوع تفکر ایجاد استقلال کاذب و غیر مؤثر است؛ استقلال نادرستی که در زن به وجود می‌آید و نیازهایش را تنها در ظواهر مرد خلاصه می‌کند. همین عامل مهم و بسیار اثرگذار در مورد خانم‌ها باعث تخریب و از بین رفتن رابطه بین زن و شوهر می‌شود. همین نارضایتی‌ها و احساس دست و پاگیر بودن شوهر و سلطه طلبی‌اش! در برابر خانم‌ها باعث ایجاد نارضایتی می‌شود و جریان زندگی را به سمت تفکیک سوق می‌دهد. متاسفانه این آسیب در کشور ما هم به وجود آمده است. آمار دختران و زنانی که بعد از استقلال مالی و بعضاً جایگاه اجتماعی به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توانند مستقل از مرد زندگی کنند رو به افزایش است.
4) مشکلات جسمی و روحی زنان: بدیهی است اگر در رابطه با هر موضوعی بخواهیم به ظرفیت‌ها و توانایی‌ها توجه کنیم باید ظرف و مظروف با هم هماهنگ باشند. مثلاً برای حمل یک سنگ چند تنی باید از جرثقیل مناسب آن استفاده کرد نه از نفربر انسانی.
ساختار جسمی و روحی زن به طور خاصی آفریده شده که دارای لطافت‌ها و ظرافت‌های خاص خود است. با اینکه پیروان و علاقه مندان جنبش فمنیسم این عامل را عنصری برای بهانه تراشی و بهره کشی و محدود نمودن زنان در جامعه می‌دانند.اما حقیقت‌هایی که جنبه علمی هم دارد و ریشه منطقی دارد معتقد به این اختلاف در ساختار روحی و جسمی است. بدیهی است تحمل مشکلات و ظرفیت‌هایی که به سبب مسئولیت به مردان سپرده می‌شود در مواجهه با خانم‌ها تا حد زیادی فرق کند. همین عامل باعث از بین رفتن ساختار جسمی و روحی زنان می‌شود. ایجاد مشکلات روحی و جسمی پیش از موعد در زنان یکی از نتایج این جنبش و تابعیت از آن است.( http://www.farhangnews.ir)
5) ایجاد تقابل میان زن و مرد:  توجه نکردن به نقش مکمل زن ومرد موجب شده است که آنها تصویری خشن از جنس مرد ارائه دهند و در صدد مقابله برای باز ستاندن حقوق تاریخی از دست رفته برایند. درمقابل مردان هم به حرکتهای مشابه متوسل شوند.
6) غیر نظام ارزشی و تزلزل خانواده: تأکید بیش از حد بر حقوق اجتماعی – سیاسی - مدنی و در اولویت قرار دادن اشتغال از یک سو و عدم توجه لازم به اخلاق در کنار حقوق و بی مهری به خانواده و تحقیر وظیفه مادری و همسری عملاً زیان های جبران ناپذیری به همراه داشته است. کم شدن میزان ازدواج وازدیاد طلاق ، بروز فساد و فحشاء از آثار طبیعی تغییر نظام ارزش است.
7) مشکلات اقتصادی : سلب مسئولیت اقتصادی از مردان و روانه کردن زنان به محیط کار با توجه به محدودیت جسمی زنان و نابرابری شرایط عملاً به فقر بسیاری از زنان انجامید. همچنین خروج زن از خانه موجب افزایش میزان هزینه خانواده شد بنابر آماری که گرفته شده در دهه 1980 بسیاری از زنان متأهل برای بالا بردن در آمد خانواده وارد بازار کار شدند ولی در سال 1988 در آمد زن و شوهر روی هم 6% به در آمد کل خانواده اضافه کرد.
البته به آن مشکلات مربوط به محیط کار را نیز افزود و آسیب پذیر بودن بیشتر زنان به دلیل محدودیت های جسمی و ناتوانی از انجام کار سنگین و تحقیر توسط همکاران مرد- از جمله مشکلات زنان شاغل بود.
8) تغیر چهره ظلم بر ضد زنان: در جهان معاصر نوعی جدید از بردگی زنان جایگزین بردگی سنتی شد. در نظام سرمایه داری زن ابزار توسعه اقتصادی و جذب سرمایه است نه موجودی انسانی و نیازمند ارتقاء فرهنگی. لذا زن در تبلیغات تجاری - فیلم های سینمایی، صنعت توریسم از جایگاه ویژه بر خوردار است.
9) سوء استفاده قدرت های سیاسی:  احزاب سیاسی از تبلیغات و تظاهرات زن گرایان بهره می گیرند و وعده های کاندیداهای این احزاب به زنان در واقع تضمینی برای پرشدن صندوق رأی است به نفع خودشان ، در سطح سیاست های خارجی ، بلوک شرق و غرب از تبلیغات فمنیست ها به عنوان اهرم فشاری اقدامات ترقی خواهانه جهان سوم سود جسته اند. بطور مثال: در طول انقلاب اسلامی ، سازمان ها و تشکل های فمنیستی به نامه های پیاپی خود به مجامع بین المللی درباره تضییع حقوق زنان ایرانی در واقع حربه ای تبلیغاتی در اثبات ادعای جهان غرب درباره فقدان عدالت اجتماعی در ایران هستند. همچنین از فمینیسمها به عنوان گذرگاه در صدور الگوهای استعماری به زنان جهان سوم استفاده می شود http://www.bashgah.net

