آرشيو

خشونت خانگي، زنان و مردان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


پژوهش روي خشونت هاي خانگي حتي در اشكال رايج‌تر آن نظير خشونت عليه زنان و كودكان، از موضوعات نسبتا نو در حوزه جامعه شناسي به شمار مي‌آيد و پيشينه آن تنها به دو – سه دهه گذشته باز مي‌گردد.
در اين بين مطاللعه پيرامون خشونت هاي خانگي عليه مردان، سابقه اي به مراتب كوتاه تر داشته و تا به امروز كمتر به اين موضوع پرداخته شده است. پذيرش اين واقعيت كه مردان در چارچوب روابط زناشويي بسته شرايط و موقعيتي كه در آن قرار مي‌گيرند، مي‌توانند هم عامل خشونت باشند و هم قرباني خشونت، باعث مي‌شود كه زن آزاري و شوهرآزاري نه به صورت جداگانه بلكه به صورت پديده هاي مرتبط با هم ديده شوند كه به لحاظ تجربي با هم منافاتي ندارند. هرجند طرح اين مسئله در شرايطي كه هنوز حقوق زنان به طور كامل اعاده نشده صرفا باعث ايجاد سردرگمي و ابهام در ميان فعالان سياسي و اجتماعي خواهد شد اما شناخت و آگاهي مردان از مسئله خشونت و مصاديق آن مي‌تواند به حساس شدن آنان به خشونت نسبت به زنان نيز منجر شود. همچنين روايت مردان از رفتارهاي خشونت آميز همسرانشان را مي‌توان بستر مناسبي براي ارزيابي زنان از رفتارهاي مثبت و منفي روي همسرانشان تلقي كرد. براي دستيابي به شناخت جامع از مسئله خشونت هاي خانگي بايد فارغ از هرگونه جهت‌گيري هاي عاطفي ، سياسي  و با رعايت بي‌طرفي علمي آن را برمبناي تجربه هاي زنان و مردان درك كنيم.
خشونت در گذشته فقط به جرم و جنايت در فضاي عمومي اطلاق مي‌شده است و اگرچه تعريف خشونت تمام رفتارهايي را كه به صدمات جسمي و رواني روي افراد منتهي مي‌شود شامل است اما معمولا فقط خشونت هاي فيزيكي در كانون توجه حقوق دانان و قانونگذاران قرار داشته است. امروزه مصاديق خشونت فراتر از آزار و اذيت فيزيكي است و مي‌تواند در اشكال غير فيزيكي و پنهان تري هم اعمال شود و رفتارهايي نظير تهديد، تحقير، تمسخر و فحاشي را نيز در بر مي‌گيرد.
آمارها نشان مي‌دهد كه 10 درصد قربانيان خشونت هاي خانگي را مردان تشكيل مي‌دهند. زنان بيشتر از روش‌هاي رواني و مردان بيشتر از روش هاي فيزيكي براي اعمال خشونت استفاده مي‌كنند و پاسخ مردان نسبت به خشونت به دليل برخورداري از منابع قدرت (فيزيكي، مالي، اجتماعي و قانوني) بسيار شديدتر از زنان است و حتي ممكن است تا مرحله قتل همسر پيش بروند. يكي از مطالعاتي كه در زمينه خشونت عليه مردان صورت گرفته است، پژوهشي است با عنوان « مطالعه جامعه شناختي تجربه زيست مردان از خشونت خانگي عليه آنان » كه توسط احسان خيرخواه زاده انجام گرفته است.