 10) تاكيد بر سقط جنين: يكی از اقدامات و فعاليتهای اساسی فمينيست ها٬ مبارزه برای تصويب سقط جنين بوده است. فمينيستهای افراطی سقط جنين را اقدامی جهت استقلال فردی زنان و رهايی آنان از زير بار مسئوليت كودكان میدانند. به اين معنی كه هر زنی در هر زمان كه بخواهد بتواند جنين خود را از بين برده و هيچ قانونی او را به خاطر اين مسئله بازخواست ننمايد. اين در حالی است كه سقط جنين از دير باز در تمامی فرهنگ ها و اديان امری مذموم شمرده میشود. اين مسئله هم از ديد اخلاقی و هم از لحاظ دينی بر خلاف رفتار انسانی محسوب میشود. گرفتن حق زندگی از يك انسان٬ بر خلاف حقوق بشر بوده و از ديد تمامی فرهنگ ها و اجتماع ها مذموم شمرده میشود. به طور كلی فعاليت ها و اقدامات فمينيستی نه تنها باعث افزايش حضور و جايگاه زن در جامعه نشده٬ بلكه باعث پيدايش پاره ای از مشكلات و مسائل در جامعه شده و از ارزش و اعتبار واقعی زن در جامعه كاسته است. :نسخه متنی: پيامدهای اجتماعی و اخلاقی فمينيسم فعاليتهای فمينيستی احساس ها و عواطف زنانه و مادرانه بخشی از افراد جامعه را مورد سوء استفاده قرار داده تا از اين طريق به اهداف و مقاصد شوم خود دست يابد. در واقع تبعيض و تفاوتی بين زن و مرد در جامعه وجود ندارد و زنان و مردان در قوه شناخت و معرفت توانايی ها برابری دارند٬ چرا كه خداوند عقل را در ميان همه انسان ها به وديعه نهاده است. در پايان بايد گفت كه اگر فمينيست ها ادعا میكنند كه مردها حقوق زنان را در جامعه ضايع كرده اند٬ همين مردها تربيت و پرورش يافته زنان هستند و اين ادعای فمينيست ها٬ جايگاه و نقش خودشان را به عنوان يك زن زير سئوال می برد.(نعمتی،2:1392)

نتیجه گیری:

با توجه به نقدهايي كه تاكنون برجنبش هاي فمينيستي وارد شده است و نيز مقيد شدن تعريف اين جنبش به قيد جنسيت، افكار و اعمال افرادي مانند وجود نازنين پيامبراسلام (ص) در صدر اسلام كه در واقع احياگر حقوق زنان در جهان هستند و اولين كسي هستند كه به طور فعال نه منفعل اصلاح حقوق زنان و اصلاح جايگاه اجتماعي زنان را دنبال كردند و يا دردوران هاي اخير افرادي مانند شهيد مطهري چگونه از فمينيسم قابل تفكيك است؟
همان طوركه قبلاً " گفته شد جنبش فمينيسم با نظريه فمينيسم به مجموعه ي حركت ها يا نظرياتي اطلاق مي شود كه معتقدند زنان در طول تاريخ به واسطه ي جنسيت آنها تحت ظلم و ستم قرارگرفته اند و بايد براي برون رفت از اين وضيت يعني فرودستي زنان در طول تاريخ، اقدامات جدي به عمل آيد .
قيد جنسيت، قيد مهمي است. در جامعه اي كه تحت استثمار و استعمار است مثلاً " در جامعه ي هند در قرن نوزدهم كه تحت سلطه ي انگليس بود مردم هند تحت ظلم و ستم قرار داشتند قطعا " زنان هم به اين واسطه تحت ظلم بودند ولي نه از باب اين كه جنسيت خاصي دارند بلكه از باب اين كه جهان سومي هستند يا از اين جهت كه متعلق به كشور هند هستند كه آن كشور مستعمره ي انگليس است .
پس نظريه ي فمينيسم اين است كه ظلم و ستم هايي كه در طول تاريخ بر زنان وارد شده است. فقط بخاطر اين كه آن ها زن هستند، اين ظلم و ستم ها طبيعي نيستند و بايد با آنها مبارزه كرد. اين تعريف تا حدودي مبين واقعيت خارجي جنبش فمينيسم است اما براي مكمل تعريف بايد غايتي براي اين جنبش ذكر شود وآن اين است كه غايت جنبش يا نظريات فمينيستي برابري زن و مرد در جميع عرصه ها و فرصت هاست بدون در نظرگرفتن تفاوتهاي زن و مرد، پس قيد جنسيت و اين برابري به هرشكل يا به معناي تشابه حقوقي جداكننده ي راه فمينيسم ها از راه كساني است كه بحث حقوق زنان را دنبال مي كنند.
"مثلاً اگر شهيد مطهري از حقوق زنان در اسلام يا حقوق زن به طوركلي بحث مي كند در واقع در كنار توجه به ارزشمندي جوهره ي انساني زنان توجه به غنصر ديگري به نام تفاوت هاي زن و مرد دارد كه اين تفاوت ها در ناحيه ي حقوق، در ناحيه ي برنامه ريزي ها به رسميت شناخته مي شود و مورد نظرقرارمي گيرد اما رويكرد فمينيستي توجهي به تفاوتها در تفكيك نقشهاي جنسيتي يا در تفاوت هاي حقوقي توجهي ندارد (  www.islamshia-w.com)
منابع:
1-محبی،سیده فاطمه .«تاريخچه، نظريات، گرايش ها و نقد فمينيسم» تاريخ انتشار: بهار 1388 ،پژوهش علوم اجتماعي کتاب علوم اجتماعی شماره 21 .
2-تاریخچه فمنیسم نهضت ساختگی    منبع : روزنامه جوان
3- منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ذبیح الله تجری غریب آبادی۲۸ خرداد ۱۳۸۹
4-شمیم یاس - فروردین 1381، پیش شماره 9 - نظریه های فمینیستی در جهان و ایران
5-مبلغان - دی و بهمن 1384، شماره 74 - فمنیسم، توطئه غرب علیه زنان (2)
6-حکمت،محمد آصف.« بررسي و نقد نظرية تربيتي فمينيسم» سال چهارم، شماره اول، بهار و تابستان 1391.
7-فمینیسم وتناقض درراهبردها حوراء شماره 17
 http://www.farhangnews.ir/content/904868-
http://www.bashgah.net/fa/content/show/437519-
http://tebyan¬zn.ir/news10-¬
5/6/1392 پيامدهای اجتماعی و اخلاقی فمينيسم معصومه نعمتی

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

شماره 30- تیرماه 1394

فراخوان پذیرش مقاله

 
فصلنامه مطالعاتی صیانت از حقوق زنان با رویکرد حقوق و کرامت اسلامی بشر، دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شماره 16051 می باشد. پایگاه های نمایه کننده مجله: نورمگز، مگیران، پرتال جامع علوم انسانی، کتابخانه اسناد ملی، سیویلیکا و ...
 
محورهای كلي مقالات با دو گرایش حقوق زنان و حقوق بشر در اين فصلنامه به اين صورت خواهد بود:
حقوق بشر
حقوق زنان
 حقوق بین الملل
حقوق خصوصی
 حقوق عمومی
حقوق کیفری
 
و سایر موضوعات حقوقی که مرتبط با اهداف و کارکردهای فصلنامه و با گرایش حقوق زنان و حقوق بشر باشد.
پژوهشگران گرامی می توانند مقالات مرتبط خود را از طریق سامانه اینترنتی به آدرس زیر ارسال نمایند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شماره‌های تماس:  02188800817   02188900837