اين پژوهش با به كارگيري روش كيفي بر محجدوديت هاي روش كمي غالب آمده  و چگونگي درك و تصور مردان از رفتارهاي خشونت آميز همسرانشان را بر اساس روايت خود آنها و نه بر مبناي مفاهيم و مقولات تحميلي ، مورد مطالعه قرار داده است. هدف پژوهشگر شناخت مصاديق خشونت خانگي عليه مردان و پيامدهاي آن و همچنين دلايل انكار مردان از خشونت هايي است كه عليه آنها صورت مي‌گيرد و در ادامه به استراتژي هاي مقابله اي مردان هنگام مواجهه با خشونت عليه آنان مي‌پردازد. پژوهشگر با استفاده از روش هاي نمونه گيري نظري – هدفمند با 50 مرد متاهل مصاحبه عميق انجام داده و سپس مصاحبه ها را مورد تحليل و بررسي قرار داده است.
بنا بر اظهارات مصاحبه شوندگان ، رفتارهاي خشونت آميز در هفت گروه طبقه بندي شده اند: خشونت هاي رواني – كلامي ، اجتماعي، مالي، جنسي، فيزيكي، حقوقي و كوتاهي كردن در امور خانه داري كه مصاحبه شوندگان شايع ترين و مؤثرترين نوع خشونت عليه آنان را خشونت رواني – كلامي دانسته اند. دلايل انكار خشونت توسط مردان از نظر خود آنها، فرهنگ مردسالار و غرورمدارانه، علاقه به زن و زندگي و فرزندان است.
مصاحبه شوندگان معتقد بودند مرداني كه وضعيت اقتصادي مناسبي ندارند و يا از نظر مالي به همسر خود وابسته اند و يا با مشكلات اخلاقي يا سوء مصرف مواد مخدر مواجه اند، بيشتر در معرض خشونت هاي خانگي قرار دارند؛ يعني مردان، قرباني خشونت شدن را ناشي از جايگاه فرودست و تضعيف پايگاه قدرت خود در خانواده مي‌بينند. همچنين مردان در برخورد با رفتارهاي آزار دهنده و خشونت آميز از سوي همسر خود، استراتژي هاي متنوعي در پيش مي‌گيرند. آنان در ابتدا سعي مي‌كنند مسئله را با مدارا و گفت و گو حل كنند. قطع موقت ارتباط ، خروج از خانه، واكنش هاي تلافي جويانه، رفتارهاي سركوب گرايانه و در نهايت طلاق از ديگر اقدامات مردان در چنين شرايطي است. اين استراتژي ها بسته به طول عمر زندگي مشترك، سن، تحصيلات، شغل، درآمد و زمنيه هاي فرهنگي متفاوت است. به طور مثال، در ميان مردان تحصيل كرده كه معمولا داراي رويكرد مدرن نسبت به خانواده و نقش و جايگاه زن و شوهر هستند، نشان دادن واكنش هاي پرخاشگرانه از قبيل فحاشي كردن، داد و فرياد و كتك زدن كمتر صورت مي‌گيرد.
به نظر پژوهشگر دليل اينكه مردان با وجود داشتن حق طلاق به ادامه زندگي توأم با خشونت مبادرت مي‌ورزند، اين است كه طلاق هزينه هاي مالي ، روحي، عاطفي و اجتماعي فراواني به مرد تحميل مي‌كند. در حالي كه به نظر مي‌رسد اثرات و تبعات طلاق براي مردان بسيار كمتر از زنان است. رفت و آمدهاي متوالي و طولاني و صرف هزينه هاي دادگاهي، به نتيجه نرسيدن در احياي حقوق مهريه و اجرت المثل در كنار فرودستي زنان در دستيابي به منابع مالي در خانواده ، عدم امكان ازدواج مجدد و كاهش حمايت هاي خانوادگي از زنان مطلقه خود شاهدي بر اين مدعاست. بنابر يافته هاي پژوهشگر هيچ يك از مصاحبه شوندگان اعتقادي نداشتند كه در اين اعمال خشونت، مردان متحمل آسيب و صدمه بيشتري مي‌شوند بلكه به عقيده آنان در درجه اول فرزندان و سپس خود زنان بيشترين آسيب را از خشونت مي‌بينند.
شايد علت اصلي و مغفول مانده در عدم مبادرت مردان به طلاق در چنين شرايطي به دوسويه بودن خشونت و وجود نوعي رابطه علي – معلولي مربوط باشد؛ يعني مردان در عين حال كه هنگام مصاحبه از سر درد دل شواهدي مبني بر اعمال خشونت از سوي همسر و مظلوم واقع شدن خود ارائه مي‌دهند اما به خوبي مي‌دانند كه خود نيز در اين اعمال خشونت نقش داشته اند و بي‌تقصير نبوده اند. چه بسا اعمال خشونت زنان تنها رفتاري واكنشي و تدافعي در برابر رفتارهاي نادرست و خشونت‌آميز خود مرد بوده است كه البته مردان در مصاحبه از اظهار آن خودداري كرده اند. يكي از اشكالات پژوهش هايي از اين دست همين است كه مصاحبه‌ها يكسويه و در اصطلاح يك تنه به پيش قاضي رفتن است و با نظريه سيستمي در خانواده درماني نوين به شدت در تناقض است؛ چرا كه حضور زن و مرد در هنگام مصاحبه در كشف واقعيت و روشن شدن نيمه تاريك ماجرا كه همان علت آغازين مشاجره و اعمال خشونت است، كمك بسياري مي‌كند.
تفاوتي كه در خشونت عليه زنان و مردان وجود دارد اين است كه زنان قرباني خشونت با احساس نا امني، تنهايي،  درماندگي و عدم حمايت اطرافيان روبه رو هستند و جامعه با توجيه رفتارهاي مرد، زن را به سازش و بازگشت به خانواده دعوت مي‌كند، در حالي كه وقتي مردان مورد خشونت قرار مي‌گيرند، جامعه از مرد حمايت مي‌كند و زنان مورد سرزنش، انزوا و طرد اجتماعي قرار مي‌گيرند. البته پژوهشگر نيز به اين مسئله اشاره كرده است كه پژوهش پيرامون خشونت خانگي عليه مردان را نبايد به هيچ عنوان به معناي انكار نظام مردسالار حاكم بر جوامع سنتي تعبير كرد و تأثير آن را در شناسايي بسترهاي به وجود آورنده خشونت عليه مردان، حائز اهميت دانسته است.
در پايان لازم به يادآوري است كه خشونت چه عليه زنان و چه عليه مردان پديده اي ناخوشايند و نابهنجار است كه از نسلي به نسل ديگر و از خانواده به جامعه صادر مي‌شود. لذا ارتقاي آگاهي و توانمندي افراد نسبت به ازدواج و تشكيل خانواده براي زنان و مردان و نيز ترويج فرهنگ ضد خشونت و يادگيري مهارت هاي مديريت خشم بدون به كارگيري خشونت براي آحاد افراد جامعه ، گام مؤثري در كاهش رفتارهاي خشونت آميز است.

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

شماره بيست و چهارم- دي 1393

فراخوان پذیرش مقاله

 
فصلنامه مطالعاتی صیانت از حقوق زنان با رویکرد حقوق و کرامت اسلامی بشر، دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شماره 16051 می باشد. پایگاه های نمایه کننده مجله: نورمگز، مگیران، پرتال جامع علوم انسانی، کتابخانه اسناد ملی، سیویلیکا و ...
 
محورهای كلي مقالات با دو گرایش حقوق زنان و حقوق بشر در اين فصلنامه به اين صورت خواهد بود:
حقوق بشر
حقوق زنان
 حقوق بین الملل
حقوق خصوصی
 حقوق عمومی
حقوق کیفری
 
و سایر موضوعات حقوقی که مرتبط با اهداف و کارکردهای فصلنامه و با گرایش حقوق زنان و حقوق بشر باشد.
پژوهشگران گرامی می توانند مقالات مرتبط خود را از طریق سامانه اینترنتی به آدرس زیر ارسال نمایند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شماره‌های تماس:  02188800817   02188900837